#AsuultSambar :

ASUULT.NET - МОНГОЛ УЛС МАНДАН БАДРАГ!
Одоогоор 7-р сар.06.26 2:51 am байна

Бүх цагууд UTC+09:00




Шинэ сэдэв оруулах  Энэ сэдэв хаалттай, чи бичлэгүүдийг засах эсвэл нэмэлт хариулт өгөх боломжгүй.  [ 153 постууд ]  Хуудас руу явах Өмнөх 1 2 3 4 5 6
Зохиогч Мэссэж
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.08.14 1:18 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
نشانه های اختصاری
اردوی زرّین یا آلتین‌اردو (مغولی: Алтан Орд, Altan Ord، تاتاری: Алтын Урда, Altın Urda) نامی است که به بخشی از امپراتوری مغول (که در دست جانشینان جوچی، پسر بزرگ چنگیز، بود) گفته می‌شد.
قلمروی اردوی زرین بخش‌های اصلی روسیه و قزاقستان و اوکراین کنونی را در بر می‌گرفت.
قلمرو اردوی زرّین در اوج خود شامل بیشتر اروپای شرقی، از دریاچه اورال تا کرانه‌های شرقی رود دنیپر اوکراین امروزی و از شرق تا اعماق سیبری گسترده بود. در جنوب، مرزهای اردوی زرّین به دریای سیاه، کوه‌های قفقاز، و قلمروی ایلخانیان محدود می شد.
منشاء نام "آلتین‌اردو" نا معلوم است. برخی محققین معتقد هستند که نام آن، اشاره‌ای به خیمه باتو و حاکمان بعدی ایلات است. در زبان مغولی، آلتان اوردو به معنی اردو (خیمه یا قصر) طلائی است. (مغولی: Алтан Ордон، آلتان اوردون = قصر طلا). آلتان (طلائی) همچنین اشاره به نشان امپراطوری مغول نیز دارد. در منابع دیگر ذکر شده است که باتو، چادر (خیمه)ای از جنس طلا (پایه‌های آن از جنس طلا بودند) داشته است و ایلات طلائی نیز نام خود را از آن گرفته.
تاریخچه

آلْتینْ اُرْدو، (= اردوی زرین)، اصطلاحی که به حکومت اولاد باتو، پسر جوچی، در دشت قبچاق و ولایات و ممالک شرقی و جنوبی و غربی و شمالی آن گفته می‎شود. این حکومت از نیمه دوم سده 7ق/13م تا نیمه 9ق/15م دوام داشت و بعد به دولتهای کوچکتری منقسم شد و سرانجام همه متصرفات آن به دست دولت روسیه تزاری افتاد و اکنون جزو خاک شوروی است که از آن جمهوریهای متعددی پدید آمده است. آلتین اردو ترکیبی ترکی است و معادل آن در زبان مغولی سیر اردو و در فارسی اردوی زرّین و در روسی «زولوتایااوردا» است. پایه این نامگذاری را مورخان غربی (ازجمله در دایرةالمعارف اسلام) به روسها نسبت می‎دهند و علت آن را آراستن اردو و خرگاه شاهان و خانهای ابن‎حکومت با اوراق و صفحات زرین می‎دانند ابن‎بطوطه در وصف دربار سلطان ازبک، ییاز خانهای بزرگ آلتین اردو، می‎نویسد: که او وزهای جمعه پس از نماز در قبه‎ای به نام قبه زرین می‎نشست و آن قبه از شاخه‎های چوبی پوشیده از اوراق زرین درست شده بود (ص 332). شاید نیز بدین جهت که چادرها و اردوهای ایشان به رنگ زرد بود که از نشانه‎های اقوام آسیای مرکزی شمرده می‎شد. این احتمال نیز هست که به منظور نشان دادن عظمت خویش چنین نامی بر خود نهاده باشند، اما اصطلاح «سیر اردو» ظاهراً از خود مغولهاست و از روسی ترجمه نشده است. از اوایل سده 8ق/14م دو مأخذ فارسی در دست داریم که در یکی اصطلاح «سیر اردو» و در دیگری هم اصطلاح اردوی زرّین به کار رفته است. یکی تاریخ وصاف است که در آن آمده است: «اردوی زرین را که سیر اردو خوانند بسوختند» (ص 517). این عبارت به مناسبت جنگ خانگی بزرگی است که در آن عصر میان شاهزادگان مغول در دشتهای آسیا درگرفته بود. این جنگها میان متحدان چَپَر (چاپار) پسر قَیْدو (قایدو) از یک سو و میان توا از از احفاد چغاتای (پسر چنگیز) و متحدانش از سوی دیگر بود که به نابودی قوای چپر پسر قیدو (پسر اوگتای) انجامید. اردوی زرین یا جانشینان باتو در این جنگها از چپر و قیدوییان حمایت می‎کردند و شاید هم سپاهی به یاری ایشان فرستاده بودند و این امر موجب شده بود که نگارنده تاریخ وصاف شکست قیدوییان را شکست اردوی زرین بداند. ایلخانان ایران با اردوی زرین دشمن بودند و شکست این اردو . هم پیمانانش در کتابهایی که در ایران تألیف شده بود، با نظر مساعد نگریسته می‎شد. مأخذ دیگر تاریخ اولجایتو از کاشانی است که در رویدادهای سال 704ق/1304م جنگهای شاهزادگان چنگیزی را از زبان فرستادگان ایشان به دربار اولجایتو نقل می‎کند و می‎گوید: «عاقبت، ییسور و چنکشی ایشان (یعنی قیدوییان) را فرو گرفتند و منهزم کردند و سیره اردو (اردوی زرّین) را بغارتیدند» (ص 36). در اینجا هم مقصود از سیره سپاهیانی است که خان اردوی زرین به یاری قیدوییان فرستاده بود. پس اصطلاح سیر اردو اصطلاحی است که از خود مغول است.
اردوی زرین در تاریخ به امپراتوری وسیع باتو پسر جوچی (پسر ارشد چنگیز) و جانشینان او گفته می‎شود که از سوی مشرق و جنوب شرقی به متصرفات آق اردو و از سوی جنوب به کرانه‎های شمالی و شمال غربی دریای خزر و به رود تِرِک (که در گرجستان و قفقاز از مغرب به مشرق جاری است و به دریای خزر می‎ریزد) و به دریای سیاه و از مغرب به کشورهایی که امروز به اروپای شرقی معروف هستند، محدود بود.
بهترین و جامع‎ترین وصف از قلمرو حکومت خانان اردوی زرین از مؤلفان و جغرافی‎نویسان عرب سده 8 و 9ق/14 و 15م است؛ زیرا میان خانهای اردوی زرین و دولت ممالیک مصر، روابط بسیار نزدیک و دوتانه سیاسی و اقتصادی برقرار بود و فرستادگان سلاطین مصر اطلاعات جامع و دقیقی از اردوی زرین و متصرفات آن کسب کرده بودند. خلاصه این اطلاعات را قلشقندی آورده است (4/453-469) وی به نقل از مسالک‎الابصار از شیخ‎علاءالدولةبن‎نعمن خوارزمی، حَدّ قلمرو آلتین اردو یا بر گفته او «خوارزم و قبچاق» را چنین می‎نویسد: «طول این مملکت از دریای اصطنبول (یعنی دریای سیاه) تا نهر اریس (رودی در بلاد ترکستان که از مشرق به مغرب جریان دارد و به سیر دریا یا سیحون می‎ریزد) مسافت شش مهه راه است و عرض آن از بلغار (کنار ولگا) تا باب‎الحدید (باب‎الابواب یا دربند یعنی شهر باکو) تقریباً چهارماهه راه است. مجموع این مملکت از ورعات (درست آ«: دَرْغان) خوارزم از مشرق تا باشقرد و از خوارزم تا نهایت بلاد سیر است که منتهای بلاد شمال است» (4/452). نیز قلقشندی از مسالک‎الابصار نقل می‎کند که «مبدأ عرض ابن‎مملکت از دیر همو (؟) است که از بناهای اسکند است و از قدیم بر آن دری آهنی بوده است تا بلاد بوغره، و طول از آب اریس، از بلاد خطاست تا اصطنبول یعنی قسطنطنیه و این طول از بلادی که «کَمْخ» نامیده می‎شود و میان روس و فرنگ مشترک است، کمی تجاوز می‎کند».
دیر قیو که ابن‎نعمان گفته است مُصَحَّف و مُحَرَّف «دمیرقَپو»ست که به ترکی به معنی دروازه آهنین یا باب‎الحدید است و مقصود همان دربند یا باب‎الابواب است. «بوغره» صورت دیگری از بلغار و بُرغار است که در کنار ولگا قرار داشت. بلاد کمخ که میان روس و فرنگ مشترک است همن بلاد کومانهاست (کمخ تحریف از کُمَن) که نخست بر ترکانِ دشت قبچاق اطلاق می‎شد و پس از شکست از باتو و فرارشان به هنگری و مجارستان به قسمتی از هنگری اطلاق می‎گردید. نیز قلقشندی می‎گوید: «از حسن رومی تاجر جهانگرد حکایت شده است که طول این مملکت از شهر باکو معروف به باب‎الحدید تا حدود بلاد خطا (چین شمالی) است و با راه رَویِ کاروانیان پنج ماهه راه است و عرض آن از جیحون تا طونا (دانوب) است» (4/452-453). پس از آن قلقشندی کشورهای گوناگون این ناحیه پهناور را این چنین می‎شمارد: 1. خوارزم؛ 2. دشت قبچاق؛ 3. بلاد خزر با مرکز آن به نام بَلَنْجَر؛ 4. قِرِم ٠شبه جزیره کریمه) با مرکز آن به عنوان صُلْغات و با شهرهای اُکَک و صُوداق و کَفا؛ 5. بلاد اَزَق (آزوف) با شهرهای کَرْش (کرچ، واقع در تنگه کرچ میان دریای سیاه و دریای آزوف)؛ 6. بلاد چرکس؛ 7. بلاد بلغار (کنار ولگا)؛ 8. بلاد اولاق (افلاق یا والاخی)؛ 9. بلاد آص (آس)؛ 10. بلاد روس.
متصرفات اردوی زرین، در قسمت اروپایی، امیرنشینهای روس را در بر می‎گرفت که شامل کیف، مسکو، ریازان، چرنیکوف، سوزدال، سمولینسک، ولادیمیر و جز آن می‎گشت. تصرف بیشتر این ولایات در زمان اوگتای قاآن صورت پذیرفت و پسران اوگتای و چغتای و جوچی و نیز سردار بزرگ مغول سبتای یا سوبادای در این جنگها شرکت داشتند، اما ظاهراً فرمانده کل این قوای عظیم باتو پسر ارشد جوچی بود. این سپاه بزرگ در نسال بوزینه» در جمادی‎الثّانیه 633ق/فوریه 1236م به سوی روسیه و اروپا روان شد. به گفته رشیدالدین فضل‎الله (جامع‎التواریخ، به کوشش بلوشه، 2/43)، باتو با لشکر به قصد پولو (لهستان) و باشغرد بر نشست. «پولو قومی بسیار بودند و به ملّت نصاری، و سرحدّ ولایتِ ایشان به فرنگ متّصل». پس از فتح لهستان آس و بلغار را گرفتند. در پاییز 634ق/1237م شهر «ریازان» را محاصره کردند و پس از 3 روز بگرفتند. باتو 2 ماه شهر کیف را محاصره کرد و سرانجام، به کمک قدان و بوری، آن شهر نیز گرفته شد و شهر مسکوا را نیز در 5 روز بگرفتند (همو، 2/45-46). تصرف مسکو به گفته گروسه در رجب 635ق/فوریه 1238م اتّفاق افتاد. مغولان شهر سوزدال را آتش زدند و مردمِ شهرِ ولادیمیر را قتل عام کردند (ص 434-435).
نیروهای مغول، لهستان و مجارستان را به یاد غارت و کشتار دادند و از رود دانوب گذشته تا نزدیکی وین پیش رفتند. در این میان خبر رسید که اوگتای قاآن در 4 جمادی‎الثّانیه 639ق/10 دسامبر 1241م در اثر باده خواری بسیار درگذشته است. بنابراین سپاهیان مغول دست از پیشروی در اروپای شرقی کشیده به سرعت به مغولستان بازگشتند.
بنابراین، متصرّفات باتو فرزند جوچی از مغرب تا رودهایی که به دریای سیاه می‎ریزد تا شبه جزیره قرم یا کریمه را شامل می‎شد و بنا به وصیّت چنگیز تا آنجا که سم اسبان مغول در سمت مغرب می‎رسید، به جوچی تعلّق داشت و پس از او باتو با توسعه این متصرفات وارث پدر خود گردید.
قلقشندی وصف «اقالیم» اردوی زرّین یا به گفته او «خوارزم و قبچاق» را از خوارزم آغاز می‎کند و اگرچه مدّتها پیش از روزگار او، خوارزم از اردوی زرین جدا شده و به تصرف تیمور و اولاد او در آمده بود، اما او زمان باتو و برکه (برکای) و ازبک را وصف می‎کند. ابن‎بطوطه که در نیمه اول سده 8ق/14م در زمان سلطنت محمد ازبک (712-741ق/1312-1340م) به خوارزم سفر کرده، امیر خوارزم را قُطْلودَمِر پسرخاله ازبک و بزرگترین امرای او می‎خواند (ص 361). پس از آن قلقشندی به وصف دشت قبچاق و شهر صرای (سرای، پایتخت، اردوی زرین) می‎پردازد و سپس از بلاد خَزَروقِرِم (شبه جزیره کریمه) با مرکز آن «صُلْغات» (امروز استاری – کریم) سخن می‎گوید وی ازجمله شهرهای قِرِم «اُکَک» را نام می‎برد، اما در اینجا (به پیروی از ابوالفداء در تقویم‎البلدان) مرتکب اشتباهی شده و گفته است: اُکَک در کنار اِتِل (= ولگا)، و میان سرای و بُلار واقع است. پس از آن می‎گوید اکک در شمال شرقی صوداق و در شمال غربی کَفاست (4/460). اگر اکک در کنار رود ولگا باشد، از قرم نیست و اگر نزدیک صوداق و کفا باشد از قرم است ولی نمی‎تواند در کنار ولگا باشد، اما چنانکه یول در تعلیقات خود بر سفرنامه مارکوپولو یادآور شده است (گیب، 357)، اکک واقع در کنار ولگا (آن نیز از بلاد آلتین اردو) و در 6 مایلی ساراتوو قرار داشت، اما اکک قرم محل کوچکی بود که در نقشه‎های دریایی قدیم به نام لوکاکی یا لوکاگ یاد ده و در ساحل دریای آزوف قرار داشته و این همان شهر است که ابن‎بطوطه آن را دیده و مسافت میان آن و شهر سرای را ده روزه راه دانسته است (ص 344؛ گیب، 357).
از شهرهای قِرِم، به نقل قلقشندی از ابوالفداء در تقویم‎البلدان، شهر صوداق یا سرداق بود که ابن‎بطوطه نیز آن را یاد کرده است. به گفته گیب این شهر امروز سوداق نامیده می‎شود. (همانجا) شهر معروف دیگر شبه جزیره قرم کَفا یا کَفَه بود. پس از آن قلقشندی (4/461-466) به نقل از تقویم‎البلدان، به وصف بلاد اَزَق یا آزوف می‎پردازد و بعد از بلاد چرکس واقع در مشرق دریای سیاه سخن می‎گوید و سپس از بلغار کنار ولگا و شهرهای اقجا کرمان و صارمی کرمان گفت و گو می‎کند.
شهر آقجا کرمان یا آق کرمان (شهر سفید) در کنار غربی مصب دنیستر قرار داشت و از 638ق/1241م به تصرف اردوی زرّین در آمده بود (نکـ دایرةالمعارف اسلام، ذیل آق کرمان). قلقشندی پس از آن از «بلادالآوْلاق» سخن می‎گوید که همان افلاق و بُغْدان یا والاخیای زمانهای بعد است. پس از آن از بلاد «آص» (آس، اوست، آلان) و سپس از بلاد روس سخن به میان می‎آورد. ازجمله شهرهای آلتین اردو «کوماجرا» را نام می‎برد که میان باکو و آزوف واقع است. این همان شهر ماجر است که ابن‎بطوطه از آن دیدن کرده است (صص 328-331). ماجر در کنار رود کوما قرار داشت و به همین جهت آن را کوماجر نیز گفتها ند. این محل امروز به برگومجاری معروف است و در 110 کیلومتری شمال شرقی گئورگیوسک واقع است (گیب، 357).
شهر سرای: بنا بر تصریح عطاملک جوینی که اثر خود را در 658ق/1260م نگاشته است، «باتو در مخیّم خویش که در حدود ایتیل (ولگا) داشت مقام فرمود و شهری بنا نهاد که آن را سرای می‎خوانند». این قدیم‎ترین سندی است که درباره بنای شهر سرای، پایتخت اردوی زرّین یا آلتین اردو در دست است. پس از آن رشیدالدین فضل‎الله (جامع‎التواریخ، به کوشش بلوشه، 2/137) می‎گوید: «باتو در سنه خمسین و ستمائة (1252م) برکنار آب اتیل به موضع سرای وفات یافت». با این همه بعضی از متأخران بنای شهر سرای به برکه (برکای) پسر سوم جوچی نسبت داده‎اند (قلقشندی، 4/457). احتمال می‎رود که شهر بنا شده از سوی برکه همان سرای جدید باشد. بارتولد می‎گوید: درحالی که جغرافی دانان از یک شهر به نام سرای بحث می‎کنند که در روی سکه‎هایی که پیدا شده کلمه «سرای الجدید» دیده می‎شود (یعنی این سکه‎های خانان آلتین اردو در شهر سرای الجدید ضرب شده است). تاریخ قدیمی‎ترین سکه‎ها 710ق/1310م است. تنها مؤلف قدیم که از سرای الجدید نام برده، شمس‎الدین شجاعی مصری است که ابن‎قاضی شهبه از او نقل کرده است (دایرةالمعارف اسلام، اول، ذیل سرای): بنابراین گفتار، ازبک‎خان در سرای الجدید وفات یافته است (743ق/1342م).
درباره آثار باقی‎مانده از شهر سرای باید گفت که در کنار نهر آختو با (آق تپه) از شعب ولگا، ویرانه‎های دو شهر به دست امده است: یکی از این ویرانه‎ها در شهر تسارف و دیگری در کنار شهر سلیت رنویه یا سلیت رنوگوردوک (همانجا). معلوم نیست سرای جدید قسمتی از شهر سرای و یا شهری نو بوده که در جای دیگری احداث شده و نیز دانسته نیست کدامیک از این دو شهر پایتخت آلتین اردو بوده است؟ ابوالفداء می‎گوید میان مصب ولگا در دریای خزر و شهر سرای دو روزه راه است. این سخن با شهر سلیت رنویه تطبیق می‎کند. اما به گفته همو شهر سرای در زمین مسطّحی بنا شده بود. ابن‎بطوطه نیز می‎گوید: «فی بسیط من‎الارض». به گفته شهاب‎الدین عمری در وسط شهر استخر کوچکی قرار داشت و این با شهر تسارِف مناسب است (همانجا). بارتولد می‎گوید: حفریاتی که ترشچنکو در 1259-1267ق/1843-1851م در محل سرای کرده، جای اعتراض باقی نمی‎گذارد که در این محل درگذشته شهری بزرگ بوده است. تحقیقات گریگوریف در 1261ق/1845م نیز این مطلب را تأیید می‎کند. سلیت رنوبه شاید سابلوکوف این نظر را اظهاررکرد که سلیت رنویه بایستی در محل «سرای قدیم» و تسارف در محل «سرای جدید» بنا شده باشد. این نظر را دیگر دانشمندان روس نیز بعدها تأیید کردند و البته نظرهای مخالفی هم اظهار شد. طیّ کاوشگریهای ترشچنکو در آنجا اسکلتهای انسانهایی یافت شده است که سر یا دست و پا نداشتند. شهر سرای دوباره در 876ق/1472م از سوی راهزنانِ و یاتکا و شاید دراتحاد با خانان قرم ویران گردید. درحدود 961ق/1554م که روسها شهر استراخان را تصرف کردند، شهرهای مجاور تسارف و سلیت رنویه بودند به صورت ویرانه بودند (همانجا). قلقشندی (4/457) از مسالک‎الابصار نقل می‎کند که: شهر سرای در زمین شوره زاری بنا شده است و بارو ندارد. کاخ سلطنتی آن کاخی بزرگ است که بر بالای آن هلالی زرّین به وزن دو قنطار مصری قرار دارد. در پیرامون کاخ بارویی است و در آن بر جهایی است که امیران در آن می‎نشینند و اقامتگاه زمستانی ایشان است. سرای شهر بزرگی است با بازارها و حمامها و ساختمانهای خیریه. در میان شهر استخری است که آب آن برای استعمال (شست و شو) است، اما آب آشامیدنی از رودخانه‎ای است که در کوزه‎ها را بر گردونه‎ها می‎گذراند و برای فروش به شهر می‎آورند. فاصله این شهر از خوارزم یک ماه و نیم راه است.
ابن‎بطوطه که در زمان ازبک‎خان به شهر سرای سفر کرده در این باره چنین می‎گوید: «ما به شهر سرای رسیدیم که به سرای برکه مشهور است. شهر سرای از زیباترین شهرهاست که بسیار بزرگ است و در زمین همواری است و جای بر مردم آن از بسیاریِ ایشان تنگ است. بازارهای زیبا و راههای گشاد دارد. روزی با برخی از بزرگان به قصد گردش بیرونش دیم تا از بزرگی شهر آگاهی یابیم، منزل ما در کناری از شهر بود. صبح از آنجا سوار شدیم و بعدازظهر به آخر آن رسیدیم. نماز ظهر را را خواندیم و غذا خوردیم و بازگشتیم و غروب به منزل خود رسیدیم. روزی هم عرض شهر را پیمودیم و در آن ویرانه و باغ نیست. در شهر 13 مسجد برای اوقات نماز جمعه موجود است که یکی از آن برای شافعیان است. مساجدی جز مساجد جمعه بسیار است. در شهر طوایفی از اقسام ساکن در شهر آسها هستند که مسلمانند. اقوام قبچاق (ترکان قبچاق) و چرکس و روس و روم نصارا هستند. هر طایفه‎ای (از ملیتها) در محله جداگانه‎ای زندگی می‎کنند که در آن بازارهای خود را دارند. بازرگانان و غربای عراقین و شام و دیگران در محله مخصوصی هستند که بارویی بر گد آن است و این برای احتیاط و پاسداری اموال بازرگانان است. کاخ سلطان را التوش طاش می‎خوانند که به معنی سنگ زرین است» (صص 356-357). این نخستین‎بار است که «آلتین» یا «آلطون» به معنی زر برای کاخ زرین آلتین اردو در منبعی دیده می‎شود. و این نشانه 2 چیز است: یکی چیرگی زبان ترکی و عنصر و قوم ترک بر زبان و قوم مغولی در دولتی که اصل آن مغولی بوده است و دیگری ارتباط کاخ زرین و سنگ زرین با نام اردوی زرین. طبیعی است که کاخ نمی‎توانست زرین باشد و نام آلتین تاش یادگار نامگذاری قدیم سیر اردو یا اردوی زرین بود که یا برای گرانبها نشان دادن اردو یا برای رنگ زرین آن بو. البته بودن «هلالی زرین به وزن دو قنطار مصری» که از مسالک‎الابصار نقل شد نیز شاید در این نامگذاری بی‎اثر نبوده است.
سیاست خارجی خانان آلتین اردو: خانان اردوی زرین در طول دوران قدرت خود در شرق با خان بزرگ مغول یا قاآن (که پایتخت او از زمان قوبیلای قاآن به چین انتقال یافت) و یا قیدو پسر اوگتای (که از فرمان قاآن سرپیچید و امپراتوری پهناوری برای خود در مغولستان و ترکستان بنا نهاد) و با احفاد چغتای که با قیدوییان در نبرد همیشگی بودند، پیوسته در گیرودار بودند. امیرنشینهای روسیه در سمت شمال و غرب باجگزار ایشان بودند و دولت ایلخانان مغول در ایران با ایشان خصومت و کشمکش داشتند. خانهای آلتین اردو ارّان و آذربایجان را که در تصرف ایلخانان مغول بود، جزو قلمرو جوچی پسر بزرگ‎تر چنگیز می‎دانستند و درنتیجه خود را وارث او می‎شمردند. خانهای اردوی زرین در هر فرصتی که می‎یافتند بر مرزهای ایلخانان در ایران می‎تاختند و حتی گاهی تا تبریز پیش می‎آمدند، ولی به هیچ روی به مقصود اصلی خود که تصرف ارّان و آذربایجان باشد نرسیدند. این سیاست جغرافیایی با سیاست دینی توأم شد و سیاست دینی دستاویز و بهانه‎ای برای پیشبرد مقاصد سیاسی و جغرافیایی گردید. اجمال مسأله آنکه برکه برادر باتو ظاهراً به دست سیف‎الدین با خَرْزی عارف بزرگ سده 7ق/13م اسلام آورد و این هنگامی بود که باتو او را برای شرکت در نشاندن منکوقاآن بر کرسی قاآنی به قراقوروم فرستاده بود. (قلقشندی، 4/474) وی پس از جلوس بر تخت حکومت اردوی زرین در ترویج دین اسلام کوشید و چون هولاکوخان خلافت عباسی را در بغداد برانداخت، این کار بر او سخت گران آمد.
رشیدالدّین فضل‎الله می گوید: «خاطر هولاکو از تحکمات برکای (برکه) ملول شد» (جامع‎التواریخ، به کوشش علی‎زاده، 3/87) و علت آن بود که برکای از سوی باتو به قراقوروم رفت و در نشاندن منکوقاآن بر تخت سلطنت از عوامل مؤثر شد. از این‎رو برکای خود را در تثبیت حکومت منکوقاآن و برادرش هولاکوخان مؤثر می‎دانست و پس از آنکه در دشت قبچاق به حکومت آلتین اردو رسید، ایلچیان متواتر به خدمت هولاکو فرستاد و تحکّمات کرد. کیفیّت این تحکمات را رشیدالدین توضیح نداده است، اما در کتاب النهج‎السدید (نکـ مقریزی، 1 (2)/473-474، حاشیة 5) از قول یک اسیر بغدادی در اردوی هولاکو آمده است: رسم بر آن بود که از فتوحات مغول از نهر جیحون به سوی مغرب هرچه به دست آید 5 قسمت شود و از این 5 سهم 2 سهم از آنِ خان بزرگ و 2 سهم از آنِ لشکر و یک سهم از خاندان باتو باشد. این رسم یا عادت، ظاهراً قراری بوده که درنتیجة مساعدت باتو برای رسیدن منکوقاآن به جانشینی خان بزرگ گذاشته شده بود. در 660ق/1262م از سوی برکه 2 فرستاده به دربار هولاکو آمدند و سهم خاندان باتو را از فتوحات هولاکو در ایران و بغداد خواستار شدند. در میان همراهان این 2 فرستاده جادوگران هم بودند که جادوگران هولاکو را بفریفتند تا او را به پذیرش درخواستهای برکه وادارند. هولاکو آگاه گشت و آن جادوگران را بکشت. چون این خبر به برکه رسید، به دشمنی با هولاکو برخاست و با بَیْبَرس (الملک‎الظّاهِر) سلطان مملوک مصر بر ضد هولاکو متحد گردید (همانجا). آنچه در گزارش مذکور می‎تواند حقیقت داشته باشد همان مطالبه سهم خاندان باتو از فتوحات هولاکو در ایران و عراق است، اما درباره جادو که در نزد مغولان سخت مهم بود، آنچه ظاهراً درست است، قضیة توتار نوادة جوچی است که در نزد برکه هولاکو بود و او را به جادوگری متّهم ساختند. هولاکو او را نزد برکه فرستاد و برکه او را به موجب قوانین چنگیزی نزد هولاکو بازفرستاد. او را به فرمان هولاکو بکشتند (17 صفر 659ق/21 ژانویة 1261م) (رشیدالدین، جامع‎التواریخ، به کوشش علی‎زاده، 3/77). برکه نمی‎خواست توتار کشته شود و منتظر بود تا هولاکو او را ببخشد، ولی چون هولاکو او را کشت برکه کینه‎اش را به دل گرفت (همانجا). هولاکو گفته بود اگرچه برکه بزرگتر است و او «آقا»ست و من «اینی» هستم، اما چون رفتارش با من از «آزرم و حیا» دور است و مرا تهدید می‎کند، دیگر او را تحمّل نخواهم کرد. چون برکا (برکه) از خشم هولاکو آگاه شد، گفت او شهرهای مسلمانان را خراب کرده است و خاندانهای پادشاهان اسلام را برانداخته است و خلیفه مسلمانان را بی‎مشورت با دیگران به قتل رسانده است. اگر خداوند یاری دهد، انتقام خون بی‎گناهان را از او خواهم گرفت. پس مسألة دین، پوششی بود بر هدفهای اساسی دیگر خان‎آلتین اردو که مطالبات سهم فتوحات و مطالبة ارّان و آذربایجان از آن جمله بود.
از آن تاریخ به بعد روابط ایلخانان و آلتین اردو به تیرگی کشید و بارها به دشمنی و نبرد انجامید و این دشمنیها و جنگها تا زمان توقتمش‎خان و چپاول و کشتار فجیع او در تبریز ادامه داشت.
روابط خانهای آلتین اردو با ممالیک مصر: روابط روابط آلتین اردو با ممالک آلتین اردو با هولاکو تیره گردید. پیش از تیرگی روابط با هولاکو، برکه‎خان گروهی را به یاری هولاکو در جنگ با مصریان (واقعة عین‎الجالوت، 658ق/1260م) فرستاده بود. مصریان عده‎ای از این تاتارها یا مغولان را درحالی که می‎خواستند از دمشق به مصر بروند، بگرفتند. پس از آن در 661ق/1263م جنگی میان هولاکو و برکه درگرفت که پیروزی نخست از آنِ هولاکو و پس از آن از آنِ برکه بود. سپاهیان برکه ربیع‎الاول 661ق/ژانویة 1263م در کنار آب تِرِک لشکر هولاکو را شکست سختی دادند و چون این خبر به مصر رسید، سلطان مصر،‎الملک‎الظاهر، و نیز مردم مصر از اینکه هولاکو در جای دیگر دچار گرفتاری شده و از شام و دمشق منصرف گشته است، شادمان شدند. الظاهر نامه‎ای به نوّاب خود نوشت تا آن تاتارها را که به فرمان برکه روی به مصر نهاده و گرفتار شده بودند گرامی بدارند و پذیرایی کنند (مقریزی، 473-475). اما، چنانکه از برخی منابع تاریخی برمی‎آید، پذیرایی از تاتارها پیش از شکست سپاهیان هولاکو تیره شده، اما هنوز به جنگ نینجامیده بود، زیرا به گفته رشیدالدین (3/89) جنگ در ربیع‎الاول 661ق/ژانویة 1263م رخ داده بود (جامع‎التواریخ، به کوشش علی‎زاده، 3/89) درحالیکه سپاهیان برکه در 660ق/1262م به مصر رسیده بودند و سلطان مصر با آگاهی از اختلاف میان دو دولت مغول درصدد جلب حمایت برکه برآمده بود. در 9 محرم 661ق/23 نوامبر 1262م خلیفة عباسی‎الحاکم بامرالله که از جانب سلطان مصر منصوب شده بود، در نماز جمعه که در آن سپاهیان برکه نیز حضور داشتند، خطبه‎ای خواند. سپس نامه‎ای مبنی بر دلجویی از برکه و تحریض او بر جهاد نوشته شد. پس از ان سلطان مصر نیز نامه‎ای به برکه نوشت و او را به جنگ با هولاکو برانگیخت (مقریزی، 1/(2) 477-479).
برکه در اول رجب 661ق/11 مة 1263م به سلطان مصر نامه نوشت و در آن از اسلام خود و قومش آگاهی داد و از سلطان مصر خواست که او را در جنگ با هولاکو یاری دهد. در 16 شعبان 661ق/25 ژوئیه 1263م خلیفه‎الحاکم بامرالله نماز جمعه را با حضور فرستادگان برکه برپا کرد و در خطبة نماز سلطان و برکه‎خان را دعا گفت. در رمضان/ژوئیة همین سال فرستادگان برکه در قلعة جبل قاهره حاضر شدند و خلیفه بر ایشان لباس پوشانید و سلطان هدایای بسیاری برای برکه آماده کرد که تفصیل آن در کتاب مفرّج‎الکروب، نوشتة ابن‎واصل نیز در کتاب النّهج السّدید آمده است (مقریزی، 497، حاشیه). نامه در 70 ورق به قطع بغدادی نوشته شده و در آن سلطان، برکه را به جهاد بر ضد هولاکو ترغیب کرده بود.
چون این هدایا با فرستادگان به قسطنطنیه رسیدند، امپراتور بیزانس، میخائیل هشتم پالئولوگوس، از حرکت فرستادگان به سوی برکه جلوگیری کرد، زیرا در همان زمان فرستادگانی از سوی هولاکو به دربار بیزانس آمده بودند و امپراتور از ترس اینکه فرستادگان هولاکو از رسیدن رسولان سلطان مصر آگاه شوند، آنان را از حرکت مانع آمد. این امر مایة خشم‎الملک‎الظّاهر گردید و سرانجام امپراتور ناچار شد فرستادگان را آزاد کند و به سوی دشت قبچاق روانه سازد. در کتاب النّهج‎السّدید تفصیل مهمی درباره رسیدن سفیران مصر به دربار برکه‎خان هست که در آن از آداب و رفتار مغولان و لباس و قیافه برکه تصویر دقیقی آمده است (مقریزی، 514، حاشیه). برکه در 63ق/1265م (رشیدالدّین، جامع‎التواریخ، به کوشش علی‎زاده، 3/104) در کنار رود کُر در حال لشکرکشی به ارّان درگذشت و «صندوق او را به سرای باتو بردند» و منکوتمر پسر توقوقان (طغان) پسر باتو در 664ق/1266م به جای او نشست.
منکوتمر مسلمان نبود، اما با ممالیک مصر روابط حسنه داشت. وفات او به گفتة رشیدالدّین (جامع‎التواریخ، به کوشش بلوشه، 2/142) در 681ق/1282م بود و پس از او تودا مونککا (تودامنکو، تُدان منکو) پسر سوم توقان در همان تاریخ بر تخت نشست. او در 682ق/1283م نامه‎ای به خط مغولی به سلطان مصر نوشت و در آن از اسلام آوردن خود آگاهی داد (مقریزی، 1 (3)/716).
در 686ق/1287م سلطان مصر، ملک منصور سیف‎الدین قَلاوون الفی، نامه‎ای به دشت قبچاق (آلتین اردو) نوشت و ...‘2 دینار برای تعمیر مسجد جامع قرم فرستاد و فرمود تا القاب سلطان را بر ان بنویسند. در همین سال تدان منکو از سلطنت اردوی زرّین استعفا کرد و راه پارسایی و گوشه گیری در پیش گرفت و خواست تا برادرش تلابُغا پسر منکوتمر را بر تخت بنشانند (مقریزی، 738). رشیدالدین (جامع‎التواریخ، به کوشش بلوشه، 2/142) می‎گوید پسران منکوتمر وپسران تارتو، تدان منکو را به عنوان دیوانگی از پادشاهی برکنار ساختند و خود به مشارکت، 5 سال پادشاهی کردند. پس از آن به تفصیلی که رشیدالدین آورده، توقتا پسر منکوتمر به کمک نوقای به پادشاهی اردوی زرین رسید. تفصیل جنگهای توقتا با نوقا و کشته شدن نوقا را رشیدالدّین آورده است (همان، 145-150).
روابط ممالیک مصر با آلتین اردو در زمان سلطنت ازبک‎خان بر اردوی زرین (712-شوال 742ق/1313-مارس 1342م) و سلطنت ملک ناصر محمدبن‎قلاوون (بار سوّم پادشاهی: شوال 709-21 ذیحجة 741ق/مارس 1310-7 ژوئن 1341م) به اوج خود رسید. ملک ناصر قلاوون از بزرگترین سلاطین مملوک مصر بود و همو بود که در دومین دوران پادشاهی خود در 702ق/1303م در جنگ معروف شَفْحَب، سپاهیان غازان را شکست سختی داد، اما سلطان (محمد) ازبک پسر طغریلجه پسر منکوتمر که او را ملک مظفّر غیاث‎الدین می‎خوانند نیز بزرگترین پادشاه خاندان جوچی از آلتین اردو ات که در رمضان 712ق/ژانویة 1313م پس از عمّش توقتا (طقطای مورخان عرب) در سرای به تخت نشست. او مسلمان بود و در مسلمانی تعصب داشت و بسیاری از بخشیان(روحانیون مغول) و جادوگران را کشت و با سلطان‎الملک‎الناصر روابط بسیار نزدیکی برقرار کرد. در زمان او فرستادگان از هر دو طرف به دربار یکدیگر آمد و رفت داشتند، چنانکه یک‎بار شمار فرستادگان ازبک به دربار سلطان مصر به 174 نفر می‎رسید (مقریزی، 2/132، حاشیه به نقل از النّهج‎السّدید). ملک ناصر دختری از خاندان جوچی را از سلطان ازبک خواستگاری کرد که نخست به علت درخواست مهر سنگین از سوی ازبک، ناصر از آن چشم پوشید و بعد ازبک دختری را به نام طُلِنْبای یا دُلِنْبیه از خاندان جوچی با جلال و شکوه فراوان فرستاد که تفصیل آن در کتابهای مورخان مصر آن زمان امده است. این دختر را ملک ناصر نپسندید و پس از چندی او را طلاق داد و به عقد یکی از امیران خویش درآورد. سرانجام این زن پس از چند‎بار ازدواج در قاهره درگذشت و این امر موجب سردی روابط دو کشور شد که بعداً اصلاح شد (برای تفصیل، نکـ مقریزی، 2/203، 204، 205، 298).
مسألة دیگری نیز مایة بروز رنجشی میان ازبک‎خان و الملک‎الناصر گردید و آن حملات ازبک‎خان به قلمرو ایلخانان بود. ازبک‎خان توقع داشت که الملک‎الناصر در این حملات او را یاری دهد. به گفتة وصّاف (صص 635-638) ازبک‎خان در زمان پادشاهی سلطان ابوسعید بهادر، آخرین ایلخان بزرگ مغول در ایران، در «قلب شتاء» 718ق/1319م به اران لشکرکشی کرد و تا کنار رود کُر آمد و سپس جنگ ناکرده بازگشت، زیرا به او گفته بودند که امیر چوپان، سردا ابوسعید، با 10 فرمان لشکر (000‘100 نفر) در راه او کمین کرده است. سمرقندی این بازگشت را هزیمت می‎داند (ص 33). بار دیگر در 725ق/1325م امیر چوپان از سوی ابوسعید، لشکر به دیار ازبک کشید و تا کنار آبِ تِرِک پیش رفت (همو، 59). در 736ق/1336م سلطان ابوسعید برای دفع حملة ازبک خان، به ارّان و شروان رفت و همان جا فوت کرد (همو، 98-99).
به نقل رمزی (1/528)، ازبک‎خان از ملک ناصر در جنگ با سلطان ابوسعید یاری خواسته و ملک ناصر به این استمداد پاسخ نداده بود زیرا گویا ابوسعید و امیرچوپان از ملک ناصر درخواست آشتی کرده بودند و ملک ناصر، ابوسعید را از قصد ازبک در حمله به ارّان و آذربایجان آگاه ساخته و امیرچوپان از این امر سپاسگزاری کرده هدایایی به ارزش 000‘50 تومان برای ملک ناصر فرستاده بود. این مسأله بر ازبک‎خان گران آمد و نامه‎ای عتاب امیز برای ملک ناصر فرستاد. ناصر عذر آورد که این امر برای پاسخ به دعوت به اقامة شعایر اسلام بوده و او نمی‎توانسته از آن تخلف کند.
مقریزی در ذکر رویدادهای سال 717ق/1318م می‎گوید که در این سال نامة اسماعیل‎بن‎محمدبن‎یاقوت سلامی به الملک‎لناصر رسید که ابوسعید پسر اُلجایتو (یعنی سلطان محمد خدابنده) و وزیرش خواجه علیشاه و امیر چوپان و امیران بزرگ مغول به صلح (با سلطان مصر) گردن نهاده‎اند و با این نامه هدیه‎ای از خواجه رشیدالدّین همراه بود. از سوی سلطان مصر هدیة بزرگی برا سلطان ابوسعید فرستاده شد (2/175٩. این گفته نشان می‎دهد که نامة ابوسعید در همان آغاز سلطنت او و پیش از قتل رشیدالدّین بوده است. نیز می‎رساند که سیاست دربار ابوسعید (چون خود ابوسعید در آن زمان نوجوان بود) تغییر کلی کرده بود و دربار او می‎خواست به هر وسیله اتحاد سلطان مصر را با التین اردو بر هم بزند و در این کار توفیق هم به دست آورده بود. شاید بزرگترین علت این کار، نومیدی کلی دربار ایلخان از هدف قدیمی خود، یعنی رخنه در شام بوده است و از این‎رو می‎خواسته‎اند با آشتی با ممالیک مصر تمام همّ خود را متوجه دشمن شمالی یعنی آلتین اردو سازند.
روابط آلتین اردو با امیران روسیه: امیران روسیه در مسکو و شهرهای دیگر تابع و باجگزار خانهای آلتین اردو بودند. آلکساندر نوسکی (616-661ق/1220-1263م) امیر بزرگ روسیه که در مغرب، آلانها و سوئدیها و لیتوانیاییها را شکست داده بود و به علت مغلوب ساختن سوئدیها بر روی رودخانة نوا (در 637ق/1240م) به لقب نوسکی معروف شده بود، در مشرق و جنوب در برابر مغولها یعنی خانهای آلتین اردو سیاست فرمانبری و تبعیت را در پیش گرفت و فرمان مغولان را مبنی بر سرشماری، برای گرفتن مالیات از روسها، گردن نهاد. باتو او را در 640ق/1242م با برادرش اندری به قراقوروم نزد خان بزرگ اوگتای فرستاد. آلکساندر نوسکی در 661ق/1263م هنگام بازگشت از دربار آلتین اردو از دنیا رفت.
در زمان اوزیک‎خان دخالت آلتین اردو در امور امرای روس به اوج خود رسید و به حوادث مهمی در تاریخ روسیه انجامید. میخائیل، امیر تِوِر با گئورگی (یورمی) امیرِ مسکو در رسیدن به مقام امارت بزرگ روس به ستیز پرداختند و روسها به عللی جانب میخائیل امیر تِوِر را گرفتند. پس از مرگ توقتا و جلوس ازبک خان، میخائیل برای بیعت با ازبک و تبریک جلوس او به دربارش رفت و 2 سال در سرای ماند. ازبک فرمانی دایر بر تصدیق امارت (کینیاز بودن) او صادر کرد و او را روانة تِوِر ساخت. در این میان گئورکی امیرِمسکو به وسایل بسیاری متشبّت گشت تا فرمان کینیاز بودن خود را از ازبک‎خان گرفت و میخائیل از امارت عظمی معزول گردید. میخائیل به فرمان ازبک گردن ننهاد، ولی فرستادگان مغول را با احترام پذیرفت. پس از آن میخائیل و گئورکی برای محاکمه به دربار ازبک‎خان رفتند و گئورکی معایب و نافرمانیهای میخائیل را برشمرد تا آنجا که ازبک فرمان قتل وی را صادر کرد (718ق/1318م) و گئورکی کینیازِ بزرگ روس گردید. پس از آن دیمتری پسر میخائیل به آلتین اردو رفت و خدمات و اخلاص پدر خود را به ازبک‎خان گوشزد کرد تا آنجا که ازبک دیمتری را به جای پدرش میخائیل به مقام کینیازی منصوب کرد. در 725ق/1325م گئورکی به اردوی زرین رفت و دیمتری نیز به آنجا شتافت و چون چشمش به گئورکی افتاد او را همان جا به قتل رسانید. ازبک پس از چندی دیمتری را به قصاص قتل گئورکی بکشت و مقام کینیازی را به آلکساندر برادر دیمتری و پسر میخائیل داد. پس از آن ازبک، شفقال‎خان پسرعم خود را برای اصلاح برخی امور به تِوِر شفقال‎خان را با بسیاری از فرستادگان ازبک به قتل رساند. ازبک، ایوان اول پسر دائیل و برادر گئورکی مقتول را که کینیاز مسکو بود به دربار خود فراخواند و فرمان داد به تِوِر لشکرکشی کند. ایوان (ایوان دانیلوویچ) با سپاهیانی از مسکو و سوزدال و مغول، تِوِر را در محاصره گرفت و آن شهر را به تصرف درآورد و بیشتر مردم آن را کشت. ازبک به پاس این موفقیت ایوان دانیلوویچ را کینیاز بزرگ سرتاسر روسیه کرد و از آن تاریخ شهر مسکو روی به ترقی نهاد و دیگر امیران روسیه به فرمان کینیاز مسکو درآمدند. ایوان حق جمع آوری مالیات برای آلتین اردو را از نواحی روسیه به دست آورد و از این‎رو به لقب «کالیتا» (کیسة پول) مشهور گردید. ایوان دانیلوویچ در اثر اطاعت از آلتین اردو نفوذ خود را در داخل روسیه استحکام بخشید. او تا شوال 741ق/مارس 1341م زنده بود (رمزی، 1/535-541؛ بریتانیکا، ذیل ایوان اوّل دانیلوویچ) .
پس از مرگ ازبک‎خان در 742ق/1341م پسرش جانی‎بیک‎خان به پادشاهی رسید. جانی‎بیک‎خان در 758ق/1357م پس از بازگشت از تبریز و رهانیدن مردم آذربایجان از بیداد ملک اشرف چوپانی درگذشت. پس از او پسرش بردی‎بیک به پادشاهی رسید و او نیز پس از دو سه سال درگذشت و کرسی آلتین اردو با مرگ او از اخلاف باتو خالی ماند و همه جا ازجمله در استراخان و قرم (کریمه) مدعیان سلطنت و استقلال پیدا شدند. اگرچه بعضی از مورخان ازجمله ابن‎خلدون توقتمش‎خان را پسر بِردی‎بیک دانسته‎اند، اما ظاهراً توقتمش‎خان از اولاد خانهای آق اردو است (نکـ آق اردو، توقتمش خان). در این میان مردی نیرومند به نام مَمای‎خان در قرم ظهور کرد و بر شهر سرای مسلط شد. به این سبب که او گاه به گاه یکی از افراد را به عنوان اینکه از خاندان باتوست به تخت می‎نشاند، به تاج بخش معروف گشت. امیر ممای که در کارهای کینیازی‎های روس نیز دخالت می‎کرد، سرانجام مجبور به جنگ با کینیاز بزرگ روس شد.
دیمتری دُنسکوی در 9 سالگی، با عنوان امیر یا کینیاز مسکو، جانشین پدرش ایوان دوم شد. وی پس از تأمین موفقیت خود در شمال شرقی روسیه، توجه خود را معطوف آلتین اردو در جنوب ساخت. ممای دانسته بود موقتاً از اضمحلال اردوی زرین جلوگیری کند و به اراضی روسیه که با باجگزاری سرباز می‎زدند، حمله کند. ولی روسها لشکریان ممای را شکست دادند و سرانجام ممای با جمع آوری لشکری عظیم به مقابله با دیمتری شتافت. جنگ بسیار سختی در دشت کالیکوو در ملتقای رود دُن با نپریادوا درگرفت که به شکست اردوی زرین انجامید و چون این پیروزی برای دیمتری در کنار رود دُن اتفاق افتاد، او در تاریخ روسیه به دیمتری دُنسکوی معروف گردید (7 جمادی‎الثانی 782ق/8 سپتامبر 1380م). پس از آن ممای در جنگ با توقتمش‎خان شکست خورد و هلاک شد. چیزی نگذشت که توقتمش‎خان با سپاهی فراوان روی به مسکو نهاد (783ق/1381م) و دیمتری دُنسکوی از ترس او از مسکو بیرون رفت و توقتمش‎خان شهر را در 13 جمادی‎الثانی 785ق/13 اوت 1383م گرفت و به باد چپاول داد. پس از آن باز تا مدتی کینیازهای روسیه و مسکو ناچار به فرمانبری از خانهای اردوی زرین گشتند.
زوال حکومت آلتین اردو: توقتمش‎خان یکی از پادشاهان بزرگ آلتین اردو بود، اما در روزگار او امیرتیمور 2 بار به دشت قبچاق لشکر کشید و شهر سرای را به باد چپاول و کشتار داد و توقتمش‎خان با همة قدرت خود از او شکست خورد و دیگر نتوانست قد راست کند و سرانجام پس از سالها دربه دری در 807ق/1404م در ناحیة تولس درگذشت.
تیمور در یورش اول خود به دشت قبچاق در 793ق/1391م، تیمور قُتْلُغ پسر تیمور ملک و ایدی گو (یِدی گو) پسر بالتی چاق (نطنزی، 95: منجم باشی النجاق آورده که نادرست است) و قویری حق اعلان از خاندان جوچی را نزد خود خواند و تیمور قتلغ (از شاخة آق اردو) را بر اُلوس جوچی فرمانروا ساخت و قویری جق (یا کویجه) اغلان را با او شریک نمود و ادی گو را نیز با ایشان همراه کرد. تیمور قتلغ و ایدی گو از ادامة خدمت در نزد تیمور سرباز زدند و قویری جق اغلان در خدمت او ماند. بار دوم که تیمور توقتمش را شکست داد (797ق/1395م) قویری جق را احضار کرد و او را بر اُُلُوس آلتین اردو حاکم ساخت. قویری جق که نوادة اروس‎خان از شعبة آق اردو بود، در 797ق/1359م بر تخت آلتین اردو نشست (منجم باشی، نسخة خطی) و در 811ق/1408م مرد. تیمور قتلغ که از وفاداری به تیمور سرباز زده بود، در 797ق/1359م به گفتة منجم باشی 15 جنگ با توقتمش‎خان کرد. وفات تیمور قتلغ در 802ق/1400م اتفاق افتاد و پس از او شادی‎بیک پسرش فولادخان 2 سال پادشاهی کرد و پس از او تیمور سلطان پسر تیمور قتلغ بر تخت نشست و باز میان وی و ایدی گو اختلاف واقع شد تا آنکه سرانجام پسران توقتمش‎خان روی کار آمدند و ایشان نیز کاری از پیش نبردند و کار آلتین اردو به تباهی و فروپاشی گرایی.
ایدی گو در دوران اقتدار خود اگرچه نام خانی نداشت، اما حاکم واقعی اردوی زرین بود و همو بود که در 801ق/1399م در ورسکلا لیتوانیاییها را شکست داد و در 810ق/1407م در زمان حکومت واسیلی اول کینیاز بزرگ مسکو، این شهر را در حصار گرفت و پس از گرفتن جزیه و باج بازگشت. آخرین پادشاه معروف آلتین اردو محمد سلطان معروف به «کوچک محمدخان» پسر تیمور سلطان پسر تیمور قتلغ است که به گفتة منجم باشی در 830ق/1427م بر تخت نشست و با امیران مسکو وروس به جنگ پرداخت و از ایشان خراج گرفت و با مردم به عدل و داد رفتار کرد. منجم باشی او را جدّ پادشاهان قرم می‎داند.
اشارة منجم باشی به جنگ محمدخان با مسکو، مربوط است به جنگهایی که میان او و کینیاز بزرگ مسکو به نام واسیلی دوم یا واسیلی کور روی داد و شهر مسکو در 842ق/1438م به محاصرة خان مغول درآمد و نیز جنگ سوزدال در 848ق/1444م بود که در آن واسیلی اسیر شد (بریتانیکا، ذیل واسیلی). اردوی زرین در سدة 9ق/15م به 3 خان‎نشین منقسم شد: خان‎نشین استراخان، خان‎نشین قرم یا کریمه و خان‎نشین قازان.
اردوی زرین اگرچه بر پایة امپراتوری مغول بود و پادشاهان و خانهای آن از اولاد چنگیز بودند، اما ماهیت دولت و حکومت، ترک بود. عنصر ترکی به زودی بر عنصر مغولی غلبه یافت و خط اویغوری با زبان ترکی قبچاقی زبان رسمی مملکت گردید. دشت قبچاق منبع بی‎پایانی برای سپاهیان عالم اسلام در مصر شد؛ بیشتر ممالیک مصر (تا زمان سلطان برقوق) و اکثریت سپاهیان مصر از ترکان دشت قبچاق بودند که به عنوان غلام در آنجا خریده می‎شدند و از راه دریای سیاه و امپراتوری بیزانس به مصر انتقال می‎یافتند. این غلامان درنتیجة کفایت و شجاعت و قدرت جسمانی خود به مقامات بزرگ نظامی و سیاسی می‎رسیدند، چنانکه ممالیک آن سرزمین در جنگ با ایلخانان ایران بر نیروهایی که از ترکن دشت قبچاق تشکیل می‎شد متّکی بودند. درحقیقت دشت قبچاق در آن زمان جز پوستهای گرانبها و بردگان نیرومند چیزی برای عرضه به دنیای متمدن نداشت و منبع اصلی ثروت و اقتصاد آن همان بازرگانی برده بود. درنتیجة گرویدن پادشاهان بزرگ اردوی زرین به دین اسلام، تمدن اسلامی در سراسر دشتهای جنوب روسیه رواج پیدا کرد و شهرهای اردوی زرین پر از عالمان و مدارس و مساجد و خانقاهها گردید، اما خانهای اردوی زرّین تسامح سنّتی مغول را در برابر ادیان همچنان حفظ کردند و ادیان دیگر را با معابد خود آزاد گذاشتند و مخصوصاً به مسیحیّت و روحانیون کلیساهای ارتودوکس و نسطوری آن به چشم احترام می‎نگریستند. آوازة دادگستری شاهان اردوی زرین در سراسر ممالک اسلامی پیچیده بود، امّا حملات امیر تیمور و ویرانیهای حاصل از آن در دشت قبچاق موجب تلاشی حکومت آلتین اردو گردید.
منابع

GOLDEN HORDE - Encyclopædia Iranica | Articles
آلتین اردو، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی

↑ Tribal politics and social organization in the golden horde , uli schamiloglu
در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ اردوی زرین موجود است.
مآخذ

ابن‎بطوطه، محمدبن‎ابراهیم، رحله، بیروت، دارصادر، 1384ق؛ ابن‎تغری بردی، یوسف، النجوم‎الزهره، قاهره، وزاره‎الثقافه والارشادالقومی، 8/155-285، 9/جمـ؛ ابن‎حجر عسقلانی، احمدبن‎علی، انباءالغم با بناءالعمر، به کوشش عبدالعمیدخان، حیدرآباد دکن، دائره‎المعارف‎العثمانیه، 1388ق، جمـ؛ بریتانیکا، (ذیل ایوان اوّل، واسیلی)؛ جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشا، به کوشش محمدبن‎عبدالوهاب قزوینی، لیدن، بریل، 1329ق، 1/فهرست، ذیل «باتوبن‎توشمی‎بن‎چنگیز»؛ دایره‎المعارف اسلام؛ ذیل سرای، آق کرمان، باتو، باتوییان؛ رشیدالدین فضل‎الله، جامع‎التواریخ، به کوشش ادگار بلوشه، 1329ق؛ همو، همان، به کوشش عبدالکریم علی‎اوغلی علی‎زاده، باکو، 1957م؛ رمزی، م م، تلفیق‎الاخبار، اورنبورگ، 1908م، ص 364؛ سمرقندی، عبدالرزاق، مطلع سعدبن‎و مجمع بحرین، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، طهوری، 1353ش؛ غفاری، قاضی احمد، تاریخ جهان آرا، به کوشش حسن نراقی، تهران، حافظ، 1343ش، ص 236؛ قطبی اهری، ابوبکر، تاریخ شیخ‎اویس، به کوشش‎بن‎فن لون، لاهه، 1373ق، صص 141، 142، 147، 152؛ قلشقندی، احمدبن‎علی، صبح‎الاعشی، قاهره، وزاره‎الثقافه والارشادالقومی، کاشانی؛ ابوالقاسم، تاریخ اولجایتو، به کوشش مهین اسماعیلی، 1348ش؛ گروسه، رنه، امپراتوری صحرانوردان، ترجمة عبدالحسین میکده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1353ش؛ مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، امیرکبیر، 1362ش، ص 517؛ مقریزی، احمدبن‎علی، السلوک، به کوشش محمد مصطفی زیاده، قاهره، لجنه‎التألیف والترجمه والنشر، 1956م؛ منجم باشی، احمد افندی، جامع‎الدول، نسخه خطی، ذیل اولاد جوجی؛ نطنزی، معین‎الدین، منتخب‎التّواریخ، به کوشش زان اوین، تهران، 1336ش؛ وصاف، تاریخ، به کوشش محمدمهدی اصفهانی، تهران، ابن‎سینا، 1338ش؛ نیز:
Barthold, W., histoire des Turks d'Asie Centrale, Paris, 1945, Passim; Gibb, H. A. R., Ibn Battuta, Travels in Asia and Africa, Translated and selscted with an Introduction and notes, London, 1939; Spuler, B. Geschichte Mittelasiens (Handbuch der Orientalistik), Leiden, 1966; id, the Muslim world, Part II, the Mongol period, Leiden, 1969. عباس زریاب

ن • ب • و
امپراتوری‌ها
القبیلة الذهبیة
جوجی-إین أولوس
Алтан Орд
Altan Ord
Altın Urda
Зүчийн улс
خان متفرع من إمبراطوریة المغول

عقد 1240 – 1502 ↓

امتداد القبیلة الذهبیة (أخضر) عام 1300.
العاصمة سرای باتو
اللغة منغولیة ثم بعد الأسلمة تحولت إلى لغات ترکیة
الدین الأرواحیة ثم بعد ذلک الإسلام
الحکومة ملکیة وراثیة
خان
أوردا خان (القبیلة البیضاء) - 1226-1280
باتو خان (القبیلة الزرقاء) - 1242-1255
طخطامیش - 1379-1395
کوجک محمد (القبیلة الکبرى) - 1435-1459
شیخ أحمد - 1481–1498, 1499–1502
هیئة تشریعیة قوریلتای
الفترة التاریخیة أواخر العصور الوسطى
- تأسست بعد غزو المغول لروس عقد 1240
- اتحاد ما بین القبیلة الزرقاء والبیضاء 1379
- تفککها إلى القبیلة الکبرى 1466
- ماتبقى منها خضع إلى خانیة القرم 1502
المساحة 6,000,000 کم² (2,316,613 میل مربع)
السابق اللاحق
إمبراطوریة المغول
خانیة القرم
خانیة قاسم
خانیة قازان
خانیة کازاخ
خانیة أوزبک
خانیة أستراخان
خانیة سیبیر
خانیة خیوة
تیموریون
القبیلة الذهبیة أو مغول الشمال أو مغول القبجاق (روسیة: Золотая Орда, زولوتایا أورطة; بالترکی: Altınordu; بالمنغولی: Алтан Орд جوجی-إین أولوس) وهی قبیلة مغولیة ثم أصبحت بعد ذلک خانات ترکیة. وقد عرفت بالبدایة بخانیة القبجاق أو مملکة جوجی، انتشرت فی الجزء الشمالی الغربی من إمبراطوریة المغول الآن روسیا وأوکرانیا ومولدوفا وکازاخستان والقوقاز. وسموا بمغول الشمال لأن خانیتهم کانت شمال خانیة ترکستان وکذلک سمیت القبیلة الذهبیة بمغول القبجاق، حیث أنهم استقروا فی أراضی الترک القبجاق سکان تلک المنطقة الرحل.
استمر ازدهار تلک الدولة بعد وفاة باتو خان من سنة 1255 حتى 1359، حیث اتخذت دولتهم من مدینة "سارای باتو" عاصمة لها. ومع کثرة مؤامرات نوجای خان والتی ادخلها فی حرب أهلیة جزئیة أواخر عقد 1290، کان ذروة نفوذ القبیلة فی عهد أوزبج خان (1312-1341) الذی أعلن الإسلام الدین الرسمی للدولة بعدما کانت تدین بالشامانیة فی البدایة. شملت أراضی القبیلة الذهبیة فی ذروتها معظم أوروبا الشرقیة من جبال الأورال حتى الضفة الشرقیة لنهر الدانوب، تمتد شرقا فی عمق سیبیریا، وجنوباً یحدها البحر الأسود وجبال القوقاز وأراضی إلخانات فارس.
مرت على تلک الخاقانات تجربة عنیفة أوائل سنة 1359، حیث سادت فیها فوضى سیاسیة داخلیة قبل أن یوحدها طخطامیش سنة 1381. ومع ذلک، بعد وقت قصیر من غزو تیمورلنک عام 1396، انقسمت القبیلة إلی عدة کیانات تتاریة أصغر التی شهدت تراجعا مطردا فی قوتها، سهل استمرار الصراعات الداخلیة بقیام الولایة الشمالیة التابعة لها والمسماة موسکوفی أن تخلص نفسها من "نیر التتار" وذلک بعد مواجهة الجیشین الروسی والتتاری على نهر اوغرا طیلة صیف عام 1480 حین لم یتجرأ الخان المغولی احمد الانخراط فی المعرکة مع قوات ایفان الثالث. استمرت بقایا تلک الخاقانات حتى سقطت نهائیا فی 1502.
محتویات
1 اصل الاسم
2 بدایة التوطن المنغولی (1225-1241)
3 العصر الذهبی
3.1 العلاقة مع المغول العظام (1241-1259)
3.1.1 باتو مع جویوک خان
3.1.2 مع مونکو خان
3.2 الصدام مع الإلخانات
3.3 مونکو تیمور
4 المصادر
اصل الاسم

لم یکن هناک مصدر مؤکد لأصل کلمة القبیلة الذهبیة، وإن کانت کلمة اصفر (ساری/سارو) تعنی المرکز/المرکزی فی الترکیة القدیمة. ویتباین مصطلح "اللون" مع جناحیها الأساسیین: القبیلة الزرقاء فی الغرب، والبیضاء فی الشرق (وإن لم یطبق هذا الأمر دائما).
کلمة أورطة هی مصطلح منغولی ترمز للجیش المنغولی لباتو خان ومن بعده من حکام تلک القبیلة. یرجح البعض سبب تسمیة القبیلة بالذهبیة إلى اتخاذ زعیم القبیلة باتو خان لخیمة ذهبیة له والتی سمیت "بالقصر الذهبی" (ألتان أورطة) بالمنغولی، وقیل نسبة إلى خیامهم ذات اللون الذهبی، وربما کانت کلمة الذهبی أطلقها دافعی الضرائب السلاف للتعبیر عن الثراء الفاحش للخاقانات.
ویطلق على القبیلة الذهبیة فی معظم المصادر الإسلامیة المعاصرة اسم خانات القبجاق أو أولوس جوجی (وتعنی مملکة جوجی باللغة المنغولیة) کما هو فی کتاب جامع التواریخ، حیث یشکل القبجاق غالبیة سکان القبائل الرحل فی المنطقة. وحتى القرن السادس عشر لم یستخدم المؤرخین الروس صراحة مصطلح القبیلة الذهبیة لوصف تلک الخانیة.
وتعنی کلمة ألتان أردون باللغة المنغولیة فی القرن الثالث عشر "القصر الذهبی"، إلا أنه یبدو أن الحکام المغول-الترک وأتباعهم من تتار الفولغا قد اتخذوا هذا المصطلح من الرعایا السلاف خلال فترة الخاقانات، مما أدى إلى ظهور مصطلح ألتن أوردا فی الترکیة الغربیة (التتاریة).
یتبع جمیع الخانات المنحدرین من أسرة جوجی اسمیا لخان القبیلة الذهبیة ولکن لم یکن له أی أهمیة، لأن الخانات العظام لم یعترفوا بخان القبیلة الذهبیة کزعیم لأسرة جوجی إنما کان الشرف من نصیب أسرة اوردا. وقد اضیفت فی بدایة القرن 14 کلمة آق (وتعنی الأبیض) على اتباع أوردا، فعرفوا باسم القبیلة البیضاء، فی حین أضیفت کلمة کوک (أزرق) على أتباع باتو، فعرفوا باسم القبیلة الزرقاء.
بدایة التوطن المنغولی (1225-1241)

مقالات تفصیلیة :غزو المغول لروس و إمبراطوریة المغول


تدمیر الجیش المنغولی لسوزدال من الأحداث روسیا فی العصور الوسطى.
قسمت إمبراطوریة المغول بعد وفاة جنکیز خان إلى أربع خانات بین أبنائه، وإن استمرت تلک الخانات متحدة وتخضع لحکم خان أکبر. وکان جوجی خان هو الأکبر ولکنه مات قبل أبیه بست أشهر. لذا فقد توزعت الأراضی بین ابنیه أوردا الذی نال القسم الشرقی من الأراضی المفتوحة وباتو خان معظم الأراضی الغربیة الخاضعة للمغول والتی تضم جنوب روسیا وکازاخستان وهی أکبر من القسم الشرقی.
تاریخ منغولیا

قبل جنکیز خان
إمبراطوریة المغول
الخانات
- خانة قیتای
- القبیلة الذهبیة
- الإیلخانیة
- أسرة یوان
یوان الشمالیة
الإمبراطوریة التیموریة
إمبراطوریة مغول الهند
خانیة القرم
خانیة سیبیر
خانة زونغار
سلالة تشینغ (منغولیا فی عهد التشینغ)
جمهوریة الصین
جمهوریة منغولیا الشعبیة (منغولیا الخارجیة)
منغولیا المعاصرة
منغجیانغ (منغولیا الداخلیة)
جمهوریة الصین الشعبیة (منغولیا الداخلیة)
بوریاتیا المنغولیة
کالمیکیا المنغولیة
المغول الهزارة
المغول الایماق
تسلسل زمنی
تحریر
بعد عودته من الصین مظفرا أعد أوقطای خان فی سنة 634 هـ / 1236 م جیشا کبیرا (150 ألف مقاتل) بقیادة باتو بن جوجی، وکلفه احتلال الروس وجرکس والبلغار وأقالیم أوروبا الشرقیة ویساعده القائد سوبوتای. فتوجه باتو خان مع قائد جیشه سوبوتای خان غربا حیث غزا باشقیر ثم توجه صوب بلغار الفولغا سنة 1236. ومنها بدأ بالإتجاه صوب السهوب الجنوبیة لأوکرانیا سنة 1237 مجبرا قبائل الکومان المحلیین بالإتجاه غربا. وکانت الحملة العسکریة ضد القبجاق (الکومان) قد بدأت سنة 16-1218 بقیادة جوجی وسوبوتای بعدما صارت قبائل المیرکیت حاجزا امامهم. وإلى سنة 1239 عندما خرج معظم الکومان من شبه جزیرة القرم، وأضحت إقطاعیة تابعة لإمبراطوریة المغول. لجأ ماتبقى من کومان القرم إلى الجبال، فی حین اضطر الزعیم القبجاقی کوتان أن یغادر المنطقة مع أربعة آلاف خیمة إلى المجر حیث اعتنق المسیحیة. واستوطن المغول الغزاة معظم شبه الجزیرة ثم توجه باتو خان بعد ذلک شمالا مبتدءا حملة المغول لغزو الروس، وأخضع خلال ثلاث سنوات الإمارات التابعة لروس کییف حیث استولى على العاصمة کییف سنة 638 هـ/1240م ودمرها ونهب إمارة غالیشیا الروسیة وبذلک روسیا بأکملها فی ید المغول.
استغل المغول هجرة الکومان التی جاءت کنتیجة طبیعیة للحرب فواصلوا حملاتهم غربا بالإغارة على بولندا والمجر حیث بلغت ذروتها فی معرکتی لیجنیکا وموهی. ولکن فی 1241 توفی أوقطای خان المغول العظیم فی منغولیا، فعاد باتو من حصاره لفیینا لیساهم فی النزاع الدائر حول الخلافة، وکان حصاره لفیینا هی أبعد نقطة وصل إلیها المغول غربا. دمر المغول بست الهنغاریة فی 1242 فی طریق عودتهم ثم أخضعوا بلغاریا.
أنشأ باتو عاصمته فی سارای على الجانب الشرقی لنهر الفولغا فی موقع عاصمة الخزر أتیل، وفی مکان یقال له آق توبة، بجوار قریة سلترنوی الحالیة بین ستالینغراد وأستراخان. وقبلها بفترة بسیطة، أعطی لشیبان وهو الأخ الأصغر لباتو وأوردا قبیلة ضخمة "أولوس" شرقی جبال الأورال على طول نهری أوبی وإیرتیش.
لم هناک ادنى شک أن اللغة المنغولیة کانت تستخدم فی بلاط باتو خان فی منتصف القرن الثالث عشر، وهناک بعض النصوص تابعة للقبیلة الذهبیة ومکتوبة بالمنغولی قد نجت من التلف ربما بسبب الأمیة السائدة. وقد کانت المراسیم الصادرة من الخانات کانت تکتب بالمنغولی ثم تترجم إلى اللغة الکومانیة. ویشیر ظهور القوامیس عربیة-منغولیة فی منتصف القرن 14 والتی أعدت لیستخدمها ممالیک مصر إلى أن هناک حاجة عملیة لمثل تلک الکتب فی تعامل هؤلاء السلاطین فی مراسلاتهم مع القبیلة الذهبیة. ومن ثم فمن المنطقی ان نستنتج بأن الرسائل التی تلقاها الممالیک کانت باللغة المنغولیة.
فی حقیقة الأمر، کان التأثیر اللغوی وحتى الاجتماعی-اللغوی کبیر، حیث اقتبس الروس آلاف الکلمات والعبارات والخصائص اللغویة المهمة من لغات المغول والترک حیث کانت متحدة فی ظل امبراطوریة المغول.
العصر الذهبی

العلاقة مع المغول العظام (1241-1259)


داروغجی (جابی الضرائب) منغولی فی احدى مدن روس.
باتو مع جویوک خان
بعد وفاة الخان العظیم أوقطای خان سنة (639هـ/1241م) نشبت النزاعات الداخلیة بین أمراء المغول، وانغمس باتو فی هذا النزاع حیث یرى نفسه أهلا بهذا المنصب بوصفه عمید أولاد جوجی أکبر أبناء جنکیز خان ومن ثم فهو عمید الأسرة الجنکیزیة. فقد تولت توراکینا خاتون أرملة أوقطای الوصایة على العرش، وجاهدت أن تؤمن لإبنها جویوک خلافة والده، إلا ان باتو رفض ذلک لأسباب عدیدة منها دینیة وثقافیة واجتماعیة، حیث أن باتو شامانی بینما جویوک کانت میوله نصرانیة، وأیضا لأنه وبوری خان حفید جاغاتای خان قد تعارکا بعنف مع باتو فی ولیمة النصر التی أقاموها فی جنوب روسیا بعد فتحهم لروسیا وأوروبا الشرقیة، فساءت العلاقة بینهم لکن کل من جویوک وبوری لم یستطیعا فعل شیء للاضرار بمرکز باتو طالما أن عمه أوقطای ما زال حیّا.
دعت توراکینا خاتون باتو لحضور مجلس الکورلتای لانتخاب الخان الجدید لإمبراطوریة المغول فی 1242، إلا ان باتو رفض دعوة الحضور بأدب متعللا بأنه یعانی من الشیخوخة والمرض، ولکنه کان لا یؤید انتخاب جویوک فتأخر تعیین الخان لعدة سنوات. إلا أنه بالآخر بعث إخوته إلى الکورلتای، وانتخب المغول خانا جدیدا لهم فی 1246. اعترف بالسیادة المنغولیة جمیع کبار أمراء الروس بما فی ذلک یاروسلاف الثانی من فلادیمیر ودانیلو من هالیتش وفلادیمیر قسطنطین وبوریس وجلیب وفاسیلی وقسطنطین وفلادیمیر قسطنطینوفیتش وفاسیلکو وسفیتوسلاف فسیفولودوفیتش من فلادیمیر. ومع ذلک فقد أعدم بلاط المغول بعض الأمراء الروس المعادین للمغول مثل مایکل تشرنیغوف الذی قتل مبعوث المغول فی (1240).
استدعى جویوک خان باتو بعد استلامه الحکم بفترة قصیرة، ودعاه عدة مرات أن یأتی لیبایعه. إلا أن الأخیر بعث بعد وفاة والدهما أندریه والکسندر نیفسکی إلیه فی قراقورم بمنغولیا سنة 1247. فعین جویوک أندریه أمیرا لفلادیمیر سوزدال والکسندر أمیرا لکییف، وفی 1248 طالب باتو أن یأتی شرقا للقائه، وهی الخطوة التی اعتبر بعض المعاصرین کذریعة لاعتقال باتو. وامتثالا لأمر الخان اتى باتو إلیه جالبا معه جیشا کبیرا، فتوجه جویوک غربا لملاقاته. فأبلغت أرملة تولوی وأخت زوجة أب باتو (سورکاکتانی) بتحرک جویوک غربا، وحذرته بأن هدفه هو اسرة جوتشی.
توفی جویوک بشینجیانغ قریبا من سمرقند یوم 9 ربیع الثانی 647هـ/1249م وهو فی طریقه إلى المعرکة وعمره 42 سنة، وسبب الوفاة هو تأثیر مشترک ما بین إدمان الکحول ومرض النقرس وربما یکون مات مسموما، ولکن بعض المؤرخین المعاصرین یعتقدون أنه توفی لأسباب طبیعیة بسبب تدهور حالته الصحیة. ووفقا للمؤرخین المسلمین فإن باتو قتل مبعوث الخان، وأن الخان جویوک قد قتل أحد إخوته. تولت أوغول قیمش أرملة جویوک الوصایة على العرش لکنها لم تستطع المحافظة على ابقاء الحکم داخل فرعها بالعائلة.
مع مونکو خان
أضحى لباتو خان الزعامة على بیت جنکیز خان بعد وفاة جویوک، فجعل نصب عینیه استبعاد أسرة أوقطای من العرش، إذ توافر فی بیت تولوی من الاستقامة والنزاهة ما کان ینشده: وکان مونکو أکبر أبناء تولوی وخیر من یتولى الحکم، فرشحه باتو خانا أعظم بالرغم من اعتراض اسرتی أوقطای وجیغتای، فأقر مجلس القورلتای انتخابه فی یولیو 1251.
تمکن مونکو خان بمساعدة القبیلة الذهبیة من أن یصبح خانا أعظم سنة 1251. فاستفاد من کشف مؤامرة تهدف إلى إزاحته من الحکم، حیث بدأ الخان الجدید بالتخلص من خصومه، وقد قدر عدد من تخلص منهم من المغول الاستقراطیین والمسؤولین والقادة ما بین 77-300. وبذا أصبح باتو الشخص الأکثر نفوذا بعد الخاقان، فصداقة مونکو مع باتو ضمنت وحدة الإمبراطوریة. فساهم باتو وبعض الأمراء مع مونکو فی حکم منطقة من أفغانستان إلى ترکیا.
ما بین سنة 1252-1259 أجرى مونکو خان تعداد سکانی للإمبراطوریة، فسمح باتو لموظفی الإحصاء الذین ارسلهم مونکو خان بالعمل بحریة فی مملکته، حیث مکانته کصانع للملوک وعمید عائلة بورجیجین. وقد شمل الإحصاء کلا من إیران وافغانستان وجورجیا وأرمینیا وروسیا وآسیا الوسطى وشمال الصین. وقد تم الانتهاء من الصین سنة 1252، أما فی نوفجورود فی أقصى الشمال الغربی فلم یجر فیها التعداد حتى شتاء 1258-1259 بسبب انتفاضتها ضد التعداد، ولکن الکسندر نیفسکی أجبر المدینة بإخضاعها للتعداد والضرائب.
أبدى الأمیر أندریه الثانی امتعاضه تجاه المغول، فأرسل إلیه باتو بعثة تأدیبیة بقیادة نفروی. فعند اقترابهم منه فر أندریه إلى بسکوف ومنها إلى السوید. اجتاح المغول إمارة فلادیمیر وعاقبوها بقسوة، ثم توقف فرسان لیفونیا تقدمهم نحو نوفغورود وبسکوف. وفی سنة 1252 عین باتو خان الکسندر أمیرا أکبر على فلادیمیر (أی الحاکم الروسی الأعلى) بفضل صداقته مع سرتق ابن باتو. وفی سنة 1256 سافر أندریه إلى سارای طالبا من باتو الصفح عن خیانته السابقة وقد نالها.


إمبراطوریة المغول فی 1259-60.
أمر مونکو خان کلا من عائلتی جوجی وجاغتای للانضمام لحملة هولاکو إلى إیران. وقد تمکن برکة خان من اقناع أخیه بإجبارهم على تأجیل الحملة، حیث أثار بعض الشک أنه سیؤدی إلى منع هیمنة أسرة جوجی هناک لعدة سنوات. ولکن فی عهد باتو وربما خلیفته أوفدت القبیلة الذهبیة وفدا کبیرا من أسرة جوجی للمشارکة فی حملة هولاکو على الشرق الأوسط فی 1256-1257.
بعد وفاة باتو سنة 1256 عین مونکو سرتق لخلافة والده. ولکنه مات بعد عودته من البلاط المغولی مباشرة، ویبدو أن عمه برکة ارسل من قتله فی الطریق متذرعا أن مونکو أمره بذلک، ولکن برکة کان طامعا بخلافة أخیه باتو حیث استلم الحکم فی 1257.
وفی سنة 1257 تمکن دانیالو من صد هجمات المغول بقیادة الأمیر کیورمسا ابن أوردا خان على بونزیا وفولنیا وأوفد بعثة بهدف أخذ کییف. إلا أن هذا النجاح لم یکتمل، حیث تمکن جیش منغولی بقیادة بوروندای فی 1259 من دخول غالیسیا وفولنیا، وأنذروا دانیالو بأن علیه تدمیر تحصیناته وإلا واجه الحرب. فامتثل دانیالو للأمر واسقط أسوار المدینة. وفی سنة 1259 شن برکة خان هجمات وحشیة على لیتوانیا وبولندا، وطالب بإخضاع ملک هنغاریا بیلا الرابع وفرنسا لویس التاسع فی 1259 و 1260. وقد ألحق خسائر فادحة فی فرسان تیوتون عند هجومه على بروسیا سنة 1259-1260. وربما خضعت لیتوانیا له فی سنوات 1260.
الصدام مع الإلخانات
طالع أیضًا :حرب برکة-هولاکو و قوبلای خان


ألکسندر نیفیسکی مع شامان مغولی.
بعد وفاة مونکو خان سنة 1259، بدأت حرب الخلافة بین قوبلای خان وأریق بوکا. فبینما أید هولاکو أخاه قوبلای، فإن برکة خان دفع بولاءه إلى أریق بوکا، وسک النقود باسم أریق بوکا. وحسب کتاب جامع التواریخ فإن برکة کان فی حیاد أول الأمر بالصراع الدائر بین قوبلای وأریق بوکا، إلا أن هزیمة الأخیر دفعته إلى الاعتراف بقوبلای خانا أعظم للمغول ومع هذا فقد انضمت بعض النخب من القبیلة البیضاء إلى أریق بوکا.
عام 1262، بدأت الصدامات الأکثر عنفا بین هولاکو أخ قوبلای الأصغر وابن عمه برکة خان حاکم القبیلة الذهبیة المسلم، الذی کان هولاکو قد أثار غضبه بعد أن مات عدد من الأمراء الذهبیین العاملین لدى الأخیر بشکل غامض، ولتوزیع الغنائم الحربیة بشکل غیر متساو، بالإضافة لقیام هولاکو بقتل عدد کبیر من المسلمین خلال غزو بلاد فارس وآسیا الغربیة. فأخذ برکة یُفکر بدعم ثورة المملکة الجورجیة على حکم هولاکو ما بین عامیّ 1259 و1260، حیث کان الملک دایفید أولو قد خسر سلطته على جورجیا وأرمینیا لصالح المغول، کنتیجة لانقلابات فاشلة، کما أجبر حاکم مقاطعة إیمریتی على دفع جزیة سنویة إلى الألخانات. کانت هذه التوترات المتصاعدة بین هولاکو وبرکة بمثابة إنذار للوحدات القبلیة الذهبیة العاملة تحت لواء هولاکو بوجوب هربها، فقامت فرقة منها بالاتجاه إلى سهوب القبجاق، وفرقة أخرى إلى اجتازت خرسان، أما الثالثة فالتجأت لسوریا المملوکیة حیث رحب بهم السلطان الظاهر بیبرس (1260-77)، والباقین الذین لم ینجوا بنفسهم فقد عاقبهم هولاکو بشدة فی إیران. کان برکة قد خطط لهجوم مشترک مع بیبرس على المغول، وعقد حلفا مع الممالیک ضد هولاکو، الذی دعم شقیقه قوبلای للوصول إلى الحکم، بینما کان برکة یدعم أریق بوکا. فأرسل برکة الجنرال "عیسى نوخوی خان" لیغزو الإلخانات، فرد علیه هولاکو بإرسال أباقا خان لمهاجمة القبیلة الذهبیة ردا على هذا؛ فعانى الطرفین من خسائر فادحة.
کان ألغو خان الجغتای یُلح على هولاکو بغزو الأقالیم الخاضعة لبرکة زاعما أن الأخیر قتل جمیع أقاربه فیها عام 1252، وعندما أعلنت نخب المسلمین وکبار أفراد القبیلة الذهبیة فی بخارى وسمرقند ولائهم لبرکة، قام ألغو بتدمیر الذهبیین فی خوارزم، ثم اتجه مع هولاکو إلى الولایات الخوارزمیة وقتلوا جمیع أفراد القبیلة الذهبیة وباعوا أسرهم للعبودیة، ولم یترکوا على قید الحیاة سوى رجال الخان الکبیر قوبلای وسورخوخطانی.
أعلن ألغو الحرب على برکة بعد رفضه الولاء لقوبلای، فاستولى على فاراب وخوارزم ‏(en)‏. ثم استولى على الضفة الیسرى، ففقد برکة خان سیطرته على ماوراء النهر. لم یلبث أن قام برکة على رأس جیش کثیف وتوجه نحو تفلیس لکنه توفی فی الطریق فی ربیع الآخر 665هـ / دیسمبر 1266م فارتدت عساکره. وبعدها بعدة أشهر توفی أولغو خان الجغتای.
مونکو تیمور
بعد وفاة برکة عین قوبلای مونکو تیمور بن طغان بن باتو خان خلفا لبرکة وینحدر هذا الخان من ناحیتی الأب والأم إلى جنکیز خان ولم تذکر المصادر أنه کان مسلما کما خلت السکة التی ضربها أی شعارات إسلامیة. وقد دعم الأمیر کایدو (قایدو) الأوقطائی ضد قوبلای والإلخانات فی دعمهم لبراق خان الجغتای حول ملکیة بلاد ماوراء النهر، فارسل جیشا من خمسین ألف جندی بقیادة عمه برکجار لمساندة کایدو، غیر أن الأطراف الثلاثة مالوا إلى التفاهم واقتسام البلاد سنة 1267، حیث منحت ثلثا أراضی ماوراء النهر إلى براق بینما نال کایدو ومونکو تیمور الثلث الباقی. إلا أن هذا التفاهم لم یدم طویلا فقد طمع براق بضم القسم الخیر إلى املاکه وهاجم خراسان سنة (668هـ / 1270م)إلا أنه نال هزیمة منکرة، وتوفی بعدها بفترة وجیزة.
وفی 1268 تمرد بعض أمراء قوبلای فی آسیا الوسطى فأمسکوا بإثنین من أبناء الخاقان العظیم وأرسلوهم إلى مونکو تیمور، وأرسل احدهما وهو نوموغان -الابن المدلل لقوبلای- إلى شبه جزیرة القرم. وقد حصل نزاع بین تیمور وأباغا خلیفة هولاکو لبعض الوقت، ولکن الخان العظیم قوبلای فرض معاهدة سلام بینهما. حیث سمح له بأخذ نصیبه من بلاد فارس. ثم أعرب تیمور عن رغبته بالتحالف مع بیبرس سنة 1271. بالرغم من حقیقة أنه کان قد اقترح بعمل هجوم مشترک مع ممالیک مصر على إیران، إلا أنه هنأ أباغا بانتصاره على باراک سنة 1270.
المصادر

^ "Golden Horde", in Encyclopaedia Britannica, 2007. Quotation: "also called Kipchak Khanate Russian designation for the Ulus Juchi, the western part of the Mongol Empire, which flourished from the mid-13th century to the end of the 14th century. The people of the Golden Horde were mainly a mixture of Turks and Sarmatians with less extent of Mongols, with the latter generally constituting the aristocracy." not to be confused with the earlier Kipchak khanate prior to its conquest by the Mongols
^ Ed. Maureen Perrie - The Cambridge history of Russia, p.130
↑ أ ب ت T. May, "Khanate of the Golden Horde", North Georgia College and State University.
↑ أ ب ت ث ج ح خ د ذ تاریخ مغول القبیلة الذهببیة والهند، د: محمد سهیل طقوش، دار النفائس،ط: الأولى، 1428هـ-2007م ISBN 978-9953-18-436-4
^ "Golden Horde", in Encyclopaedia Britannica, 2007.
↑ أ ب http://www.etymonline.com/index.php?term=horde
^ Atwood, Christopher P. (2004). Encyclopedia of Mongolia and the Mongol Empire. New York, New York, USA: Facts on File, Inc.. ISBN 0-8160-4671-9, p.201
^ http://gumilevica.kulichki.net/VGV/vgv3 ... v302para02
^ Edward L. Keenan, Encyclopedia Americana article
^ B.D. Grekov and A.Y. Yakubovski, The Golden Horde and its Downfall
↑ أ ب حروب المغول، دراسة الإستراتیجیة العسکریة للمغول من أیام جنکیز خان حتى عهد تیمور لنک. الدکتور أحمد حطیط. دار الفکر اللبنانی. ط: الأولى 1994
^ القبجاق -حسب تسمیة المسلمون لهم- وهم ترک وثنیون ینزلون فی السهوب الروسیة، ویسمیهم المجریون والبیزنطیون باسم الکومان، بینما اشتهروا عند الروس باسم بولوفتسی. طالع تاریخ مغول القبیلة الذهبیة والهند، د: محمد سهیل طقوش
^ History of Crimean Khanate (إنجلیزیة)
^ العالم الإسلامی فی العصر المغولی، ب. شبولر، ترجمة خالد أسعد عیسى. دمشق 1982
^ Denis Sinor, "The Mongols in the West", Journal of Asian History v.33 n.1 (1999).
^ Denis Sinor-The Mongols in the west
^ Dmytryshyn, 123
^ Janet Martin-Medieval Russia, 980-1584, p.152
^ المغول فی التاریخ - فؤاد صیاد - دار النهضة العربیة (بیروت). ط؛ 1980
^ C.P.Atwood-Encyclopedia of Mongolia and the Mongol Empire, p.213
^ السید الباز العرینی: المغول. دار النهضة العربیة (بیروت). 1406هـ - 1986م. ص: 299-300
^ Peter Jackson-The Mongols and the West 1221-1410, p.123-124
^ Annales Mellicenses. Continuatio Zwetlensis tertia, MGHS, IX, p.644
^ Peter Jackson-The Mongols and the West, p.202
^ Kirakos, Istoriia p.236
^ A.G.Mukhamadiev-Bulgaro-Tatarskiya monetnaia sistema, p.50
^ رشید الدین. جامع التواریخ. ص:256
^ L.N.Gumilev, A.Kruchki - Black legend
^ Christopher P. Atwood - Ibid, p.197
^ Boyle John Andrew ed.– Cambridge history of Iran, vol.5
^ W.Barthold - Turkestan down to the Mongol invasion, p.446
^ ابن کثیر:ج13، ص:249
^ He John Andthe Mongols fromdthe 9th to the 19th Century: Part 2. The So-Called Tartars AndRussia and Central Asia. Division 1 by Henhn Hoyle Howorth, and Otsahi Matsuwo - Qubilai Qan
^ تاریخ ابن خلدون- ج: 5 ص: 535
^ Michael Biran, Qaidu and the Rise of the Independent Mongol State in Central Asia, p.52
^ خطأ استشهاد: وسم "ref" غیر صحیح؛ لا نص تم توفیره للمراجع المسماة Howorth.7B.7B.D8.AB.D8.A8.D8.AA_.D8.A7.D9.84.D9.85.D8.B1.D8.A7.D8.AC.D8.B9.7D.7D
^ John Man-Kublai Khan, p.229
^ J. J. Saunders-The History of the Mongol Conquests, p.130-132
^ Reuven Amitai-Preiss-The Mongols and the Mamluks, p.88 and 89
ع • ن • ت
تاریخ الإمبراطوریات
رده‌ها: اردوی زرینایالت‌ها و قلمروهای بنیان‌گذاری‌شده در دهه ۱۲۴۰ (میلادی)ایالت‌ها و قلمروهای منحل‌شده در ۱۵۰۲ (میلادی)ایلخانان مغولبورجیگایتاریخ مغولستاندربارهای فارسی زبانسلسله‌های مسلمانعشایر اوراسیاکشورهای سابق در آسیاکشورهای سابق در اروپا

قس انگلیسی

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.08.14 1:21 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
^ "Golden Horde", in Encyclopaedia Britannica, 2007. Quotation: "also called Kipchak Khanate Russian designation for the Ulus Juchi, the western part of the Mongol Empire, which flourished from the mid-13th century to the end of the 14th century. The people of the Golden Horde were mainly a mixture of Turks and Sarmatians with less extent of Mongols, with the latter generally constituting the aristocracy." not to be confused with the earlier Kipchak khanate prior to its conquest by the Mongols
^ Ed. Maureen Perrie - The Cambridge history of Russia, p.130
↑ أ ب ت T. May, "Khanate of the Golden Horde", North Georgia College and State University.
↑ أ ب ت ث ج ح خ د ذ تاریخ مغول القبیلة الذهببیة والهند، د: محمد سهیل طقوش، دار النفائس،ط: الأولى، 1428هـ-2007م ISBN 978-9953-18-436-4
^ "Golden Horde", in Encyclopaedia Britannica, 2007.
↑ أ ب http://www.etymonline.com/index.php?term=horde
^ Atwood, Christopher P. (2004). Encyclopedia of Mongolia and the Mongol Empire. New York, New York, USA: Facts on File, Inc.. ISBN 0-8160-4671-9, p.201
^ http://gumilevica.kulichki.net/VGV/vgv3 ... v302para02
^ Edward L. Keenan, Encyclopedia Americana article
^ B.D. Grekov and A.Y. Yakubovski, The Golden Horde and its Downfall
↑ أ ب حروب المغول، دراسة الإستراتیجیة العسکریة للمغول من أیام جنکیز خان حتى عهد تیمور لنک. الدکتور أحمد حطیط. دار الفکر اللبنانی. ط: الأولى 1994
^ القبجاق -حسب تسمیة المسلمون لهم- وهم ترک وثنیون ینزلون فی السهوب الروسیة، ویسمیهم المجریون والبیزنطیون باسم الکومان، بینما اشتهروا عند الروس باسم بولوفتسی. طالع تاریخ مغول القبیلة الذهبیة والهند، د: محمد سهیل طقوش
^ History of Crimean Khanate (إنجلیزیة)
^ العالم الإسلامی فی العصر المغولی، ب. شبولر، ترجمة خالد أسعد عیسى. دمشق 1982
^ Denis Sinor, "The Mongols in the West", Journal of Asian History v.33 n.1 (1999).
^ Denis Sinor-The Mongols in the west
^ Dmytryshyn, 123
^ Janet Martin-Medieval Russia, 980-1584, p.152
^ المغول فی التاریخ - فؤاد صیاد - دار النهضة العربیة (بیروت). ط؛ 1980
^ C.P.Atwood-Encyclopedia of Mongolia and the Mongol Empire, p.213
^ السید الباز العرینی: المغول. دار النهضة العربیة (بیروت). 1406هـ - 1986م. ص: 299-300
^ Peter Jackson-The Mongols and the West 1221-1410, p.123-124
^ Annales Mellicenses. Continuatio Zwetlensis tertia, MGHS, IX, p.644
^ Peter Jackson-The Mongols and the West, p.202
^ Kirakos, Istoriia p.236
^ A.G.Mukhamadiev-Bulgaro-Tatarskiya monetnaia sistema, p.50
^ رشید الدین. جامع التواریخ. ص:256
^ L.N.Gumilev, A.Kruchki - Black legend
^ Christopher P. Atwood - Ibid, p.197
^ Boyle John Andrew ed.– Cambridge history of Iran, vol.5
^ W.Barthold - Turkestan down to the Mongol invasion, p.446
^ ابن کثیر:ج13، ص:249
^ He John Andthe Mongols fromdthe 9th to the 19th Century: Part 2. The So-Called Tartars AndRussia and Central Asia. Division 1 by Henhn Hoyle Howorth, and Otsahi Matsuwo - Qubilai Qan
^ تاریخ ابن خلدون- ج: 5 ص: 535
^ Michael Biran, Qaidu and the Rise of the Independent Mongol State in Central Asia, p.52
^ خطأ استشهاد: وسم "ref" غیر صحیح؛ لا نص تم توفیره للمراجع المسماة Howorth.7B.7B.D8.AB.D8.A8.D8.AA_.D8.A7.D9.84.D9.85.D8.B1.D8.A7.D8.AC.D8.B9.7D.7D
^ John Man-Kublai Khan, p.229
^ J. J. Saunders-The History of the Mongol Conquests, p.130-132
^ Reuven Amitai-Preiss-The Mongols and the Mamluks, p.88 and 89
ع • ن • ت
تاریخ الإمبراطوریات
رده‌ها: اردوی زرینایالت‌ها و قلمروهای بنیان‌گذاری‌شده در دهه ۱۲۴۰ (میلادی)ایالت‌ها و قلمروهای منحل‌شده در ۱۵۰۲ (میلادی)ایلخانان مغولبورجیگایتاریخ مغولستاندربارهای فارسی زبانسلسله‌های مسلمانعشایر اوراسیاکشورهای سابق در آسیاکشورهای سابق در اروپا

قس انگلیسی

The Golden Horde (Mongolian: Зүчийн улс, Züchii-in Uls; Turkish: Altın Orda; Russian: Золотая Орда, tr. Zolotaya Orda; Tatar: Алтын Урда, Altın Urda) was a Mongol and later Turkic khanate that was established in the 13th century and formed the north-western sector of the Mongol Empire. The khanate is also known as the Kipchak Khanate or as the Ulus of Jochi.
After the death of Batu Khan in 1255, the prosperity of his dynasty lasted for a full century until 1359, though the intrigues of Nogai did invoke a partial civil war in the late 1290s. The Horde's military power peaked during the reign of Uzbeg (1312–41), who adopted Islam. The territory of the Golden Horde at its peak included most of Eastern Europe from the Urals to the right banks of the Danube River, extending east deep into Siberia. In the south, the Golden Horde's lands bordered on the Black Sea, the Caucasus Mountains, and the territories of the Mongol dynasty known as the Ilkhanate.
The khanate had begun to experience violent internal political disorder in 1359, before it was briefly reunited under Tokhtamysh in 1381. However, soon after the 1396 invasion of Tamerlane, it broke into smaller Tatar khanates that declined steadily in power. At the start of the 15th century the Horde began to fall apart. By 1433 it was simply referred to as the Great Horde. On its territories appeared numerous predominantly Turkic-speaking khanates. These internal struggles allowed the northern vassal state of Muscovy to rid itself of the "Tatar Yoke" at the Great stand on the Ugra river in 1480. The remnants of the khanate, known as the Great Horde, persisted until 1502.
Contents
Name

Further information: Hordes of the Jochid Ulus


Batu Khan establishes the Golden Horde.
The origin of the name Golden Horde is uncertain. But Yellow (Sarı/Saru) means Center/Central in Old Turkic and Mongolic languages. The term ordu is in origin a Turkic word for the palace, camp or headquarters. In modern Turkish the word "ordu" refers to either army or army base, headquarters. The "golden" may just have been applied by the Slavic tributaries to express the great wealth of the khanate. But it has been suggested that it may also have been due to an actual golden tent used by Batu Khan or by Uzbek Khan. Not until the 16th century did Russian chronicles begin explicitly using Golden Horde to designate this successor khanate of the Mongol Empire. The term Golden Horde (Russian: Золотая Орда) initially only designated the Ulus of Batu (Russian: Улуса Батыя) centered on Sarai when the terminology first appeared in the History of Kazan in 1565.
In Persian and Muslim contemporary sources, the Golden Horde was referred to as the "Ulus of Jochi", "Dasht-i-Qifchaq" (Qipchaq Steppe) or Khanate of the Qipchaq. The khanate was called the Ulus of Jochi ('realm of Jochi' in Mongolian) in the records of the thirteenth and early fourteenth centuries such as the Yuanshi and the Jami' al-tawarikh.


Medieval Chinese drawing of young Batu Khan (14th century).
Its left wing or "left hand" (in official Mongolian-sponsored Persian sources) was called Blue Horde in Russian chronicles but White Horde in Timurid sources (e.g. Zafar-Nameh). While western scholars favored the second to designate the left wing, the use of Blue Horde by Ötemish Hajji (fl.1550), a historian of Khwarezm familiar with oral traditions of the khanate, indicates the Russian usage is correct. Batu's house held control over the ulus and was seated in Sarai, constituting the right wing or White Horde. The designations, Golden Horde, Blue Horde, and White Horde are not encountered in the sources of the Mongol-period.
Mongol origins (1225–1241)

History of the Mongols

Before Genghis Khan
Khamag Mongol
Mongol Empire
Khanates
- Chagatai Khanate
- Golden Horde
- Ilkhanate
- Yuan Dynasty
Northern Yuan
Timurid Empire
Mughal Empire
Crimean Khanate
Khanate of Sibir
Nogai Horde
Astrakhan Khanate
Kazan Khanate
Zunghar Khanate
Mongolia during Qing
Outer Mongolia (1911-1919)
Republic of China (Occupation of Mongolia)
Mongolian People's Republic (Outer Mongolia)
Modern Mongolia
Mengjiang (Inner Mongolia)
People's Republic of China (Inner Mongolia)
Republic of Buryatia
Kalmyk Republic
Hazara Mongols
Aimak Mongols
Timeline
edit box
Main articles: Mongol invasion of Volga Bulgaria, Mongol invasion of Rus', and Mongol Empire


Destruction of Suzdal by the Mongol armies. From the medieval Russian annals


A Gerege in Mongolian script, found in the former territories of the Golden Horde.
At his death, Genghis Khan divided the Mongol Empire amongst his four sons as appanages but the Empire remained united under the supreme khan. Jochi was the eldest, but he died six months before Genghis. The westernmost lands occupied by the Mongols, which included what is today southern Russia and Kazakhstan, were given to Jochi's eldest sons: Batu, who eventually became the ruler of the Blue Horde; and Orda, who became the leader of the White Horde. In 1235, Batu with the great general Subedei began an invasion westwards, first conquering the Bashkirs and then moving on to Volga Bulgaria in 1236. From here, in 1237, he conquered some of the southern steppes of the Ukraine, forcing many of the local Cumans to retreat westward. The military campaign against Kypchaks and Cumans started under Jochi and Subedei in 1216–8 when the Merkits took shelter among them. By 1239 a large portion of Cumans were driven out of the peninsula and Crimea became one of the appanages of the Mongol Empire. The remnants of the Crimean Cumans survived in the Crimean mountains who would, in time, mix with other groups in the Crimea (including Greeks, Goths, Mongols) to form the Crimean Tatar population. Moving north, Batu began the Mongol invasion of Rus' and for three years subjugated the principalities of former Kievan Rus', whilst his cousins Möngke, Kadan and Güyük moved southwards into Alania.
Using the migration of the Cumans as his casus belli, the Mongols continued west, raiding Poland and Hungary and culminating in the battles of Legnica and Muhi. In 1241, however, the Ögedei Khan died in Mongolia homeland. Batu turned back from his siege of Vienna to take part in disputing the succession. The Mongol armies would never again travel so far west. In 1242, after retreating through Hungary (destroying Pest in the process), and subjugating Bulgaria, Batu established his capital at Sarai, commanding the lower stretch of the Volga River, on the site of the Khazarian capital of Atil. Shortly before that, Batu and Orda's younger brother Shiban was given his own enormous ulus east of the Ural Mountains along the Ob and Irtysh Rivers.
While there can be no doubt that in the mid-13th century at the court of Batu the Mongolian language was in general use, few Mongol texts written in the territory of the Golden Horde have survived, perhaps because of the prevalent general illiteracy. According to Grigor'ev, yarliq or decrees of the Khans were written in Mongol, then translated into the Cuman language. The existence of Arabic-Mongol and Persian-Mongol dictionaries dating from the middle of the 14th century and prepared for the use of the Mamluks in Egypt suggests that there was a practical need for such works in the chancelleries handling correspondence with the Golden Horde. It is thus reasonable to conclude that letters received by the Mamluks – if not also written by them – must have been in Mongol.
Indeed, the linguistic and even socio-linguistic impacts were great, as the Russians borrowed thousands of words, phrases and other significant linguistic features from the Mongol and the Turkic languages that were united under the Mongol Empire.
Golden Age

Early rulers under the Great Khans (1241–1259)
Batu declined to attend a kurultai, thus delaying the succession for several years when the Great Khatun Töregene invited him to elect the next Emperor of the Mongol Empire in 1242. Although Batu stated he was suffering from old age and illness and politely refused the invitation, it seems that he did not support the election of Güyük Khan because Güyük and Büri, grandson of Chagatai Khan, had quarreled violently with Batu at a victory banquet during the Mongol occupation of Eastern Europe. Finally, he sent his brothers to the kurultai, and the new Emperor of the Mongols was elected in 1246. All the senior Rus' princes, including Yaroslav II of Vladimir, Danylo of Halych, and Sviatoslav Vsevolodovich of Vladimir, acknowledged Batu's supremacy. However, the Mongol court exterminated some anti-Mongol princes such as Michael of Chernigov who had killed a Mongol envoy (1240).
After a short time, Güyük called Batu to pay him homage several times. Batu sent Andrey and Alexander Nevsky to Karakorum in Mongolia in 1247 after their father's death. Güyük appointed Andrey Grand prince of Vladimir-Suzdal, and Alexander prince of Kiev. In 1248, he demanded Batu come eastward to meet him, a move that some contemporaries regarded as a pretext for Batu's arrest. In compliance with the order, Batu approached bringing a large army. When Güyük moved westwards, Tolui's widow and a sister of Batu's stepmother Sorghaghtani warned Batu that the Jochids might be his target.


Modern reconstruction of Sarai Batu.
Güyük died on the way, in what is now Xinjiang; he had succumbed at about the age of forty-two to the combined effects of alcoholism and gout, although he may have been poisoned. But some modern historians believe that he died of natural causes because of deteriorating health. According to William of Rubruck and a Muslim chronicle, Batu killed the imperial envoy and one of his brothers murdered the Great Khan Güyük. But those claims are not completely corroborated by other major sources. Güyük's widow Oghul Qaimish took over as regent, but she would be unable to keep the succession within her branch of the family.
With the assistance of the Golden Horde, Möngke succeeded as Great Khan in 1251. Utilizing the discovery of a plot designed to remove Möngke, the new Great Khan began a purge of his opponents. Estimates of the deaths of aristocrats, officials and Mongol commanders range from 77–300. Batu became the most influential person after the Khagan and Möngke's friendliness with Batu ensured the unity of the empire. Batu, Möngke and other princely lines shared rule over the area from Afghanistan to Turkey.
Batu allowed Möngke's census takers to operate freely in his realm, though his prestige as kingmaker and elder Borjigin was at its height. In 1252–1259, Möngke conducted a census of the Mongol Empire including Iran, Afghanistan, Georgia, Armenia, Russia, Central Asia and North China. While that of China was completed in 1252, Novgorod in the far northwest was not counted until winter 1258–9. There was an uprising in Novgorod against the Mongol census, but Alexander Nevsky forced the city to submit to the census and taxation.
The Grand prince Andrey II gave umbrage to the Mongols. Batu sent a punitive expedition under Nevruy. On their approach, Andrey fled to Pskov, and thence to Sweden. The Mongols overran Vladimir and harshly punished the principality. The Livonian Knights stopped their advance to Novgorod and Pskov. Thanks to his friendship with Sartaq, Alexander was installed as the Grand Prince of Vladimir (i.e., the supreme Russian ruler) by Batu in 1252. In 1256 Andrey traveled to Sarai to ask pardon for his former infidelity and was shown mercy.


A basqaq/darugha from the Horde to a Rus' city.
Möngke ordered the Jochid and Chagatayid families to join Hulagu's expedition to Iran. Berke's persuasion might have forced his brother Batu to postpone Hulagu's operation, little suspecting that it would result in eliminating the Jochid predominance there for several years. During the reign of Batu or his first two successors, the Golden Horde dispatched a large Jochid delegation to participate in Hulagu's expedition in the Middle East in 1256/57.
After Batu died in 1256, his son Sartaq was appointed by Möngke. As soon as he returned from the court of the Great Khan in Mongolia, Sartaq died. After a brief reign of an infant Ulaghchi under the regency of Boragchin Khatun, Batu's younger brother Berke was enthroned as khan of the Jochids in 1257.
In 1257, Danylo repelled Mongol assaults led by the prince Kuremsa on Ponyzia and Volhynia and dispatched an expedition with the aim of taking Kiev. Despite initial successes, in 1259, a Mongol force under Boroldai entered Galicia and Volhynia and offered an ultimatum: Danylo was to destroy his fortifications or Boroldai would assault the towns. Danylo complied and pulled down the city walls. In 1259 Berke launched savage attacks on Lithuania and Poland, and demanded the submission of Béla IV, the Hungarian monarch, and the French King Louis IX in 1259 and 1260. His assault on Prussia in 1259/60 inflicted heavy losses on the Teutonic Order. The Lithuanians were probably tributary in the 1260s, when reports reached the Curia that they were in league with the Mongols.
Civil war of the Mongols (1260–1280)
See also: Berke–Hulagu war and Kublai Khan


Alexander Nevsky and a Mongol shaman.
After Möngke Khan died in 1259, a war of succession between Kublai Khan and Ariq Böke began. While Hulagu supported Kublai, Berke threw his allegiance to Ariq Böke. He also minted coins in Ariq Böke's name. However, Berke remained neutral militarily, and after the defeat of Ariq Böke, freely acceded to Kublai's enthronement. However, some elites of the White Horde joined Ariq Böke's resistance.
One of the Jochid princes who joined Hulagu's army was accused of witchcraft and sorcery against Hulagu. After receiving permission from Berke, Hulagu executed him. After that two more Jochid princes died suspiciously. According to some Muslim sources, Hulagu refused to share his war booty with Berke in accordance with Genghis Khan's wish. Berke was a devoted Muslim who had had a close relationship with the Abbasid Caliph Al-Musta'sim, who had been killed by Hulagu in 1258. The Jochids believed that Hulagu's state eliminated their presence in the Transcaucasus. Those events increased the anger of Berke and the war between the Golden Horde and the Ilkhanate soon broke out in 1262.
In 1262 a rebellion erupted in Suzdal, killing Mongol darughachis and tax-collectors. Berke planned a severe punitive expedition. But after Alexander Nevsky begged Berke not to punish the Russian people and the Vladimir-Suzdal cities agreed to pay a large indemnity, Berke relented.


The Golden Horde army defeats the Ilkhanate at the battle of Terek in 1262. Many of Hulagu's men drowned in Terek River while withdrawing.
The increasing tension between Berke and Hulagu was a warning to the Golden Horde contingents in Hulagu's army that they had better escape. One section reached the Kipchak Steppe, another traversed Khorasan and a third body took refuge in Mamluk ruled Syria where they were well received by Sultan Baybars (1260–77). Hulagu harshly punished the rest of the Golden Horde army in Iran. Berke sought a joint attack with Baybars and forged an alliance with the Mamluks against Hulagu. The Golden Horde dispatched Nogai to invade the Ilkhanate but Hulagu forced him back in 1262. The Ilkhanids then crossed the Terek River, capturing an empty Jochid encampment, only to be routed in a surprise attack by Nogai's forces. Many of them were drowned as the ice broke on the frozen Terek River.
When the former Seljuk Sultan Kaykaus II was arrested in the Byzantine Empire, his younger brother Kayqubad II appealed to Berke. An Egyptian envoy was also detained there. With the assistance of the Kingdom of Bulgaria (Berke's vassal), Nogai invaded the Empire in 1264. He forced Michael VIII Palaiologos to release Kaykaus, pay tribute to the Horde, and marry one of his daughters, Euphrosyne Palaiologina, to Nogai. Berke gave Kaykaus Crimea as an appanage and had him marry a Mongol woman.
Ariq Böke had earlier placed Chagatai's grandson Alghu as Chagatayid Khan, ruling Central Asia. He took control of Samarkand and Bukhara. When the Muslim elites and the Jochid retainers in Bukhara declared their loyalty to Berke, Alghu smashed the Golden Horde appanages in Khorazm. Alghu insisted Hulagu attack the Golden Horde; he accused Berke of purging his family in 1252. In Bukhara, he and Hulagu slaughtered all the retainers of the Golden Horde and reduced their families into slavery, sparing only the Great Khan Kublai's men. After Berke gave his allegiance to Kublai, Alghu declared war on Berke, seizing Otrar and Khorazm. While the left bank of Khorazm would eventually be retaken, Berke had lost control over Transoxiana. In 1264 Berke marched past Tiflis to fight against Hulagu's successor Abagha, but he died en route.
Batu's grandson Mengu-Timur was nominated by Kublai and succeeded his uncle Berke. However, Mengu-Timur secretly supported the Ögedeid prince Kaidu against Kublai and the Ilkhanate. After the defeat of Baraq (Chagatai Khan), a peace treaty was made among Mengu-Timur, Kaidu and him in c.1267. One-third of Transoxiana was granted to Kaidu and Mengu-Timur according to this peace treaty. In 1268, when a group of princes operating in Central Asia on Kublai's behalf mutinied and arrested two sons of the Qaghan (Great Khan), they sent them to Mengu-Timur. One of them, Nomoghan, favorite of Kublai, was located in the Crimea. Mengu-Timur might have struggled with Hulagu's successor Abagha for a brief period of time, but the Great Khan Kublai forced them to sign a peace treaty. He was allowed to take his share in Persia. Independently from the Khan, Nogai expressed his desire to ally with Baybars in 1271. Despite the fact that he was proposing a joint attack on Iran with the Mamluk Sultanate (Cairo), Mengu-Timur congratulated Abagha when Baraq was defeated by the Ilkhan in 1270.
In 1267, Mengu-Timur issued a diploma – jarliq – to exempt Rus' clergy from any taxation and gave to the Genoese and Venice exclusive rights to hold Caffa and Azov. Some of Mengu-Timur's relatives converted to Christianity at the same time and settled among the Rus' people. Even though Nogai invaded the Orthodox Christian Byzantine Empire in 1271, the Khan sent his envoys to maintain friendly relationship with Michael VIII Palaiologos. He ordered the Grand prince of Rus to allow German merchants free travel through his lands. This gramota says:
"Mengu-Timur's word to Prince Yaroslav: give the German merchants way into your lands. From Prince Yaroslav to the people of Riga, to the great and the young, and to all: your way is clear through my lands; and who comes to fight, with them I do as I know; but for the merchant the way is clear."
This decree also allowed Novgorod's merchants travel throughout the Suzdal lands without restraint. Mengu Timur was good as his words, when the Danes and the Livonian Knights attacked the north-western lands of the Rus in 1269, the Khan's great basqaq (darughachi), Amraghan, and many Mongols assisted the Russian army assembled by the Grand duke Yaroslav. The Germans and the Danes were so cowed that they sent gifts to the Mongols and abandoned the region of Narva. The Mongol Khan's authority extended to all Russian principalities and, in 1274–5, the census took place in all Rus' cities including Smolensk and Vitebsk.
Dual khanship (1281–1299)
Mengu-Timur was succeeded in 1281 by his brother Töde Möngke, who was a Muslim. He made his peace with Kublai, returned his sons to him, and acknowledged his supremacy. Nogai and Köchü, Khan of the White Horde and son of Orda Khan, also made peace with the Yuan Dynasty and the Ilkhanate. According to Mamluk historians, Töde Möngke sent the Mamluks a letter proposing to fight against their common enemy the unbelieving Ilkhanate. This indicates that he might have had an interest in Azerbaijan and Georgia both of which were ruled by the Ilkhans.


The Jochid vassal Galicia-Volhynia princes contributed troops for Nogai and Talabuga's invasions of Europe.


The Mongol invasion of Hungary in 1285.
At the same time, the influence of Nogai greatly increased in the Golden Horde. Backed by him, some of Rus' princes, such as Dmitry of Pereslavl, refused to come to the court of the Khan in Sarai while Dmitry's brother Andrey of Gorodets sought assistance from Töde Möngke.
Nogai savagely raided Bulgaria and Lithuania in the 1270s. He blockaded Michael Asen II inside Drăstăr in 1279, executed the rebel emperor Ivailo in 1280, and forced George Terter I to seek refuge in the Byzantine Empire in 1292. In 1284 Saqchi came under the Mongol rule during the major invasion of Bulgaria and coins were struck in the Khan's name. Smilec became emperor of Bulgaria according to the wishes of Nogai Khan who helped his allies the Byzantines. Accordingly, the reign of Smilec has been considered the height of Mongol over-lordship in Bulgaria. Nogai compelled Stephen Uroš II Milutin of Serbia to accept the Mongol supremacy, and received his son, Dečanski, as hostage in 1287. Under his rule, the Vlachs, the Slavs and the Alans and the Turco-Mongols lived in what is modern day Moldavia.
After their failed but devastating invasion of Hungary in 1285, Nogai, Talabuga and other noyans overthrew Töde Möngke because he was not an active Khan who was surrounded by clerics and sheikhs. Talabuga was elected as Khan and Töde Möngke was left to live in peace. In addition to his attack on Poland in 1287, Talabuga's army made unsuccessful attempts to invade the Ilkhanate in 1288 and 1290.
Nogai vowed to support Dmitry in his struggle for the grand ducal throne. On hearing about this, Andrey renounced his claims to Vladimir and Novgorod and returned to Gorodets. In 1285 Andrey again led a Mongol army under the Borjigin prince to Russia, however, Dmitry expelled them. Under Nogai, the western part of the Horde and its vassals became de facto independent. During the punitive expedition against the Circassians, the Khan's suspicion of Nogai increased. When Talabuga challenged Nogai, who had established a de facto independent ulus (district) in the westernmost part of the Horde, Nogai organized a coup, and replaced him with Toqta in 1291.
Simultaneous with Dmitry's action, Mikhail Yaroslavich was summoned to appear before Nogai who was called Khan at the time instead of the legitimate Khan, Toqta, in Sarai, and Daniel of Moscow declined to come to Sarai. In 1293 Toqta sent a punitive expedition led by his brother, Tudaun (Dyeden in Russian chronicles), to Russia and Belarus to punish those stubborn subjects. The latter sacked fourteen major cities, finally forcing Dmitry to abdicate.


The Bulgarian Empire was still tributary to the Mongols in 1308.
When the Bulgarian czar was expelled by a local boyar c.1295, the Mongols launched another invasion of Bulgaria to protect their protege.
Nogai's daughter married a son of Kublai's niece, Kelmish, who was wife of a Qongirat general of the Golden Horde. Nogai was angry with Kelmish's family when her Buddhist son despised his Muslim daughter. For this reason, he demanded Toqta send Kelmish's husband to him. Before that, Nogai's independent actions related to Rus' princes and foreign merchants had already annoyed the Khan. The Khan refused and declared war on Nogai. Toqta was defeated at the first battle between them. When the legitimate Khan Toqta tried for a second time, Nogai was killed in battle in 1299 at the Kagamlik, near the Dnieper. Toqta had his son stationed in Saqchi and along the Danube as far as the Iron Gate. Nogai's son Chaka who had briefly made himself Emperor of Bulgaria was murdered by Theodore Svetoslav on the orders of Toqta.
After Mengu-Timur had passed away, rulers of the Golden Horde withdrew their support from Kaidu, the head of the House of Ögedei. Kaidu tried to restore his influence in the Golden Horde by sponsoring his own candidate Kobeleg against Bayan (r. 1299–1304), Khan of the White Horde. After taking military support from Toqta, Bayan asked help from the Great Khan and the Ilkhanate to organize a unified attack on the Mongol Khanates of Kaidu and his number two Duwa. However, the Yuan court was unable to send quick military support.
General peace (1299–1312)


The Mongol Empire, ca. 1300.
From 1300 to 1303 a very severe drought occurred in the areas surrounding the Black Sea. Toqta allowed the remnants of Nogai's followers to live in his lands. He demanded that the Ilkhan Ghazan and his successor Oljeitu give Azerbaijan back but was refused. Then he sought assistance from Egypt against the Ilkhanate. And Toqta made his man ruler in Ghazna, but he was expelled by its people. But thanks to Toqta's peace mission dispatched to the Ilkhan Gaykhatu earlier in 1294, the period of peace inaugurated was to last mostly uninterruptedly, until 1318.
In 1304 ambassadors from Mongol rulers of Central Asia and the Yuan announced to Toqta their general peace proposal. Toqta immediately accepted Yuan emperor Temür Öljeytü's supremacy and all yams (postal relays) and commercial networks across the Mongol khanates reopened. Toqta introduced the general peace among the Mongol khanates to Rus' princes at the assembly in Pereyaslavl. The Yuan influence seemed to have increased in Golden Horde as some of Toqta's coins carried 'Phags-pa script in addition to Mongolian script and Persian characters.
The Khan arrested the Italian residents of Sarai, and besieged Caffa in 1307. The cause was apparently Toqta's displeasure at the Genoese trade in his subjects who were mostly sold for soldiers to Egypt. The Genoese resisted for a year, but in 1308 set fire to their city and abandoned it. Relations between the Italians and the Golden Horde remained tense until Toqta's death.
The Khan was married to Mary, illegitimate daughter of the Byzantine Emperor, securing the Byzantine-Mongol alliance after the defeat of Nogai. A report reached Western Europe that Toqta was highly favourable to the Christians. According to Muslim observers, however, Toqta remained an idol-worshiper (Buddhism and Tengerism) and showed favour to religious men of all faiths, though he preferred Muslims.
During the late reign of Toqta, tensions between princes of Tver and Moscow became violent. Toqta might have considered eliminating the special status of the Grand principality of Vladimir, placing all the Rus princes on the same level. Toqta decided to personally visit northern Russia, however he died while crossing the Volga in 1313.
Political evolution (1312–1359)
After Uzbeg (Öz-Beg) mounted the throne in 1313, he adopted Islam as the state religion. He proscribed Buddhism and Shamanism among the Mongols in Russia, thus reversing the spread of the Yuan culture. By 1315, Uzbeg had successfully Islamicized the Horde, killing Jochid princes and Buddhist lamas who opposed his religious policy and succession of the throne.
Mohammed Uzbeg Khan continued the alliance with the Mamluks which Berke and his predecessors had begun. He kept a friendly relationship with the Mamluk Sultan and his shadow Caliph in Cairo. After a long delay and much discussion, he married a princess of the blood to Al-Nasir Muhammad, Sultan of Egypt.


Dmitri avenging the death of his father in the ordo (palace) of Uzbeg Khan, killing Yury.


The Tver people burning the Khan's cousin Shevkal alive in 1327
The Mongol rulers' Rus' policy was one of constantly switching alliances in an attempt to keep Russia and Eastern Europe weak and divided. With the assistance of Sarai, the Grand duke Mikhail Yaroslavich won the battle against the party in Novgorod in 1316. While Michael was asserting his authority, his rival Yury of Moscow ingratiated himself into the favor of Uzbeg so that he appointed him chief of the Rus' princes, and gave him his sister, Konchak, in marriage. Having been three years at Uzbeg's court, Yury returned with an army of Mongols and Mordvins. After he ravaged the villages of Tver, Yury was defeated by Mikhail in December 1318, and his new wife and the Mongol general, Kawgady, were captured. While she stayed in Tver, Konchak, who converted to Christianity and adopted the name Agatha, died. Mikhail's rivals suggested to Uzbeg Khan that he had poisoned the Khan's sister and revolted against his rule. Mikhail was summoned to Sarai and executed on November 22, 1318. In 1322, Mikhail's son, Dmitry, seeking revenge for his father's murder, went to Sarai and persuaded the Khan that Yury had appropriated a large portion of the tribute due to the Horde. Yury was summoned to the Horde for a trial but, before any formal investigation, was killed by Dmitry. Eight months later, Dmitry was also executed in the Horde for his crime.
At first Uzbeg did not want to empower Moscow. In 1327, Shevkal, the cousin of Uzbeg, arrived in Tver from the Horde, with a large retinue. They took up residence at Aleksander's palace. Rumors spread that Shevkal wanted to occupy the throne for himself and introduce Islam to the city. When, on 15 August 1327, the Mongols tried to take a horse from a deacon named Dyudko, he cried for help and a mob of furious people fell on the Tatars and killed them all. Shevkal and his remaining guards were burnt alive. Thus Uzbeg Khan began backing Moscow as the leading Russian state. Ivan I Kalita was granted the title of grand prince and given the right to collect taxes from other Russian potentates. The Khan also sent Ivan at the head of an army of 50,000 soldiers to punish Tver. Aleksander was shown mercy in 1335, however, when Moscow requested that he and his son Feoder be quartered in Sarai by orders of the Khan on October 29, 1339.
Uzbeg, whose total army exceeded 300,000, repeatedly raided Thrace, partly in service of Bulgaria's war against both Byzantium and Serbia from 1319 on. The Byzantine Empire, beginning in the reign of Andronikos II Palaiologos and continuing in that of Andronikos III Palaiologos, was raided by the Golden Horde between 1320 and 1341, until the Byzantine port of Vicina Macaria was occupied. Some sources report that Uzbeg also married Andronikos III's illegitimate daughter, who had taken the name Bayalun, and who later, after relations between the Horde and the Byzantines deteriorated, fled back to the Byzantine Empire, apparently fearing her forced conversion to Islam. His armies pillaged Thrace for forty days in 1324 and for fifteen days in 1337,taking 300,000 captives. However, his attempt to reassert Mongol control over Serbia was unsuccessful in 1330. Backed by Uzbeg, Basarab I of Wallachia declared an independent state from the Hungarian crown in 1330.
Uzbeg allowed the Genoese to settle in Crimea after his accession. But the Mongols sacked Sudak under the Khan in 1322 when the Christians defied the Muslims in the city. The Genoese merchants in the other towns were not molested. Pope John XXII requested Uzbeg to restore Roman Catholic churches destroyed in the region. Thus, the Khan signed a new trade treaty with the Genoese in 1339 and allowed them to rebuild the walls of Kaffa. In 1332 he had allowed the Venetians to establish a colony at Tanais on the Don. A decree, issued probably by Mengu-Timur, allowing the Franciscans to proselytize, was renewed by Uzbeg in 1314.


The Golden Horde ceramic ware from State Historical Museum, Moscow.
The Golden Horde invaded the Ilkhanate under Abu Sa'id in 1318, 1324 and 1335, during his reign. His ally Al-Nasir refused to attack Abu Sa'id because the Ilkhan and the Mamluk Sultan signed a peace treaty in 1323. In 1326 Uzbeg reopened friendly relations with the Empire of the Great Khan and began to send tributes thereafter. From 1339 he received annually 24,000 ding in Yuan paper currency from the Jochid appanages in China. When the Ilkhanate collapsed after Abu Sa'id's death, its senior-beys approached Uzbeg in their desperation to find a leader, but the latter declined after consulting with his senior emir, Qutluq Timür.
When in 1323 Gediminas also gained control of Kiev and installed there as prince his brother Fedor, there was no question of discontinuing the principality's tribute to the Khan. The Lithuanians under Fedor on a campaign a few years later included the Khan's basqaq in their entourage.
Under Uzbeg and his successor Janibeg (1342–1357), Islam, which among some of the Turks in Eurasia had deep roots going back into pre-Mongol times, gained general acceptance, though its adherents remained tolerant of other beliefs. In order to successfully expand Islam, he built a mosque and other "elaborate places" requiring baths—an important element of Muslim culture. Sarai attracted merchants from other countries. The slave trade flourished due to strengthening ties with the Mamluk Sultanate. Growth of wealth and increasing need of products always produce population growth, and so it was with Sarai. Housing in the region increased. This transformed the capital into the center of a large Muslim Sultanate.
Janibek sponsored the joint Mongol-Rus military expeditions against Lithuania and Poland. In 1344 his army marched once more against Poland with auxiliaries from Galicia–Volhynia, as Volhynia was part of Lithuania. However, in 1349, after the occupation of Galicia–Volhynia by the Polish-Hungarian force, the Kingdom of Galicia–Volhynia was finally conquered and incorporated in Poland. This act put an end to the relationship of vassalage between Galicia–Volhynia Rus' and the Golden Horde. All khanates of the Mongol Empire faced a serious disaster at that time like the rest of the old world.
The Black Death of the 1340s was a major factor contributing to the Golden Horde's economic downfall. Janibeg abandoned his father's Balkan ambitions, and backed Moscow against Lithuania and Poland. He also asserted Jochid dominance over the Chagatai Khanate, and conquered Tabriz, ending the Chobanid rule there in 1356. After accepting the surrender of the Jalayirids, Janibeg boasted that three uluses of the Mongol Empire were under his control. The Polish King, Casimir III the Great, submitted to the Horde and undertook to pay tribute in order to avoid more conflicts. The seven Mongol princes were sent by Janibeg to assist Poland. Following his subsequent assassination, the Golden Horde quickly lost Azerbaijan to the Jalayir king Shaikh Uvais in 1357.
Decline

Great troubles (1359–1381)


The Battle of Kulikovo in 1380.
Following the assassination of Berdibek by his brother in 1359, the Khanate sank into prolonged internecine war, in which sometimes as many as four Khans vied for recognition by the emirs and for possession of major cities like Sarai, Qirim, and Azaq. After the overthrow of their nominal suzerain Yuan Emperor Toghan Temür, the Golden Horde lost touch with Mongolia and China. White Horde descendants of Orda and Tuqa-Timur carried on generally free from trouble until the late 1370s. Urus Khan of the White Horde took Sarai and reunited most of the Horde from Khorazm to Desht-i-Kipchak in 1375.


Paiza of Abdullah Khan (r. 1361–70) with Mongolian script
By the 1380s, Shaybanids, Muscovites, and Qashan attempted to break free of the Khan's power. The Grand Duchy of Lithuania profited from this situation and pushed deeper into the Golden Horde territory than any previous expedition and the Grand Duke Algirdas defeated forces of Murad Khan at the battle of Blue Waters c.1362.
In western Pontic steppe, Mamai, a Tatar general who was a king-maker, attempted to reassert Tatar authority over Russia. His army was defeated by the Grand prince Dmitri Donskoy at the Battle of Kulikovo in his second consecutive victory over the Tatars in 1380. While preparing another invasion of Moscow, Mamai faced a greater challenge from the east. In 1379, Tokhtamysh, a kinsman of Urus Khan, won leadership of the White Horde with the assistance of Tamerlane. After that he defeated Mamai, and annexed the territory of the Blue Horde, briefly reestablishing the Golden Horde as a dominant regional power in 1381.
A brief reunion (1381–1419)
See also: Tokhtamysh–Timur war


Tokhtamysh's siege of Moscow in 1382.
After Mamai's defeat, Tokhtamysh restored the dominance of the Golden Horde over Russia by attacking Russian lands in 1382. He besieged Moscow on August 23, but Muscovites beat off his attack, using firearms for the first time in Russian history. On August 26, two sons of Tokhtamysh's supporter Dmitry of Suzdal, dukes of Suzdal and Nizhny Novgorod Vasily and Semyon, who were present in Tokhtamysh's forces, persuaded the Muscovites to open the city gates, promising that their forces would not harm the city. This allowed Tokhtamysh's troops to burst in and destroy Moscow, killing 24,000 people. He also crushed the army of the Lithuanians at Poltava in the next year. Władysław II Jagiełło, Grand Duke of Lithuania and King of Poland, accepted his supremacy and agreed to pay tribute in turn for a grant of Rus' territory. For another century, Russia was forced back under the Tatar yoke.


The forces of Emir Timur overrun the Golden Horde and its Kipchak warriors led by Tokhtamysh.
Elated by his success, Tokhtamysh invaded Azerbaijan, Khorazm, and Transoxiana, parts of Tamerlane's empire. War was declared against him by the Timurids. A fatal blow to the Horde was dealt by Tamerlane, who annihilated Tokhtamysh's army, destroyed his capital, looted the Crimean trade centers, and deported the most skillful craftsmen to his own capital in Samarkand in 1395–6. When Tokhtamysh fled, Urus Khan's grandson, Temür Qutlugh, was chosen Khan in Sarai, and Koirijak was appointed sovereign of the White Horde by Timur.
Tokhtamysh escaped to the Grand Duchy of Lithuania and asked Vytautas for assistance in retaking the Horde in exchange for surrendering his suzerainity over Rus' lands. The alliance of Tokhtamysh and Vytautas was defeated by the Khan Temür Qutlugh and his emir Edigu at the battle of the Vorskla River in 1399. The trade routes never recovered from Timur's destruction, and Toqtamish died in obscurity in 1405.
Edigu forced the Grand Prince of Moscow to accept the Khan's supremacy in 1408. Seeing Tatar commoners selling their children into slavery as damaging to both the manpower and the prestige of the Golden Horde's army, Edigu and his puppet Khan prohibited the slave trade at a kurultai. Despite some rebellions of Genghisid princes, he could keep the Horde united until 1410 when he was expelled to Central Asia. While he was absent, Jalal ad-Din khan briefly took the throne after he participated in the battle of Grunwald. Edigu returned to the Horde and set up his ordo in Crimea, challenging the sons of Tokhtamysh before his murder in 1419.
Disintegration (1420–1480)
After 1419, Olug Moxammat became Khan of the Golden Horde. However, his authority was limited to the lower banks of the Volga where Tokhtamysh's other son Kepek reigned. Together with the Khan claimant Dawlat Berdi, they were beaten by Baraq of the Uzbeks in 1421. The latter was assassinated in 1427 and Olug Moxammat reenthroned. The Lithuanian monarch Svitrigaila supported Olugh Moxammat's rival Sayid Ahmad I, who in 1433 gained the Golden Horde throne. Vasili II of Russia also supported Sayid Ahmad in order to weaken Olugh Moxammat who established the Khanate of Kazan and made Moscow a tributary. Sayid supported Švitrigaila during the Lithuanian Civil War (1431–1435).
The Horde (Great Horde) broke up into separate Khanates:
Tyumen Khanate (1468, later Siberia Khanate)
Khanate of Kazan (1438) – Qasim Khanate (1452)
Khanate of Crimea (1441)
Nogai Horde (1440s)
Kazakh Khanate (1456)
Khanate of Astrakhan (1466)


The Great stand on the Ugra river in 1480.
In the summer of 1470 (other sources give 1469), the last prominent Khan, Ahmed, organized an attack against Moldavia, the Kingdom of Poland, and Lithuania. By August 20, the Moldavian forces under Stephen the Great defeated the Tatars at the battle of Lipnic.
In 1474 and 1476, Ahmed insisted that Ivan III should recognize Russia's vassal dependence on the Horde. However, the correlation of forces was not in the Horde's favor. In 1480, Ahmed organized another military campaign against Moscow, which would result in the Horde's failure. Russia finally freed itself from the Horde, thus ending over 250 years of Tatar-Mongol control. On 6 January 1481, the Khan was killed by Ibak Khan, the prince of Tyumen, and Nogays at the mouth of the Donets River.
Fall (1480–1502)
See also: Great Horde
The Kingdom of Poland and the Grand Duchy of Lithuania (which possessed much of the Ukraine at the time) were attacked in 1487–1491 by the remnant of the Golden Horde. They reached as far as Lublin in eastern Poland before being decisively beaten at Zaslavl.
The Crimean Khanate became a vassal state of the Ottoman Empire in 1475 and subjugated what remained of the Great Horde, sacking Sarai in 1502. After seeking refuge in Lithuania, Sheikh Ahmed, last Khan of the Horde, died in prison in Kaunas some time after 1504.
The Crimean Tatars wreaked havoc in southern Russia, Ukraine and even Poland in the course of the 16th and early 17th centuries, but they were not able to defeat Russia or take Moscow. Under Ottoman protection, the Khanate of Crimea continued its precarious existence until Catherine the Great annexed it on April 8, 1783. It was by far the longest-lived of the successor states to the Golden Horde.
Geography and society



A statue of Batu Khan in Mongolia. His family ruled the Horde for a century until 1360.
Genghis Khan assigned four Mongol mingghans: the Sanchi'ud (or Salji'ud), Keniges, Uushin, and Je'ured clans to Jochi. By the beginning of the 14-th century, noyans from the Sanchi'ud, Hongirat, Ongud (Arghun), Keniges, Jajirad, Besud, Oirat, and Je'ured clans held importants positions at the court or elsewehere. There existed four mingghans (4,000) of the Jalayir in the left wing of the Ulus of Jochi (Golden Horde).
The population of the Golden Horde were largely a mixture of different Muslim Turkic peoples, Uralic peoples (both Turkicized/Islamicized and not), and a small amount of Mongols who adopted Islam later. Most of the Horde's population was Turkic: Kipchaks, Volga Bulgars, Khwarezmians, Cumans and others. The Horde's rulers were gradually Turkified and lost their Mongol language in adapting a Turkic language, while the descendants of Batu's original Mongol warriors constituted the upper class. They were commonly named the Tatars by the Russians and Europeans. Russians preserved this common name for this group down to the 20th century. Whereas most members of this group identified themselves by their ethnic or tribal names, some also considered themselves to be Muslims. Most of the population, both agricultural and nomadic, adopted the Kypchak language, which developed into the regional languages of Kypchak groups after the Horde disintegrated.
The descendants of Batu ruled the Golden Horde from Sarai Batu and later Sarai Berke, controlling an area ranging from the Volga River and the Carpathian mountains to the mouth of the Danube River. The descendants of Orda ruled the area from the Ural River to Lake Balkhash. Censuses recorded Chinese living quarters in the Tatar parts of Novgorod, Tver and Moscow.
Internal organization


Mounted archers of the Golden Horde in combat.
The Golden Horde's elites were descended from four Mongol clans, Qiyat, Manghut, Sicivut and Qonqirat. Their supreme ruler was the Khan, chosen by the kurultai among Batu Khan's descendants. The prime minister, also ethnically Mongol, was known as "prince of princes", or beklare-bek. The ministers were called viziers. Local governors, or basqaqs, were responsible for levying taxes and dealing with popular discontent. Civil and military administration, as a rule, were not separate.
The Horde developed as a sedentary rather than nomadic culture, with Sarai evolving into a large, prosperous metropolis. In the early 14th century, the capital was moved considerably upstream to Sarai Berqe, which became one of the largest cities of the medieval world, with 600,000 inhabitants.
Despite Russian efforts at proselytizing in Sarai, the Mongols clung to their traditional animist or shamanist beliefs until Uzbeg Khan (1312–41) adopted Islam as a state religion. Several rulers of Kievan Rus' – Mikhail of Chernigov and Mikhail of Tver among them – were reportedly assassinated in Sarai, but the Khans were generally tolerant and even released the Russian Orthodox Church from paying taxes.
Vassals and allies


A Rus' prince is being punished in the Golden Horde
The Horde exacted tax payments from its subject peoples – Rus' people, Armenians, Georgians, Circassians, Alans, Crimean Greeks, Crimean Goths, and others (Bulgarians, Vlachs). The territories of Christian subjects were regarded as peripheral areas of little interest as long as they continued to pay taxes. These vassal states were never fully incorporated into the Horde, and Russian rulers early obtained the privilege of collecting the Tatar tax themselves. To maintain control over Rus and Eastern Europe, the Tatar warlords carried out regular punitive raids on their tributaries. At its height, the Golden Horde controlled the areas from Central Siberia and Khorazm to the Danube and Narva.
There is a point of view, much propagated by Lev Gumilev, that the Horde and Russian polities entered into a defensive alliance against the Teutonic knights and pagan Lithuanians. Proponents point to the fact that the Mongol court was frequented by Russian princes, notably Yaroslavl's Feodor the Black, who boasted his own ulus near Sarai, and Novgorod's Alexander Nevsky, the sworn brother (or anda) of Batu's successor Sartaq Khan. A Mongol contingent supported the Novgorodians in the Battle of the Ice and Novgorodians paid taxes to the Horde.
Sarai carried on a brisk trade with the Genoese trade emporiums on the coast of the Black Sea – Soldaia, Caffa, and Azak. Mamluk Egypt was the Khans' long-standing trade partner and ally in the Mediterranean. Berke, the Khan of Kipchak had drawn up an alliance with the Mamluk Sultan Baibars against the Ilkhanate in 1261.
Provinces


A Golden Horde commander.
The Mongols favored decimal organization which was inherited from Genghis Khan. It is said that there were a total of 10 political divisions within the Golden Horde. The Golden Horde majorly was divided into Blue Horde (Kok Horde) and White Horde (Ak Horde). Blue Horde consisted of Pontic-Caspian steppe, Khazaria, Bulgar, while White Horde encompassed the lands of the princes of the left hand: Taibugin Yurt, Ulus Shiban, Ulus Tok-timur, Ulus Ezhen Horde.
Vassal territories
Venetian port cities in Crimea (center at Qırım). After the Mongol conquest in 1238, the port cities in Crimea paid the Jochids custom duties and the revenues were divided among all Chingisid princes of the Mongol Empire accordance with the appanage system.,
the banks of Azov,
the country of Circassians,
Walachia,
Alania,
Russian lands.
See also

Part of a series on the
History of East Slavs
Middle Ages
Early East Slavs
Khazars
Rus' Khaganate
Kievan Rus'
Novgorod Republic
Vladimir-Suzdal
Galicia–Volhynia
Mongol invasion
Golden Horde
Grand Duchy of Lithuania
Grand Duchy of Moscow
Early Modern period
Tsardom of Russia
Cossack Hetmanate
Polish–Lithuanian Commonwealth
Modern period
Imperial Russia
Revolution of 1917
Russian Civil War
Soviet Union
Post-Soviet states
Belarus
Russian Federation
Ukraine
Other states
History of Belarus
History of Russia
History of Ukraine
East Slavs portal
v t e
Berke–Hulagu war
Black Death
Cossacks
Cumans
Daily Life in the Mongol Empire
Eurasians
Islam in Europe
List of Khans of the Golden Horde
Mongol invasion of Rus'
Nomadic people
Russo-Kazan Wars
Tatar invasions
Timeline of the Tataro-Mongol Yoke in Russia
Tokhtamysh-Tamerlane war
Reference and notes

^ Ed. Maureen Perrie The Cambridge history of Russia, p.130
^ "Golden Horde", in Encyclopædia Britannica, 2007. Quotation: "also called Kipchak Khanate Russian designation for Juchi's Ulus, the western part of the Mongol Empire, which flourished from the mid-13th century to the end of the 14th century. The people of the Golden Horde were mainly a mixture of Turkic and Uralic peoples and Sarmatians & Scythians and to a lesser extent, of Mongols, with the latter generally constituting the aristocracy." not to be confused with the earlier Kipchak khanate prior to its conquest by the Mongols
^ "Golden Horde", in Encyclopædia Britannica, 2007.
^ Abbott Gleason (2009). A companion to Russian history. Wiley-Blackwell. pp. 82–. ISBN 978-1-4051-3560-3. Retrieved 16 January 2011.
^ Atwood, Christopher P. (2004). Encyclopedia of Mongolia and the Mongol Empire. New York, USA: Facts on File, Inc.. ISBN 0 8160-4671-9, p.201
^ http://www.proza.ru/2009/10/19/863
^ http://muse.jhu.edu/journals/kritika/v0 ... owski.html
^ T. May, "Khanate of the Golden Horde", North Georgia College and State University.
^ Atwood, Christopher P. (2004). Encyclopedia of Mongolia and the Mongol Empire. New York, USA: Facts on File, Inc.. ISBN 0 8160-4671-9, p.41
^ Allsen, Th. T. (1987): The Princes of the Left Hand: An Introduction to the History of the ulus of Orda in the Thirteenth and Early Fourteenth Centuries. Archivum Eurasiae Medii Aevi 5, pp. 5–40.
^ Edward L. Keenan, Encyclopedia Americana article
^ B. D. Grekov and A. Y. Yakubovski, The Golden Horde and its Downfall
^ History of Crimean Khanate (English)
^ Denis Sinor, "The Mongols in the West", Journal of Asian History v.33 n.1 (1999).
^ Denis Sinor The Mongols in the west
^ Dmytryshyn, 123
^ Janet Martin Medieval Russia, 980–1584, p.152
^ C. P. Atwood Encyclopedia of Mongolia and the Mongol Empire, p.213
^ Peter Jackson The Mongols and the West 1221–1410, pp. 123–124
^ Annales Mellicenses. Continuatio Zwetlensis tertia, MGHS, IX, p.644
^ Peter Jackson The Mongols and the West, p.202
^ Kirakos, Istoriia p.236
^ Mukhamadiev, A. G. Bulgaro-Tatarskiya monetnaia sistema, p.50
^ Rashid al-Din-Jawal al Tawarikhi, (Boyle) p.256
^ David Abulafia, Rosamond McKitterick. The New Cambridge Medieval History, Volume 5, p.709
^ Barthold, W. Turkestan down to the Mongol invasion, p.446
^ Howorth, Henry Hoyle; Matsuo Otsahi. History of the Mongols from the 9th to the 19th Century: "Part 2. The So-Called Tartars of Russia and Central Asia. Division 1: Qubilai Qan"
^ Michael Biran, Qaidu and the Rise of the Independent Mongol State in Central Asia, p.52
^ John Man Kublai Khan, p.229
^ J. J. Saunders The History of the Mongol Conquests, p.130-132
^ Reuven Amitai-Preiss The Mongols and the Mamluks, p.88 and 89
^ Anton Cooper On the Edge of Empire: Novgorod's trade with the Golden Horde, p.19
^ GVNP, p.13; Gramota#3
^ tr.Serge A. and Betty Jean Zenkovsky The Nikonian Chronicle, 5 vols III, p.45
^ George Vernadsky, Michael Karpovich A History of Russia: The Mongols and Russia, p.172
^ Rashid al Din-II Successors (Boyle), p.897
^ Thomas T. Allsen The princes of the Left hand, p.pp.21
^ Florin Curta Southeastern Europe in the Middle Ages, 500-1250, p.414
^ Henry Hoyle Howorth History of the Mongols from the 9th to the 19th Century: Part 2, p.130
^ Byzantino Tatarica, p.209
^ a b Peter Jackson The Mongols and the West, p.204
^ Baybars al Mansuri-Zubdat al-Fikra, p.355
^ Spuler Golden Horde, p.78
^ Vasiliĭ Vladimirovich Bartolʹd Four studies on the history of Central Asia, Vol.1, p.127
^ René Grousset The Empire of steppes, p.335
^ William Bayne Fisher, John Andrew Boyle The Cambridge history of Iran, p.374
^ G.V.Vernadsky The Mongols and Russia, p.74
^ Badarch Nyamaa – The coins of mongol empire and clan tamgna of khans (XIII–XIV) (Монеты монгольских ханов), Ch2. My collection
^ Spuler Die Golden Horde, p.84
^ István Vásáry Cumans and Tatars: Oriental military in the pre-Ottoman Balkans, 1185–1365, p.91
^ Ptolomy of Lucca Annales, p.237
^ De Weese Islamization, pp.99
^ Journal of Asiatic Studies, 4th ser. xvii., 115
^ Martin, Medieval Russia, 175; John Fennell, "Princely Executions in the Horde 1308–1339", Forschungen zur Osteuropaischen Geschichte 38 (1988), 9–19
^ Mihail-Dimitri Sturdza, Dictionnaire historique et Généalogique des grandes familles de Grèce, d'Albanie et de Constantinople (Great families of Greece, Albania and Constantinople: Historical and genealogical dictionary) (1983), page 373
^ Saunders, John Joseph (2001). The history of the Mongol conquests. University of Pennsylvania Press. ISBN 978-0-8122-1766-7.
^ Jireuek Bulgaria, pp. 293–295
^ Ibn Battuta-, 2, 414 415
^ Thomas T. Allsen The royal hunt in Eurasian history, p.256
^ C. P. Atwood Encyclopedia of Mongolia and the Mongol Empire, "Golden Horde"
^ S. C. Rowell Lithuania ascending, pp.100
^ Michael B. Zdan – The Dependence of Halych-Volyn' Rus' on the Golden Horde, The Slavonic and East European Review, Vol. 35, No. 85 (Jun., 1957), pp. 521–522
^ CICO-X, pp.189
^ Peter Jackson-Ibid, p.211
^ Encyclopedia of Mongolia and Mongol Empire
^ Russia and the Golden Horde, by Charles J. Halperin, page 28
^ (Russian) Dmitri Donskoi Epoch
^ (Russian) History of Moscow settlements – Suchevo
^ Great Soviet Encyclopedia, 3rd edition, entry on "Московское восстание 1382", available online here
^ René Grousset The Empire of the Steppes: A History of Central Asia, p.407
^ ed. Johann Voigt Codex diplomaticus Prussicus, 6 vols, VI, p.47
^ H. H. Howorth History of the Mongols, v.II, p.287
^ (Lithuanian) Jonas Zinkus, et. al, ed (1985–1988). "Ašmenos mūšis". Tarybų Lietuvos enciklopedija. I. Vilnius, Lithuania: Vyriausioji enciklopedijų redakcija. p. 115. LCC 86232954
^ "Russian Interaction with Foreign Lands"
^ S. Blair, A compendium of chronicles : Rashid al-Din's illustrated history of the world, 1995, 2006 ISBN 1-874780-65-X, p.212
^ Russia and the Golden Horde: The Mongol Impact on Medieval Russian History, by Charles J. Halperin, pg.111
^ Encyclopædia Britannica
^ Encyclopædia Britannica
^ Mantran, Robert (Fossier, Robert, ed.) "A Turkish or Mongolian Islam" in The Cambridge Illustrated History of the Middle Ages: 1250-1520, p. 298
^ Peter Jackson Dissolution of Mongol Empire 186–243
^

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.08.14 1:22 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
Бүр Монгол орчуулга тавьж болно шоо! :lol:

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.08.14 1:25 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
In the 1990s, 65,000 were still living in the Northern Caucasus, divided into Aq (White) Nogai and Qara (Black) Nogai tribal confederations. During the Soviet period, they did not have administrative-territorial recognition, which hindered their national development. Nogais live in the territories of Daghestan, Chechnya, Stavropol district and Astrakhan Oblast. Without legal recognition, the Nogais of North Caucasus are under the danger of assimilation to neighbouring Russian, Circassian and Kumuk people.

A few thousand Nogais live in Dobruja (today in Romania), in the town of Mihail Kogălniceanu (Karamurat) and villages of Lumina (Kocali), Valea Dacilor (Hendekkarakuyusu), Cobadin (Kubadin).

An estimated 90,000 Nogais live in Turkey today, mainly settled in Ceyhan/Adana, Ankara and Eskisehir provinces. The Nogai language is still spoken in some of the villages of Central Anatolia - mainly around the Salt Lake, Eskişehir and Ceyhan. To this day, Nogais in Turkey have maintained their cuisine: Üken börek, kasık börek, tabak börek, şır börek, köbete and Nogay şay (Nogai tea - a drink prepared by boiling milk and tea together with butter, salt and pepper).

The Junior Juz, or the Lesser Horde of the Kazakhs, Karachays occupied the lands of the former Nogai Khanate in Western Kazakhstan. A part of Nogais joined Kazakhs in 17-18th centuries and formed separate clan or tribe called as Kazakh-Nogais. Their estimated number is about 50,000.

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.08.14 1:29 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
From the sixteenth century until their deportation in the mid-nineteenth century the Nogais living along the Black Sea northern coast were divided into the following sub-groups (west to east):

Bucak (Budjak) Nogais inhabited the area from Danube to Dniester.
Cedsan (Jedsan) Nogais inhabited the land from Dniester to Bug.
Camboyluk (Jamboyluk) Nogais inhabited in the lands from Bug to the beginning of Crimean peninsula.
Cedişkul (Jedishkul) Nogais inhabited the north of Crimean peninsula.
Kuban Nogais inhabited the north of Sea of Azov around Prymorsk (previously Nogaisk).
History edit Edit

Main article: Nogai Horde
The name Nogai is derived from Nogai Khan, a general of the Golden Horde (also called the Kipchak Khanate).[7][8] Anthropologically they are a racial mixture of both Mongoloid and Caucasoid.[9] The Mongol tribe called the Manghits (Manghut) constituted a core of the Nogai Horde. The Nogai Horde supported the Astrakhan Khanate, and after the conquest of Astrakhan in 1556 by Russians, they transferred their allegiance to the Crimean Khanate. The Nogais protected the northern borders of the khanate, and through organized raids to the northern steppes prevented Slavic settlement. Many Nogais migrated to the Crimean peninsula to serve as khan's cavalry. Settling there, they contributed to the formation of the Crimean Tatars. However, Nogais were not only good soldiers, they also had considerable agricultural skills. The Nogais mastered skills of growing grain and irrigating on the dry steppes they inhabited. They cultivated spring wheat and drought resistant millet. They raised various herds and migrated seasonally in search of better pastures for their animals. Nogais were proud of their nomadic traditions and independence, which they considered superior to settled agricultural life.

At the beginning of the 17th century, the ancestors of the Kalmyks, the Oirats, migrated from the steppes of southern Siberia on the banks of the Irtysh River to the Lower Volga region. Various reasons have been given for the move, but the generally accepted answer is that the Kalmyks sought abundant pastures for their herds. They reached the lower Volga region in or about 1630. That land, however, was not uncontested pastures, but rather the homeland of the Nogai Horde. The Kalmyks expelled the Nogais who fled to the northern Caucasian plains and to the Crimean Khanate, areas under the control of the Ottoman Empire. Some Nogai groups sought the protection of the Russian garrison at Astrakhan. The remaining nomadic Turkic tribes became vassals of Kalmyk Khan. After the Russian annexation of Crimea, the Nogai pastoral land was occupied by the Slavic settlers, since the Nogais did not have permanent residence. In the 1770s and 1780s Catherine the Great resettled approximately 120,000 Nogais from Bessarabia and areas northeast of the Sea of Azov to the Kuban and the Caucasus.[10] In 1790, during the Russo-Turkish war, Prince Gregory Potemkin again ordered the resettlement of some Nogai families from the Caucasus, where he feared they might defect to the Ottoman Turks, to the north shore of the Sea of Azov.[11]

Through the 1792 Treaty of Jassy (Iaşi) the Russian frontier was extended to the Dniester River and the takeover of Yedisan was complete. The 1812 Treaty of Bucharest transferred Budjak to Russian control.

After confiscating the land previously belonged to Nogais, the Russian government forced Nogais to settle through various methods, such as burning their tents and limiting their freedom of movement. The Russian General Suvorov slaughtered several thousands of rebellious Kuban Nogais in 1783. Several Nogai tribes took refugee among the Circassians in this period. Several other Nogai clans began to immigrate to the Ottoman Empire in great numbers. The Nogais followed two routes. An estimated 7,000 Nogais of the Bucak and Cedsan Hordes settled in Dobruja before 1860. Most of these Nogais later re-migrated to Anatolia. However, the great exodus of the Nogais took place in 1860. Many clans from Camboyluk and Kuban Hordes moved westwards to southern Ukraine, and wintered with their co-ethnics there in 1859. They emigrated either through Feodosia or Kerch ports or crossing via Buçak steppes to Dobruja. 50,000 of the roughly 70,000 Nogais of the Kuban and adjacent Stavropol region left Russia for the Ottoman Empire at this period. They induced the Nogais of Crimea (who lived in the districts of Yevpatoria, Perekop and in the north of Simferopol) for emigration too. 300,000 Crimean Tatars (which included the Nogais) left Crimea in the year 1860. Similarly, 50,000 Nogais disappeared from southern Ukraine by 1861. Other Nogai clans emigrated directly from Caucasus to Anatolia, together with the Circassians.

Nogais lived alongside German Mennonites in the Molochna region of southern Ukraine from 1803, when Mennonites first arrived, until 1860, when the Nogais have been deported.[12]

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.08.14 1:31 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
The Manghuds live as parts of Khalkha of Mongolia and Baarin banner in Inner Mongolia now.

Their descendants Nogai and Karakalpak people live in Dagestan and Khorazm. And the Manghits are also found among the Tatars in Russia, the Bashkirs and the Kazakhs.

баарин бас Мангит нар хамааруулах хэрэг байна уу ? бас байж болох л юм..

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.08.14 6:19 pm 
Оффлайн
Зураач
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 4-р сар.24.07 5:12 pm
Бичлэгүүд: 6329
Байршил: Архан талд чинь:
Хасагт миний мэдэхээр мангытай гэгч улс бий.Нохой нараас орж ирсэн ганц нэг улс биз..Хасгууд Нохой нартай бас дайсагналцаж байсан.Халхад урууд мангууд хоёулаа бий...
Ер нь малгай чи ганц зүйл ойлгох хэрэгтэй...Нирун овгийнхон хамгийн ихтэй үндэстэн бол хасаг биш харин узбекууд юм... Узбекууд өөрсдөөсөө хасгийн өвөг дээдчүүлийг яагаад ялгаж хөөв гэдгийг сайн бодоод үз...Нөгөө хятадууд татааруудыг шамо руу хөөв гэдэг шиг..Нирунд байнга дайсагнагч хархятад жуйн манж зүрчидүүд ч байсан юм бил үү хэн мэдлээ ..Тэгээд ч хасаг гэдэг нэр нь их юм хэлж байна даа....
:lol:
Баарин чинь татарстанууд дотор барын кыргызүүд дотр байрин гэдэг нэртэй цохиж явдаг....Бас ширин гэгч баарингуудын хамаатан улс тэнд бас бий.
Хасагт сухан сухайт суан суван гээд баарингуудын хамаатнууд бас бий.Эдгээр улс ориг хасагт хамаагүй моголистанууд.

_________________
Модун хааны алтан ураг-R1a


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.08.14 6:33 pm 
Оффлайн
Зураач
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 4-р сар.24.07 5:12 pm
Бичлэгүүд: 6329
Байршил: Архан талд чинь:
Ориг баарин/барын,байрин/ овогтон хүн..

Зураг
http://www.mminfo.mn/content/49318.shtml?alias=society

_________________
Модун хааны алтан ураг-R1a


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.08.14 8:34 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
Ишлэл:
Хасагт миний мэдэхээр мангытай гэгч улс бий.Нохой нараас орж ирсэн ганц нэг улс биз..Хасгууд Нохой нартай бас дайсагналцаж байсан.Халхад урууд мангууд хоёулаа бий...
Ер нь малгай чи ганц зүйл ойлгох хэрэгтэй...Нирун овгийнхон хамгийн ихтэй үндэстэн бол хасаг биш харин узбекууд юм... Узбекууд өөрсдөөсөө хасгийн өвөг дээдчүүлийг яагаад ялгаж хөөв гэдгийг сайн бодоод үз...Нөгөө хятадууд татааруудыг шамо руу хөөв гэдэг шиг..Нирунд байнга дайсагнагч хархятад жуйн манж зүрчидүүд ч байсан юм бил үү хэн мэдлээ ..Тэгээд ч хасаг гэдэг нэр нь их юм хэлж байна даа....
:lol:
Баарин чинь татарстанууд дотор барын кыргызүүд дотр байрин гэдэг нэртэй цохиж явдаг....Бас ширин гэгч баарингуудын хамаатан улс тэнд бас бий.
Хасагт сухан сухайт суан суван гээд баарингуудын хамаатнууд бас бий.Эдгээр улс ориг хасагт хамаагүй моголистанууд.

Зураг
Мангыты, династия ханов Бухары (1753-1920), сменившая династию Аштарханидов. Мангыт — одно из крупнейших и могущественных узбекских племен. Основатель династии — Мухаммад Рахим (1747-1758), принявший в 1753 г. титул эмира, а в 1756 г. — хана. В период правления Шах-Мурада (1785-1800) и Насрулла (1827-1860) были проведены социально-политические реформы, способствовавшие укреплению центральной власти. При эмире Музаффар ад-Дине (1860-1886) по договору 1868 г. (дополнен договором 1873 г.) Бухарский эмират признал протекторат России. Формально династия Мангытов просуществовала до 1920 г., когда была свергнута в результате революции, провозгласившей Бухарскую советскую республику.

Даты правления даны по европейскому календарю (слева) и по мусульманскому летоисчислению — хиджре (в скобках)

«Мангыты. 1753-1920 (1166-1339). Бухарский эмират

1747-1758 (1160-1172) Мухаммад Рахим Аталик б. Мухаммад Хаким-бий; сначала правил совместно с ханами — марионетками, после 1753 (1166) — самостоятельный правитель и эмир, в 1756 (1170) — хан

1758-1785 (1172-1199) Данийал-бий Аталик б. Мухаммад — дядя Мухаммада Рахима; первоначально был регентом при племяннике Фадиле Тора, затем с марионеточными ханами из династии Джанидов

1785-1800 (1199-1215) Шах-Мурад б. Данийал-бий, Амир-и Ма’сум

1800-1826 (1215-1242) Саййид Хайдар Тора б. Шах-Мурад

1826-1827 (1242-1242) Саййид Хусайн б. Хайдар Тора

1827-1827 (1242) ’Умар б. Хайдар Тора

1827-1860 (1242-1277) Насрулла б. Хайдар Тора

1860-1886 (1277-1303) Музаффар ад-Дин б. Насрулла

1886-1910 (1303-1328) ’Абд ал-Ахад б. Музаффар ад-Дин

1910-1920 (1328-1339) Саййид ’Алим-хан б. ’Абд ал-Ахад

1920 (1339) свержение ханства»

// Bosworth C. E. The new Islamic dynasties. A chronological and genealogical manual. N.Y., 1996. Р. 292.

«Мангыты, или „люди с плоскими носами“, племя, родственное ногайцам, оставили свои кипчакские кочевья в начале XVI в., чтобы принять участие в успехах Мухаммеда Шейбани. Во время владычества Астраханской династии их значение все более и более увеличивалось; во второй половине XVIII в. их начальники сделались везирами бухарских правителей и наконец совершенно устранили своих государей. По сравнению с обширным царством Шейбанидов пределы их государства значительно уменьшились; войны Масум-шаха с Дурранидами, предпринятые для возвращения областей к югу от Аму-Дарьи, имели только временный успех. Нынешний хан со времени похода 1868 г. сделался данником России».

// Стэнли Лэн-Пуль. Мусульманские династии. Хронологические и генеалогические таблицы с историческими введениями. Пер. с англ. с примеч. и доп. В. В. Бартольда. М., «Восточная литература», «Муравей», 2004. С. 200.


Чиний тэр яриад байгаа тэр Узбекстаны шахууд ягаад мангыты нар байх болов? хөөж туудаг Жанжин нь хүртэл мангыт байх гэж дээ... :hihi: ер бол үзбек мэтийн дор боол заяаны улсуудыг юу их өргөмжилдөг юм билээ дээ хөөрхийс... :col:

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.08.14 9:19 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
Зураг


үзбэкстаны ерөнхийлөгч Islom Abdug‘aniyevich Karimov өөрийн биеээр...


Каримовский клан, уничтожающий Узбекистан

Усман Хакназаров, политолог

В начале 2003 года мы начинали серию наших статей с описания проблемы клановых отношений внутри политической элиты Узбекистана. Тогда мы остановились, в основном, на двух самых крупных клана страны: самаркандском и ташкентском. В этих статьях мы писали, что представители обоих кланов ведут борьбу за влияние на президента Узбекистана Ислама Каримова, за захват политической и экономической власти в республике. Тогда очень многие читатели наших статей задавали вопросы: "Неужели такой тиран и диктатор, как Ислам Каримов, зависит от ташкентского или самаркандского кланов, выполняет их требования?". Действительно, людям, близко знающим характер верховного палача Узбекистана и специфику политической кухни в Узбекистане, трудно поверить в то, что упрямый Каримов может идти на поводу у кого-либо, пусть даже и целого клана. Кроме того, среди вопросов, заданных читателями, был и вопрос: "Так какой же клан больше влияет на Ислама Каримова?".

На Ислама Каримова влияет и не самаркандский, и не ташкентский кланы. Верховный палач Узбекистана управляется третьим, совсем другим, кланом. В отличие от самаркандского и ташкентского кланов этот клан действует невидимо, незаметно. Этот клан создает видимость, что борьба за политическую и экономическую власть в Узбекистане идет только между Самаркандом и Ташкентом. Этот клан преднамеренно создает все условия, чтобы представители Самарканда и Ташкента враждовали между собой за "шкуру неубитого медведя", т.е. за место Ислама Каримова. Этот клан прекрасно знает, что сколько бы много своих представителей не устраивали на важные государственные посты, все равно самаркандцы и ташкентцы или же представители других регионов не смогут получить реальную власть в Узбекистане.

Что это за третий клан? Прежде чем перейти на эту тему, мы должны сделать небольшой экскурс в прошлое, в историю создания бывшей коммунистической империи – СССР, а также раскрыть тщательно скрываемые эпизоды из биографии верховного палача Узбекистана Ислама Каримова. Итак...

Октябрьский переворот ("Великая Октябрьская революция") 1917 года и создание СССР

Мы приносим свои извинения за отступ на эту тему, так как многое, о чем мы будем рассказывать в этой части нашей статьи, возможно, известно многим людям. Но во многих странах, особенно, в Узбекистане, есть еще люди, не знающие правду о большевицком прервороте ("революции") 1917 года и создании СССР. До сих пор многие люди, живущие на территории республик СНГ, убеждены, что этот переворот ("Великую октябрьскую революцию") совершили русские. Этой выдумке верит и Запад, до сих пор называющий переворот 1917 года русской революцией.

Однако на сегодняшний день многие люди, хотя и поздно, начали узнавать, что военный переворот ("Великую Октябрьскую революцию") 1917 года совершили не русские, а евреи. Например, вождь этого переворота ("революции") Владимир Ульянов (Ленин) имел еврейские корни: его дед по отцу, Николай Васильевич, был калмыцкой и чувашской крови, а его бабушка - Анна Алексеевна Смирнова, калмычка; его другой дед (по матери) - Израиль (в крещении Александр) Давидович Бланк, был евреем, другая бабушка - Анна Иоганновна (Ивановна) Гросшопф, дочь немца и еврейки Анны Беаты Эстедт.

Евреи руководили большевизмом с самого начала большевицкой революции, они возглавили воюющую Красную Армию (Троцкий), ВЦИК (Свердлов), обе столицы (Зиновьев и Каменев), Коминтерн (Зиновьев), Профинтерн (Дридзо-Лозовский) и Комсомол (Оскар Рывкин, за ним Лазарь Шацкин, он же и во главе Коммунистического Интернационала Молодежи).

Все эти еврейские революционеры доверяли только "своим" - евреям. Даже своих помощников они назначали из евреев. Например, Лев Троцкий (настоящие (еврейские) инициалы - Лейба Бронштейн), будучи Наркомвоена всегда держал секретарей-евреев: Глазмана и Сермукса. Кроме того, начальником охраны Троцкого был также еврей - Дрейцер. И на пост первого своего заместителя (Наркомвоена) Троцкий подобрал опять не русского, а еврея (врача - !!!) Эфраима Склянского. Здесь Троцкого не смутило даже то, что Эфраим Склянский не имел никакого отношения к военному делу. Для Троцкого важно было то, что Склянский был евреем.

Чтобы не утомлять читателей, перечислим имена и фамилии некоторых большевицких лидеров:

Самуил Закс - зять Зиновьева по сестре, глава петроградского филиала парвусовской конторы, сын богатого петроградского фабриканта, подарившего большевикам в 1917 целую типографию;

Александр Мартынов - (Саул Пиккер), с которым когда-то, как с теоретиком, публично спорил Ленин);

Розалия Землячка (Залкинд) – террористка (известна по крымским массовым убийствам); она вместе с В. Загорским, И. Зеленским, И. Пятницким - в секретарях московского комитета большевиков, в 1917-1920 годах, еще задолго до Кагановича;

В. Юдовский - председатель ВРК;

Я. Гамарник - председатель Одесского губкома компартии, секретарь ЦК Белоруссии, член реввоенсовета Белорусского военного округа;

Лазарь Каганович - председатель нижегородского губкома компартии в 1918, в августе - сентябре провел жесточайший террор проведении в этой губернии;

Аркадий Розенгольц – один из руководителей Октябрьского переворота в Москве; затем член реввоенсоветов ряда армий и реввоенсовета всей Республики, в Наркомфине, в РКИ (Рабоче-крестьянская инспекция, контрольно-следственный орган) и нарком внешней торговли (в течении семи лет), "ближайший помощник" Троцкого;

Семен Нахимсон - комиссар латышских стрелков, свирепый военком Ярославского военного округа (убит при ярославском восстании);

Самуил Цвиллинг - после победы над оренбургским атаманом Дутовым возглавил оренбургский губисполком (вскоре убит);

Зорах Гринберг - комиссар просвещения и искусства Северной коммуны, "правая рука" Луначарского;

Евгения Коган - (жена Куйбышева) - уже в 1917 секретарь самарского губкома партии, в 1918-1919 - член армейского ревтрибунала в Поволжья, с 1920 переброшена в ташкентский (!!!) горком, с 1921 - в Москве и до секретаря МК, МГК в 30-е годы;

Семен Жуковский - секретарь Куйбышева, отдел пропаганды ЦК Туркестана, начальник политуправления Балтфлота;

Абрам Беленький - начальник личной охраны Ленина в его последние пять лет;

Григорий Беленький - зав. агитпропом Коминтерна;

Ефим Беленький - ВСНХ, РКИ, наркомфин;

Самуил Филлер - аптекарский ученик из Херсонской губернии, вознесшийся в президиум МЧК, а потом в РКИ;

Анатолий (Исаак) Колтун – дезертир, один из руководителей ЦКК (Центральной контрольной комиссии) ВКПб, партработник в Казахстане, директор НИИ;

Филипп Голощекин (Шая Ицкевич) – один из тех, кто расстрелял семью Николая Романова, последнего царя России, член ЦК партии большевиков, после Октябрьского переворота - секретарь Пермского и Екатеринбургского губкомов, затем - Уральского обкома партии, ЦК КПб Казахстана. В 30-е годы с разрешения Сталина провел в Казахстане вторую "октябрьскую революцию": истребил 50% казахского этноса: из 6 миллионов казахов один миллион казахов были расстреляны, два миллиона вымерли с голода, один миллион казахов эмигрировали в Китай, Россию и Афганистан. В итоге на территории нанешнего Казахстана в середине 30-х годов осталось всего два миллиона представителей казахской национальности;

Яков Юровский - один из тех, кто расстрелял семью Николая Романова, последнего царя России, часовщик, сын уголовного каторжанина, в свое время сосланного в Сибирь;

Вот что пишет писатель Александр Солженицын в своей книге "Двести лет вместе" (Глава 15, "Евреи в большевиках"):

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.08.14 9:20 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
"Особенно заметна роль евреев в продовольственных [!!! – У.Х.] органах РСФСР, жизненном нерве тех лет - Военного Коммунизма. Посмотрим лишь на ключевых постах скольких-то. - Моисей Фрумкин в 1918-1922 - член коллегии наркомпрода РСФСР, с 1921, в самый голод, - зам. наркома продовольствия, он же - и председатель правления Главпродукта, где у него управделами - И.Рафаилов. - Яков Брандербургский-Гольдзинский (вернулся из Парижа в 1917): сразу же - в петроградском продкомитете, с 1918 - в наркомпроде; в годы Гражданской войны - чрезвычайный уполномоченный ВЦИК по проведению продразверстки в ряде губерний. - Исаак Зеленский: в 1918 -1920 в продотделе Моссовета, затем и член коллегии наркомпрода РСФСР. (Позже - в секретариате ЦК и секретарь Средазбюро ЦК.) - Семен Восков (в 1917 приехал из Америки, участник Октябрьского переворота в Петрограде): с 1918 - комиссар продовольствия обширной Северной области. - Мирон Владимиров-Шейнфинкель: с октября 1917 возглавил петроградскую продовольственную управу, затем - член коллегии наркомата продовольствия РСФСР; с 1921 - нарком продовольствия Украины, затем ее наркомзем. - Григорий Зусманович в 1918 - комиссар продармии на Украине. - Моисей Калманович - с конца 1917 комиссар продовольствия Западного фронта, в 1919-1920 нарком продовольствия БССР, потом - Литовско-Белорусской ССР и председатель особой продовольственной комиссии Западного фронта. (На своей вершине - председатель правления Госбанка СССР)"

Как пишет А. Солженицын в этой книге, "помимо обязательных революционных кличек, большевики-евреи отличались еще нагромождением псевдонимов или смененных так или иначе фамилий. (Вот некролог 1928 года: умер давний большевик Лев Михайлович Михайлов, в скобках: с 1906 года известный в партии как Политикус. Но Политикус - тоже его кличка, а фамилию свою, Елинсон, унес в могилу.) Что побудило Арона Руфелевича принять украинское Таратута? Стыдился ли своей фамилии Иосиф Аронович Таршис? или хотел себя укрепить - принявши Пятницкий?"

Теперь уже для многих не секрет, что и Каменев, и Зиновьев, и Бухарин, и Свердлов, и Калинин, и Дзержинский, и Луначарский, и Молотов, и Ворошилов, и Урицкий, и Киров, и Куйбышев, и Полторацкий, а также другие вожди красного террора были евреями, что это – их вымышленные (русифицированные) фамилии, что у них были другие (еврейские) имена и фамилии.

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.08.14 9:20 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
Неудивительно то, что переворот 1917 года сразу же поддержали евреи всего мира, даже западных, капиталистических стран, которые считались врагами большевизма и коммунизма. Например, в 1919 году в англо-еврейской газете "Еврейская хроника" постоянный обозреватель Ментор писал: "Неразумно евреям притворяться, будто у них нет никакой связи с большевизмом. Вообще большевизм - надежда человечества". Американский раввин того времени Иуда Магнес поддержал большевиков открыто. Почему? Потому что ему понравились большевицкие заведомо ложные идеи о социальной справедливости? Нет, конечно! Раввину понравилось то, что лидеры большевизма – это евреи, а не представители других национальностей.

Еврейское правительство Ленина, придя к власти, стало расширять территорию действия своей власти. Оно начало дублировать "октябрьскую революцию" и на других территориях, ранее бывших во владении бывшей царской России. Делать революцию на Кавказе, Средней Азии и других регионах отправлялись из Петрограда опять же евреи, которые впоследствии (после большевицкой "революции") оставались здесь, чтобы "построить Советскую власть" (Михаил Фрунзе (Эфраимов) и другие). Например, первыми секретарями всех республик, в том числе и республик Средней Азии, где евреи совершили большевицкую "революцию", были евреи: Голощекин, Мыдинский и др.

Только с середины 30-х годов на пост первых секретарей Москва стала назначать покорных представителей местных национальностей, чтобы скрыть реальное – еврейское – лицо Советской власти. Однако недоверчивые евреи на пост вторых секретарей (первых заместителей первых секретарей) назначали только евреев. Эти вторые секретари фактически были первыми секретарями, без их разрешения ни один первый секретарь из числа местных национальностей не мог делать что-то самостоятельно. Подобная традиция (назначать евреев на посты вторых секретарей) сохранилась до конца Советской власти: вплоть до 1991 года.

Евреи-большевики, придя к власти, сразу же по обычаю своих предков-евреев начали уничтожать верующих людей: христиан, мусульман и т.п. (кроме иудеев, конечно). Например, летом 1918 года евреи равзернули большевицкий штурм против православных церквей Средней России, и особенно Московской области (тогда область заключала несколько губерний), остановленный только волною приходских бунтов.

Самое страшное было в том, что эти преступления, в том числе кровавый переворот 1917 года, евреи совершали от имени русского народа. Поэтому до сих пор другие народы бывшего СССР обвиняют русских за красный террор, на самом деле совершенный евреями. Вообще, совершать преступления от имени других народов и национальностей свойственно только евреям.

Уже сразу после октябрьского переворота население России стало догадываться, что протестной силой русских, восставших против царского самодержавия, воспользовались не сами русские, а евреи. (Просим обратить особое внимание на этот древний метод евреев – воспользоваться желанием людей, стремящихся свергнуть несправедливое правительство, ибо о нем мы еще остановимся в нашей следующей статье!!!). Население России осознало, что евреи воспользовались протестом русского народа и пришли к власти вместо царя Романова. Уже к концу 1917 года во многих уголках России стали звучать лозунги: "Советы – без жидов!".

И тогда, обеспокоенные евреи во главе с Владимиром Ульяновым (Лениным) принимают карательные меры против распространения антиеврейских настроений среди населения. 27 июля 1918 года СНК издал особый закон об антисемитизме: "Совет Народных Комиссаров объявляет антисемитское движение опасностью для дела рабочей и крестьянской революции". И в завершенье (по свидетельству Луначарского, Ленин это приписал собственноручно): "Совнарком предписывает всем Совдепам принять решительные меры к пресечению в корне антисемитского движения. Погромщиков и ведущих погромную агитацию предписывается ставить вне закона". Подписано: Вл. Ульянов (Ленин)".

Таким образом, фундамент бывшей Советской власти был чисто еврейским. На этом фундаменте и был построен СССР, который до конца своих дней (до августа 1991 года) управлялся евреями. После Владимира Ульянова (Ленина) власть Советов взял в руки еврей грузинского происхождения Иосиф Джугашвили (Сталин). При Сталине евреи выдумали миф о том, что Сталин, якобы, антисемит. Это был чистейший маскарад, потому что вокруг так называемого "антисемита" Сталина работали одни евреи: Молотов, Каганович, Ворошилов, Зиновьев, Каменев и др.

Вот что пишет по этому поводу А. Солженицын в своей книге "Двести лет вместе" (глава 19, "Евреи в 30-е годы"):

"В президиуме Центральной Контрольной Комиссии (ЦКК) после XVI партсъезда (1930) из 25 членов - евреев 10, в том числе: А. Сольц - "совесть Партии" (а в самые "расстрельные" годы, 1934-1938, и помощник Генерального прокурора Вышинского9), З. Беленький (это - сверх упомянутых трех братьев Беленьких), А. Гольцман (тот самый перекидчик к Троцкому в вопросе о профсоюзах), яростная Розалия Землячка, опять брат М. Каганович, чекист Трилиссер, "воинствующий безбожник" Ярославский, Б. Ройзенман, уцелевший помощник Троцкого А.П. Розенгольц. - Если же сравнивать положение в ЦК партии в 20-е и ранние 30-е годы, то оно примерно не изменилось, - и в 1925 и после XVI партсъезда евреи составляли около одной шестой. В верхах компартии и после XVII съезда ("победителей") в 1934 в составе ЦК евреев оставалась шестая часть, в комиссии Партконтроля - около трети, сходно же в Ревизионной комиссии ЦК (а возглавлял ее немалое время М. Владимирский. С этого момента ЦКК возглавлена Л. Кагановичем). - Такая же пропорция была тогда и в комиссии Советского Контроля11. - Заместителем Генпрокурора СССР пять горячих лет (1934-1939) был Григорий Леплевский12. Многие партийные посты не оглашались даже и в "Правде". Но на осень 1936 можно отметить: секретарь ЦК ВЛКСМ - Е. Файнберг13, зав. отделом печати и издательств ЦК (вся идеология!) - Б. Таль (вместо Льва Мехлиса, целиком перешедшего на редакторство "Правды", а с 1937 - на замнаркома обороны и начальника Политуправления Красной армии".

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.08.14 9:21 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
При подготовке это части статьи мы использовали материалы из следующих источников:
Александр Солженицын. Двести лет вместе;
Александр Солженицын. Архипелаг ГУЛАГ;
Краткая Еврейская Энциклопедия. Иерусалим: Общество по исследованию еврейских общин, 1994;
Д.С. Пасманик. Русская революция и еврейство: (Большевизм и иудаизм). Париж, 1923;
Leonard Schapiro. The Role of the Jews in the Russian Revolutionary Movement // The Slavonic and East European Review, vol. 40, London: Athlone Press, 1961- 62;
Д. Шуб. Евреи в русской революции // Еврейский мир: Сб. 2 (далее - ЕМ-2). Нью-Йорк: Союз русских евреев в Нью-Йорке, 1944;
Роберт Конквест. Большой террор / Пер. с англ. Firenze: Edizioni Aurora, 1974;
Большевики: Документы по истории большевизма с 1903 по 1916 год бывш. Московского Охранного Отделения / Сост. М.А. Цявловский, с дополн. справками A.M. Серебренникова (далее - Большевики, 1903-1916). Нью-Йорк: Телекс, 1990;
Российская Еврейская Энциклопедия. 2-е изд., испр. и доп. М., 1994;
Лев Троцкий. Дневники и письма. Нью-Йорк: Эрмитаж, 1986;
Н.Ленин. О еврейском вопросе в России. М.: Пролетарий, 1924;
Г. Аронсон. Еврейский вопрос в эпоху Сталина // КРЕ-2;
Катехизис для евреев в СССР, Тель-Авив, 1958;
В.И. Болдин. Крушение пьедестала. Москва, 1995;
Бобков Ф.Д. КГБ и власть. Москва, 1995;
Шаронин В. КГБ – ЦРУ. Москва, 1997;
Минутко И.А. Бездна (Миф о Юрии Андропове). Москва, 1997.

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.08.14 9:21 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
Тщательно скрываемая биография Ислама Каримова

Почти все данные о нем, мелькающие в официальных документах, сводятся примерно к следующему:

"Каримов Ислам Абдуганиевич – президент Республики Узбекистан, родился 30 января 1938 года в г. Самарканде в семье служащего. По национальности - узбек.
В 1960 году окончил Среднеазиатский политехнический институт по специальности "инженер-механик" и в 1967 году Ташкентский институт народного хозяйства по специальности "экономист". Кандидат экономических наук.

Трудовую деятельность начал в 1960 году на заводе "Ташсельмаш" - помощник мастера, мастер, технолог завода. В 1961-1966 годах - инженер, конструктор, ведущий инженер-конструктор на Ташкентском авиационном производственном объединении им. В. П. Чкалова.

В 1966-83 - главный специалист отдела, помощник председателя, начальник отдела, начальник управления, заместитель, первый заместитель председателя Госплана Узбекистана. C 1983 года - министр финансов Узбекской ССР. C 1986 года - заместитель председателя Совета Министров Узбекской ССР, председатель Госплана республики.

В 1986-1989 годах 1-й секретарь Кашкадарьинского обкома партии. C июня 1989 года – 1-й секретарь ЦК Компартии Узбекистана. 24 марта 1990 года на сессии Верховного Совета Узбекской ССР избран Президентом Узбекской ССР"

Этот официоз про верховного палача Узбекистана циркулирует не только в официальных документах, но и публистических трудах, посвященных его жизни и деятельности. Однако в биографии Ислама Каримова есть очень много деталей, тщательно скрываемых от общественности Узбекистана.

Ислам Абдуганиевич Каримов родился родился 30 января 1938 года в г. Самарканде в семье служащих, иранца Абдугани и таджички Санобар Каримовых, работавших в Самаркандской конторе по заготовке сельхозпродуктов (заготконторе). В это время, в январе 1938 года, Абдугани Каримова, "отца" будущего верховного палача Узбекистана, давно не было дома: он находился в тюрьме за совершение хищения социалистического имущества (мелкое хищение). Абдугани Каримов был осужден в 1936 году на пять лет тюремного заключения. То есть, с 1936 года по 1941 год Абдугани Каримов находился в совесткой тюрьме. Это - данные архивных документов того времени. Как он, Абдугани Каримов, в 1936-41 годах находясь в тюрьме, мог стать отцом Ислама Каримова, родившегося в 1938 году?!

В 1941 году Абдугани Каримов вышел из тюрьмы и обнаружил, что у него дома появился еще один "сын" - будущий президент Узбекистана. Семейным скандалам не было предела. Абдугани Каримова, только что вышедшего из тюрьмы, охватывали двоякие чувства: с одной стороны, обида за измену жены и стремление к разводу, с другой стороны, жалость к своим остальным детям, родившимся до появления на свет Ислама, беспокойство за судьбу своих детей в те суровые годы, когда еще были следы голода 1937-38 года. Санобар Каримова объясняла свой проступок только тем, что в голодный 37-й год она вынуждена была пойти на измену только ради того, чтобы прокормить себя и своих детей, рожденных от их совместного брата.

Никому не секрет, что в 37-ом году весь СССР охватил страшный голод. Оставшаяся без мужа Санобар Каримова вынуждена была идти на греховный поступок со своим начальником, а также начальником своего мужа Исхаком Мирзокандовым (Контом), одним из влиятельных евреев Самарканда того времени. Исхак Мирзокандов (Конт), работавший руководителем самаркандской заготконторы, был из семьи знаменитых самаркандских купцов Мирзокандовых. Он также являлся родственником по отцовской линии нынешнего председателя Конгресса бухарских евреев США и Канады Бориса (Баруха) Кандова (Конта), уроженца г. Самарканда. Жители всего еврейского квартала Самарканда прекрасно знали, что последний ребенок в семье Каримовых является сыном Исхака Мирзокандова, что негласное (настоящее) имя этого ребенка не Ислам, а Исхак.

После долгих скандалов и рукоприкладства Абдугани Каримов простил свою жену с одним условием: отдать внебрачнорожденного в местный детдом. И семья Каримовых отдает будущего президента Узбекистана в самаркандский детдом, оставив дома остальных своих детей. Так будущий верховный палач Узбекистана оказался в детдоме. Однако уже в 1942 году, когда детдомы Узбекистана стали заполняться сиротами из городов Советской России, воевавших с германскими фашистами, Абдугани Каримов смягчился и взял Ислама (Исхака) обратно домой, посчитая, что в том что совершилось (в измене) ребенок не виноват.

Но в 1945 году он опять отдал Ислама (Исхака) в детдом, потому что по мере взросления "детдомовский" становился неимоверно беспощадным к остальным детям Абдугани Каримова (Ибоду и Кундузу Каримовым), имел привычку воровать вещи соседей, безжалостно избивать соседних детей. Беспощадность Ислама (Исхака) к людям сильнее проявилась в школьные годы. Уже в 7-8 классах детдомовский Ислам (Исхак) стал известным вором в Сиабском рынке г. Самарканда. "Вор дынь" называли его местные дехкане-таджики, торговавшие на этом рынке. В старших классах у внебрачного Ислама (Исхака) появились еще более ужасающие замашки: избивать одноклассниц (в основном, таджичек, узбечек и русских), с ножом в руке угрожать учителям, которые ставили ему низкие оценки. Из слов однокласников верховного палача выяснилось то, что Ислам (Исхак) ладил в школе только с евреями, которые дружно опекали его. Видимо, еврейские дети знали от своих родителей, что "мусульманин" Ислам на самом деле является их сородичем, евреем, по имени Исхак. Также из слов однокласников И. Каримова стало известно, что будущий верховный палач учился в школе на двойки и тройки, что по окончании школы ему не была вручена золотая медаль, как это написано в некоторых книгах о жизни и деятельности палача.

Однако низкие знания и хулиганское поведение не помешало Исламу (Исхаку) Каримову (Мирзокандову (Конту)) поступить в политехнический институт в г. Ташкенте. Потому его опять выручили представители "избранного народа", работавшие в системе министерства образования и в самом политехническом институте. Будущий верховный палач Узбекистана думал, что после получения диплома высшего образования, его карьера пойдет также гладко, как и в школьные и институтские годы. Однако, устроившись на работу, у него стали возникать проблемы в повышении по служебной лестнице: каждый раз, когда представители "избранного народа" представляли Ислама (Исхака) Каримова (Мирзокандова (Конта)) к повышению, начальники отдела кадров отвечали: "Не можем назначить его на руководящий пост. У него отец сидел в тюрьме за хищение социмущества!". Это повторилось даже при принятии в коммунистическую партию. Так молодому Исламу (Исхаку) дорого обошлась маскировка: принятие отчества "Абдуганиевич". После одного из таких отказов в повышении, он приехал в Самарканд и при братьях избил Абдугани Каримова за то, что тот когда-то сидел в тюрьме. Тогда Абдугани Каримов и проклял Ислама (Исхака) на всю оставшуюся жизнь. После этого случая к Исламу (Исхаку) охладели и другие дети Абдугани Каримова – Ибод, Кундуз.

В 1964 году он женился на еврейке Наталье Петровне (Пинхусовне) Кучми, которая внесла огромный вклад в служебный рост будущего президента Узбекистана. Через два года у них родился сын Петр Исламович (Исхакович) Каримов (Мирзокандов (Конт)). После неудачного брака с Натальей Кучми, Ислам (Исхак) Каримов (Мирзокандов (Конт)) женился на Татьяне Акбаровне Каримовой (отец - таджик, мать - еврейка).

Вторая жена также способствовала продвижению Ислама Каримова по служебной лестнице через своих дальних родственников-евреев, работавших тогда в ЦК КПСС (Лигачев, Яковлев). Назначением на пост главного коммуниста Узбекистана в 1989 году Ислам Каримов обязан своей второй жене, которая пробила ему дорогу. При этом внешне назначение Ислама Каримова на этот пост было осуществлено руками узбеков Кудрата Ахмедова и Шукруллы Мирсаидова. Этот маневр нужен был для того, чтобы при необходимости (в случае разоблачения истории прихода Ислама Каримова к власти) общественность смогла узнать лишь эту, внешнюю сторону этой истории. Подключение к делу Кудрата Ахмедова и Шукруллы Мирсаидова нужно было для того, чтобы у людей создалось мнение, что Каримова, якобы, к власти подвели не евреи, а сами узбеки.

Кстати, при назначении Ислама Каримову на должность 1-го секретаря ЦК Компартии Узбекистана опять вышел казус: Москва (Михаил Горбачев) отказался назначать Каримова за то, что его "отец" Абдугани Каримов был осужден за хищение народного имущества. Каримов был в г. Карши (Кашкадарьинская область), когда из Москвы пришла весть о том, что Кремль отказался рассматривать его кандидатуру. Услышав "плохую" весть, он, как всегда, начал запой. Целую неделю никто из Кашкадарьинского обкома компартии не мог подойти к нему и попросить выйти на работу.

И только на следующей неделе, А. Яковлев (по просьбе второй жены Каримова) опять зашел к М. Горбачеву, чтобы пробивать своего сородича на пост 1-секретаря ЦК Компартии Узбекистана. Есть недостаточная информация (информация всего лишь из двух источников), что Яковлев уговорил М.Горбачева, дав ему 2000 штук антикварных золотых монет с изображением Российского царя Николая II. Есть недостаточная информация, что эти монеты предоставил один из самаркандских евреев-мафиози (имя и фамилия не определены). Но повторяем, что это – недостаточная информация (информация всего лишь из двух источников).

Как бы там ни было, А. Яковлев уговорил Горбачева поручить управление Узбекистаном Исламу (Исхаку) Каримову (Мирзокандову (Конту)). Придя на этот пост, Ислам (Исхак) Каримов (Мирзокандов (Конт)) укрепил свой аппарат еврейскими кадрами. На помощь старому рашидовскому референту-еврею Крайнову Ислам Каримов взял еще нескольких советников, консультантов еврейской национальности. В частности, на должность советника по экономическим вопросам был назначен Вячеслав Аркадьевич Голышев, на должность старшего консультанта – Владимир Иосифович Бронштейн.

С тех пор, один из этих "мудрых" советников (Владимир Бронштейн) занимается составлением сценариев для "терактов международных террористов" (1999, 2004, 2005 годов), а второй (Вячеслав Голышев) – экономическим уничтожением Узбекистана. Этот человек является теоретиком уничтожения экономического потенциала Узбекистана, мастером по "обанкрочиванию" предприятий республики. В аппарате Ислама Каримова контролирует вывоз золотых и урановых запасов Узбекистана в США и Израиль. Под его руководством Узбекистан занял около 8 миллиардов долларов у международных финансовых институтов, из которых 6 миллиардов с ведома президента Каримова сразу же были перечислены на счета в банках Израиля. То есть, по документам долг взял Узбекистан, расплачиваться по этим долгам будет Узбекистан, народ Узбекистана, а получил эти деньги в реальности Израиль.

Впоследствии, с обретением независимости Узбекистаном, Ислам Каримов взял на работу еще двоих советников-евреев – Гельфи Андре и Левитина Леонида Исидоровича. Эти два человека занялись, в основном, зарубежным имиджем своего сородича – Ислама (Исхака) Каримова (Мирзокандова (Конта)). В годы независимости они находили спонсоров-евреев для оплаты издания "книг" Ислама Каримова за рубежом. Все "труды" Ислама Каримова, изданные на иностранных языках зарубежом, выпущены благодаря финансовой поддержке евреев. Если кто-то сомневается в этом, посмотрите на паспортные данные любой "книги" Ислама Каримова, изданного зарубежом: и переводчики, и редактора, и дизайнеры, и издатели – все – евреи. Среди них есть и инициалы бухарских евреев, выходцев из Узбекистана.

Еврейство и еврейская поддержка Ислама (Исхака) Каримова (Мирзокандова (Конта)) отчетливо показались после его визита в США в марте 2002 года. Как известно, во время этого визита еврейская организация "Be’er Hagolah Institutes" присудила Исламу (Исхаку) Каримову (Мирзокандову (Конту)) звание "Лидер международного уровня". А Всемирный конгресс евреев (президент Лев Авнерович Левиев (Леваев), уроженец г. Ташкента, основной спонсор диктаторского режима Ислама Каримова) наградил Ислама Каримова своей самой высокой наградой – орденом "За заслуги перед нацией".

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.08.14 9:22 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
Евреи – это тот самый невидимый клан, который стоит за верховным палачом Узбекистана Исламом Каримовым, заставляя правительства почти всех стран мира молчать и смотреть сквозь пальцы на все преступления своего ставленника – Ислама Каримова. Если бы на месте десятков тысяч заключенных оппозиционеров и мусульман Узбекистана, которые каждый день подвергаются пыткам, были хотя бы 10 евреев, то и США, и Израиль, и Россия и все остальные Западные страны мира мигом решили бы судьбу Ислама Каримова – свергнули бы одночасье. Если бы на месте 3000 расстрелянных мирных андижанцев были хотя бы 3 еврея, то и США, и Израиль, и Россия мигом ликвидировали бы режим Каримова, даже атомными бомбами. Но, ведь, в Узбекистане Каримов уничтожает не евреев! От рук сионистского ставленника Ислама Каримова погибают "гои"! Так это же и нужно "избранному народу"!

Все остальные кланы Узбекистана – самаркандский, ташкентский, ферганский и т.д. – борятся только за то, чтобы быть ближе, быть на службе этого мирового клана. Иначе говоря, самаркандцы, ташкентцы, ферганцы и другие борятся за место под "еврейским солнцем": чтобы быть на службе сионисстов. И самаркандцы, и ташкентцы прекрасно понимают, какой клан на самом деле является хозяином Узбекистана. Конечно, читатели наших статей могут задать вопрос: "А почему тогда Хакназаров не начал свои статьи о кланах в Узбекистане прямо с вопроса об еврейском клане?". Естественный вопрос. Ташкентский, самаркандский и другие кланы – это силы действующие на поверхности политических событий в Узбекистане, а евреи – клан, действующий на дне, на истоке, корнях этих событий. Мы начали свои статьи с того, что видно – с самаркандцев и ташкентцев. Если бы мы сразу приступили бы к корню проблемы, читатели не поняли бы суть того, что сегодня происходит в Узбекистане.

Кто-то может сказать: "Ну и что, если Узбекистаном управляют евреи?! Ну и что, если за Каримовым стоят евреи?! Евреи тоже люди!". Да, евреи тоже люди. Но какие люди? Это - люди, живущие ложными мнениями о своей возвыщенности над остальными народами, считающие другие народы своими рабами, их богатства – богатствами, предназначенными Богом только для евреев. Евреи – это люди, живущие по четкой идеологической и практической программе, основывающейся на идеологии сионизма (шовинистской и фашистской идеологии о том, что весь мир и люди-"гои", созданы Богом, якобы, только для служения евреям).

Выше, в этой статье, мы в небольших сокращениях привели одну из программ – "Катехизис для евреев в СССР", по которой действуют и живут евреи среди других народов бывшего СССР по сей день. Каримовский клан управляет Узбекистаном не спонтанно, не хаотически, не импровизированно, а по подобным, заранее составленным программам, где расписаны все действия руководящего клана – евреев. Об основной такой программе евреев мы расскажем в следующей нашей статье.

На фото. Слева - Ислам (Исхак) Каримов (Мирзокандов (Конт)) в школьные годы. Первый слева (в белой рубашке). Фотоснимок 1947 года.
Справа, сверху вниз: Петр Исламович (Исхакович) Каримов (Мирзокандов (Конт))
Наталья Петровна (Пинхусовна) Кучми, первая жена Ислама Каримова. Фотоснимок 1974 года.
Вячеслав Голышев. Фотоснимок 1997 года.
Лев Левиев (Леваев) – алмазный король, основной спонсор диктаторского режима Ислама Каримова

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.08.14 9:22 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
Евреи – это тот самый невидимый клан, который стоит за верховным палачом Узбекистана Исламом Каримовым, заставляя правительства почти всех стран мира молчать и смотреть сквозь пальцы на все преступления своего ставленника – Ислама Каримова. Если бы на месте десятков тысяч заключенных оппозиционеров и мусульман Узбекистана, которые каждый день подвергаются пыткам, были хотя бы 10 евреев, то и США, и Израиль, и Россия и все остальные Западные страны мира мигом решили бы судьбу Ислама Каримова – свергнули бы одночасье. Если бы на месте 3000 расстрелянных мирных андижанцев были хотя бы 3 еврея, то и США, и Израиль, и Россия мигом ликвидировали бы режим Каримова, даже атомными бомбами. Но, ведь, в Узбекистане Каримов уничтожает не евреев! От рук сионистского ставленника Ислама Каримова погибают "гои"! Так это же и нужно "избранному народу"!

Все остальные кланы Узбекистана – самаркандский, ташкентский, ферганский и т.д. – борятся только за то, чтобы быть ближе, быть на службе этого мирового клана. Иначе говоря, самаркандцы, ташкентцы, ферганцы и другие борятся за место под "еврейским солнцем": чтобы быть на службе сионисстов. И самаркандцы, и ташкентцы прекрасно понимают, какой клан на самом деле является хозяином Узбекистана. Конечно, читатели наших статей могут задать вопрос: "А почему тогда Хакназаров не начал свои статьи о кланах в Узбекистане прямо с вопроса об еврейском клане?". Естественный вопрос. Ташкентский, самаркандский и другие кланы – это силы действующие на поверхности политических событий в Узбекистане, а евреи – клан, действующий на дне, на истоке, корнях этих событий. Мы начали свои статьи с того, что видно – с самаркандцев и ташкентцев. Если бы мы сразу приступили бы к корню проблемы, читатели не поняли бы суть того, что сегодня происходит в Узбекистане.

Кто-то может сказать: "Ну и что, если Узбекистаном управляют евреи?! Ну и что, если за Каримовым стоят евреи?! Евреи тоже люди!". Да, евреи тоже люди. Но какие люди? Это - люди, живущие ложными мнениями о своей возвыщенности над остальными народами, считающие другие народы своими рабами, их богатства – богатствами, предназначенными Богом только для евреев. Евреи – это люди, живущие по четкой идеологической и практической программе, основывающейся на идеологии сионизма (шовинистской и фашистской идеологии о том, что весь мир и люди-"гои", созданы Богом, якобы, только для служения евреям).

Выше, в этой статье, мы в небольших сокращениях привели одну из программ – "Катехизис для евреев в СССР", по которой действуют и живут евреи среди других народов бывшего СССР по сей день. Каримовский клан управляет Узбекистаном не спонтанно, не хаотически, не импровизированно, а по подобным, заранее составленным программам, где расписаны все действия руководящего клана – евреев. Об основной такой программе евреев мы расскажем в следующей нашей статье.

На фото. Слева - Ислам (Исхак) Каримов (Мирзокандов (Конт)) в школьные годы. Первый слева (в белой рубашке). Фотоснимок 1947 года.
Справа, сверху вниз: Петр Исламович (Исхакович) Каримов (Мирзокандов (Конт))
Наталья Петровна (Пинхусовна) Кучми, первая жена Ислама Каримова. Фотоснимок 1974 года.
Вячеслав Голышев. Фотоснимок 1997 года.
Лев Левиев (Леваев) – алмазный король, основной спонсор диктаторского режима Ислама Каримова

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.08.14 9:22 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
Евреи – это тот самый невидимый клан, который стоит за верховным палачом Узбекистана Исламом Каримовым, заставляя правительства почти всех стран мира молчать и смотреть сквозь пальцы на все преступления своего ставленника – Ислама Каримова. Если бы на месте десятков тысяч заключенных оппозиционеров и мусульман Узбекистана, которые каждый день подвергаются пыткам, были хотя бы 10 евреев, то и США, и Израиль, и Россия и все остальные Западные страны мира мигом решили бы судьбу Ислама Каримова – свергнули бы одночасье. Если бы на месте 3000 расстрелянных мирных андижанцев были хотя бы 3 еврея, то и США, и Израиль, и Россия мигом ликвидировали бы режим Каримова, даже атомными бомбами. Но, ведь, в Узбекистане Каримов уничтожает не евреев! От рук сионистского ставленника Ислама Каримова погибают "гои"! Так это же и нужно "избранному народу"!

Все остальные кланы Узбекистана – самаркандский, ташкентский, ферганский и т.д. – борятся только за то, чтобы быть ближе, быть на службе этого мирового клана. Иначе говоря, самаркандцы, ташкентцы, ферганцы и другие борятся за место под "еврейским солнцем": чтобы быть на службе сионисстов. И самаркандцы, и ташкентцы прекрасно понимают, какой клан на самом деле является хозяином Узбекистана. Конечно, читатели наших статей могут задать вопрос: "А почему тогда Хакназаров не начал свои статьи о кланах в Узбекистане прямо с вопроса об еврейском клане?". Естественный вопрос. Ташкентский, самаркандский и другие кланы – это силы действующие на поверхности политических событий в Узбекистане, а евреи – клан, действующий на дне, на истоке, корнях этих событий. Мы начали свои статьи с того, что видно – с самаркандцев и ташкентцев. Если бы мы сразу приступили бы к корню проблемы, читатели не поняли бы суть того, что сегодня происходит в Узбекистане.

Кто-то может сказать: "Ну и что, если Узбекистаном управляют евреи?! Ну и что, если за Каримовым стоят евреи?! Евреи тоже люди!". Да, евреи тоже люди. Но какие люди? Это - люди, живущие ложными мнениями о своей возвыщенности над остальными народами, считающие другие народы своими рабами, их богатства – богатствами, предназначенными Богом только для евреев. Евреи – это люди, живущие по четкой идеологической и практической программе, основывающейся на идеологии сионизма (шовинистской и фашистской идеологии о том, что весь мир и люди-"гои", созданы Богом, якобы, только для служения евреям).

Выше, в этой статье, мы в небольших сокращениях привели одну из программ – "Катехизис для евреев в СССР", по которой действуют и живут евреи среди других народов бывшего СССР по сей день. Каримовский клан управляет Узбекистаном не спонтанно, не хаотически, не импровизированно, а по подобным, заранее составленным программам, где расписаны все действия руководящего клана – евреев. Об основной такой программе евреев мы расскажем в следующей нашей статье.

На фото. Слева - Ислам (Исхак) Каримов (Мирзокандов (Конт)) в школьные годы. Первый слева (в белой рубашке). Фотоснимок 1947 года.
Справа, сверху вниз: Петр Исламович (Исхакович) Каримов (Мирзокандов (Конт))
Наталья Петровна (Пинхусовна) Кучми, первая жена Ислама Каримова. Фотоснимок 1974 года.
Вячеслав Голышев. Фотоснимок 1997 года.
Лев Левиев (Леваев) – алмазный король, основной спонсор диктаторского режима Ислама Каримова

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.08.14 9:23 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
каримов гэдэг овог нэлээд холимог овог бололтой..

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.09.14 1:21 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
Небесный волк(Бори) являлся предком всех Борджигинов.
Небесные Боржигины, Прямые потомки Боржигин Боданчара
Родня Боданчара -Xatagin\Катаган\ и Салджуты\Chaldjiut\.
1.Баарин \ Барын\
2.Ноягин
3.Барлас
4.Будаат
5.Адаркин
6.Урут
7.Мангут\Mangit\
8.Шижуут\Sidjiut\
9.Догалат\Дулат\
10.Тайджиут
11.Бесут
12.Оранар
13.Конкотан
14.Арулат
15.Сунит
16.Хабтурхас
17.Геникис\Geneges\
18.Джуркин
19.Кият..

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.09.14 1:22 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
ермин "мангит" в источниках встречается как "манкит", "манкут". В работе Абу-л Газихана "Шажарайи турк" ("Древо тюрков") упоминается внук хана по имени Манкит. Т. Нафасов считает, что мангиты — одно из древних тюркских племен, крупная этническая единица, вошедшая в состав узбекского народа. Этимология слова мангит — манг+ат-минги. Мангат — самое древнее название, аффикс "т" на алтайском языке означает сборный. Хотя мангит и минг являются названиями двух племен, по смыслу и принципу создания они одинаковы. Определение дано согласно количеству населения. Перенос этнонимов на топонимы произошел в XVII—XIX вв."[50]

О мангитах имеются сведения в ряде этнографических произведений[51]. При этом в источниках упоминается, что предки мангитов были монгольскими племенами, проживавшими в Монголии в начале XIII в. В течение XIII в. они обосновались в Дашти-Кипчаке. В XIII—XIV вв. большая часть мангитов поселилась на территории между Волгой и Уралом. За это время под влиянием кипчаков они забыли свой язык и приняли тюркско-кипчакское наречие. В конце XIV в. создали свое отдельное государство — Мангитскую Орду. В середине XV в. мангиты назывались "ногай" (нугай), а их орда — Ногайской Ордой. В середине XVI в. Ногайская Орда разделилась на Большой Ногай и Малый Ногай. В последующем мангиты из Большого Ногая вошли в этнический состав узбеков, каракалпаков и, частично, казахов, и в XVI в. переселились на территорию Узбекистана. Под культурным влиянием местных тюркских народностей, издавна проживавших в Мавераннахре и занимавшихся земледелием, часть мангитов постепенно осела, другая их часть в конце XIX — начале XX в. вела полукочевой образ жизни, занималась животноводством.

В начале XVI в. во время перемещения Шейбани-хана (внука основателя государства кочевых узбеков Абулхайр-хана) с узбекскими родами на юг в их составе были и мангиты. Об этом Мухаммад Салих пишет: "Было много воинов, Хаджи Гоги был из мангитского рода. Здесь было 4 000 узбеков, все родственники между собой. Среди них были кунгираты, мангиты, дурманы, ушуны и уйраты"[52].

В основном мангиты обосновались в Зарафшанской долине, частично в Хорезмском ханстве, Каршинской степи, Чарджоуской области на левом берегу Амударьи. Мангиты были разделены на несколько крупных и мелких племен. Самыми большими мангитскими племенами были: ок мангит, тук мангит, кора мангит, оч мангит, чала мангит, бойгунди мангит, темир-ходжа, шобий, гавлак, куса, тоз, карабайир, бакирчи, кула, тамгали мангит, казах, уникки, чукай, галабатыр, бешкал, чебакчик, уз, увамий.

Во время битвы за власть в 1753 г. мангит Мухаммад Рахим-хан завоевал бухарский трон и основал династию Мангитов. Эта династия правила до 1920 г.

По состоянию на 1924 г., на территории Узбекистана проживало более 130 тыс. мангитов. Из них около 100 тыс. жили на территории Бухарского эмирата: в Бухарском оазисе и в округе Карши — 44 тыс., в низовьях Зарафшана — 8 тыс., в среднем течении Зарафшана—10 тыс., в округе Джизака — 2 600 и в Хорезме — 10 тыс. Кроме того, в Чарджоуском районе Туркмении проживало 11 тыс. мангитов.

Большинство мангитов, проживавших в Каршинской пустыне, Бухарском оазисе, в предгорных и горных районах Самаркандской области занимались овцеводством, причем в первых двух регионах разводили каракульских овец. Мангиты занимались также и земледелием. У них было немного развито и ручное ремесленничество (ковроделие, ткачество разноцветных тканей, бязи, алачи, калами и др.). Длинноворсовый ковер мангитов — жулхирс — был очень знаменит.

Говорили мангиты на кипчакском диалекте узбекского языка. Но в результате слияния с населением, говорящим на карлукско-чигильском диалекте, в некоторых местах мангиты стали говорить на смешанном наречии, о чем свидетельствуют специальные исследования[53].

Хотя в настоящее время мангиты частично сохранили свое этническое название, этнографические особенности стали частью этнической культуры узбекского народа.

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.09.14 1:23 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
Шежире каракалпакских мангытов:

_____|_____2.4.уру: Мангыт (танбасы: f (кылыш), ураны: Шаулы-Шаукай)
|_____|_____|_____2.4.1. Каратй топары
|_____|_____|_____|_____2.4.1.1.уру: Карамангыт
|_____|_____|_____|_____|_____2.4.1.1.1.тире: Ушбас
|_____|_____|_____|_____2.4.1.2.уру: Карасыйрак
|_____|_____|_____|_____2.4.1.3.уру:Акмангыт
|_____|_____|_____|_____2.4.1.4.уру: Мамыкшы
|_____|_____|_____|_____|_____2.4.1.4.1.уру: Жетикурт
|_____|_____|_____|_____2.4.1.5.уру: Косар
|_____|_____|_____|_____|_____2.4.1.5.1.уру: Губидин
|_____|_____|_____|_____2.4.1.6.уру: Кылкалы
|_____|_____|_____2.4.2. Сарытай топары
|_____|_____|_____|_____2.4.2.1.уру: Аршын;
|_____|_____|_____|_____2.4.2.2.уру: Жанлык;
|_____|_____|_____|_____2.4.2.3.уру:Токмангыт;
|_____|_____|_____|_____2.4.2.4.уру:Арсары;
|_____|_____|_____|_____2.4.2.5.уру:Тазжанлык;
|_____|_____|_____|_____2.4.2.6.уру:Шуйт;
|_____|_____|_____|_____2.4.2.7.уру:Жаманша;
|_____|_____|_____|_____2.4.2.8.уру:Есебий;
|_____|_____|_____|_____2.4.2.9.уру:Тамгалы;
|_____|_____|_____|_____2.4.2.10.уру:Токмойын;
|_____|_____|_____|_____2.4.2.11.уру:Темиркожа;
|_____|_____|_____2.4.3. Бозтай топары
|_____|_____|_____|_____2.4.3.1.уру: Бозтай;
|_____|_____|_____2.4.4.Жетимтай топары
|_____|_____|_____|_____2.4.4.1.уру: Ешбуга;

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.09.14 1:25 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
Кок Кыпчаки (небестые кипчаки).Кок Бори(небесный матерый вожак).Кок Орда.Кипчакское племя Кур-Сак (Бори Сак). Слово Кур и Курд должно было иметь значение "СТАЯ"(волков и сабак) -Ель Бори (народ волков).Кипчаки Сакчины-Сакшины(Сак Бори)- озночает «волчье семя» «тукум чино-шино»(потомство волка).Кипчаки КурСаки (Бори Саки).Кур-Сак (Бори Сак). Слово Кур и Курт должно было иметь значение «стая волков» . Ель Бори (народ волков).Ели народ Бори хана.Волк по-тюркски – каскыр, бори (у монголов – шино/чинно). Кок Курт называли Волка древние тюрки. «Кок» означает голубой, синий, небесный. Тюркское слово «курт» является корнем казахского слова «куртулу» (спасение, избавление). То есть голубой волк – священное животное для тюрок, посланник самого Бога неба Кок Тенгри, спасший их племена от гибели.Темершин по прозванию «Чингизхан» «Шингизхан» из рода Борижигит(жигит подобен волку).Прямой предок Шингизхана Бори теги Шин. «Бори теги шин» озночает наследник потомок хана Бори(волка).Бори теги шин считается основателем рода Боржигин(Бори тегин).Кипчакские ханы из роду Борi (волки)династийно - наследственно были выходцами из этого племени .В этом ханстве власть передавалось от отца к сыну по наследству .Арабский историк Джурджани назвал это племя племенем ханской денастии.

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
БичлэгБичигдсэн: 3-р сар.09.14 1:26 pm 
Оффлайн
Халих Хvслийн Жигvvр Гишvvн
Хэрэглэгчийн аватар

Нэгдсэн: 12-р сар.31.12 1:30 pm
Бичлэгүүд: 1817
Байршил: Үнэнээ хүлээх байцаагчийн өрөөнд ажиллаа хийж байна. Байцаалт авч байна.
Мангит болвоос салжиуд, мэргэд, Кыпчаки нартай тулаас нягт холбоотой байна.. Найман юу гэж болгоохов? :laugh5:

_________________
Хубилай Хааны Их Мэргэн Гүнтэн


Дээд талд
 
Өмнөх сэтгэгдлүүдийг үзүүлэх:  Эрэмбэлэх  
Шинэ сэдэв оруулах  Энэ сэдэв хаалттай, чи бичлэгүүдийг засах эсвэл нэмэлт хариулт өгөх боломжгүй.  [ 153 постууд ]  Хуудас руу явах Өмнөх 1 2 3 4 5 6

Бүх цагууд UTC+09:00


Хэн онлайн байна

Энэ форумыг Бүртгэлтэй хэрэглэгчид байхгүй болон 2 зочид үзэж байна


Чи шинэ сэдвүүд оруулж чадахгүй энэ форумд
Чи хариу бичиж чадахгүй энэ форумд сэдвүүдэд
Чи чадахгүй өөрийн постуудыг энэ форумд засварлах
Чи чадахгүй өөрийн постуудыг энэ форумд устгах
Чи чадахгүй хавсралтуудыг энэ форумд оруулах

Хайх:
Дахин очих:  

Copyright Asuult.NET © 2000-2015.
Administrative Contact: Khundaga Khurelbaatar [[email protected]]
Tel: 1-888-303-4927, Fax: 1-888-406-2264.
Powered by phpBB © 2000-2015 phpBB Group. phpBB® Forum Software © phpBB Limited-ийн хүчээр